eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
اونطور که خودم رو شناختم عمیق بودن رو دوست دارم تو هر زمینه ای!
حتی اگه ناراحتم دوست دارم عمیق باشه نه سطحی! حس می‌کنم اینه که ارزشمندش می‌کنه! اینه که باعث می‌شه ارزشش رو داشته باشه به غمم بها بدم!
عمیق هم نه حتی
منظورم «واقعی» عه.
وقتی زود مودم تغییر می‌کنه می‌گم نکنه واقعی نبود!
آره به طور خلاصه -با خودم درگیرم-
این روزها به این فکر می‌کنم که واقعاً دلم واسه فصل سرما تنگ شده! به بارون و برف رویایی‌ش کاری ندارم! صرفاً واسه چند لایه لباس پوشیدن و یخ زدن استخون های دست ها و شبا با جوراب خوابیدن و چسبیدن به شوفاژ تنگ شده!
حس می‌کنم خیلی وقته تو فصل گرما گیر کردیم خیــــلی وقت____
در این گوشه از دنیا
شبِ شونزدهم: آیا بعد از مرگ تنها تر می‌شم؟
شبِ هفدهم: دوست دارم اونقدری به آرامش و آگاهی برسم که وقتی یکی از نزدیکان می‌ره دست و پام رو گم نکنم! مگه چیز جدیدیه؟ همه می‌دونیم که قراره بمیریم!
تمام مدت فکر می‌کنی می‌دونی دنبال چه جور آدمی هستی. فکر می‌کنی اونی که کنارش خوشحالی فلان ویژگی هارو باید داشته باشه! گاهی فکر می‌کنی با فلان جور آدم ها اصلا کنار نمیای و با فلانی ها هرگز نمی‌تونی احساس نزدیکی یا راحتی کنی. اما بعد از همه این فکر ها بعد از اینکه سال ها با این تصور پیش می ری، ناگهان کسی تو زندگیت پیدا می‌شه که هیچ یک از اون خصوصیات مطلوب رو نداره! ناگهان پیداش شده و از قضا همونی ـه که عمیقاً به دلت می‌شینه.. تعجب می‌کنی و فکر می‌کنی اصلا این از کجا پیداش شد؟ یادت نمیاد... فکر می‌کنی چقدر با اون چه که دنبالش بودی متفاوته و در عین حال چقدر به دلت می‌شینه! به معیارهای قدیمی ای که این سال ها گوشه مغزت خاک خورده می‌خندی و بعد به این فکر می‌کنی که عمیقاً کنارش خوشحالی! ... بار دیگه پی می‌بری که زندگی غیرقابل پیش‌بینی‌ـه...
هر دوساعت یه بار به خودم: تو که اینا رو نمیفرستی پس چرا یه ساعت تایپ می‌کنی بعد پاک می‌کنی؟ :/
از پارسال که یه زلزله خفیف محسوس تو تهران اومد، مدام توهم زلزله دارم! ترس خاصی ازش ندارم ولی همش تا یکی محکم راه می‌ره یا وقتی روی زمین دراز می‌کشم، حس می‌کنم داره زمین یه تکون خفیفی می‌خوره!