گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
#قیصر_میگه
در این گوشه از دنیا
شبِ پانزدهم: نمی دونم تا چه حد بتونم منظورم رو برسونم. ولی میخوام بگم مرگ یه حادثه ی عجیب و کاملاً
شبِ شونزدهم:
آیا بعد از مرگ تنها تر میشم؟
باید این بدبینی سیاهی که تو جونم افتاده رو هرچه زودتر از خودم جدا کنم!
داره مغزم رو شستشو میده!
امروز ۳۱ مرداده و یعنی دقیقاً یک ماه تا شروع مدارس و دانشگاه ها مونده.
فرصت خوبیه برای نوشتن یه برنامه روزانه یا
«تو دو لیست» واسه این یه ماه آخر تابستون و عملی کردنش✨
ولی من اینجا خودم ام.
من رو راستم!
بی هیچ نقابی!
درسته شاید از اون آدما نباشم که هر حس و فکری که از قلب و ذهنم میگذره بیان کنم.
درسته که شاید سی درصد احساسات و افکارم نسبت به افراد و پدیده ها رو بروز بدم! و هفتاد درصد رو سربسته باقی بگذارم!
اما نقابی ندارم!
من خودمم! رو راستم!
همین کافیه
دنیا پر از تناقضه ولی اینکه خودت هم پر باشی ازش خسته کننده و فرسایشدهندهس.