حالا دارم وسوسه میشم برم قسمت های غم انگیز سریالم رو ریواچ کنم و رسماً به فنا برم
باید با این مورد مبارزه کنم
چون بعدش فوقالعاده غمگین میشم و دیگه نمیشه جمعش کرد واقعاً
در این گوشه از دنیا
چرا هرررر روز که از خواب پا میشم باید با این قضیه مشکل داشته باشم که آدمایی که قبلاً واسم جذاب بودن
حالا اینکه از اونایی که دوسشون داشتم، الان بدم میاد -بی دلیل- رو کجای دلم بزارم؟
هر چی تلاش میکنم افکارم رو بیان کنم تو انتقالشون ناتوان تر میشم
ها ها
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
او هرگز نمیتوانست كاملاً آسوده خاطر باشد چون برای آسودگی كامل بايد مُرد. در زندگی معمولا وحشت وجود دارد
-رومن گاری
فک میکنم کشیدن افکار و انتقالشون از طریق طرح و نقش، آسون تر و بلکه موثر تر باشه
حالا میگم کاش اونقدری نقاشیم خوب بود که میتونستم افکارم رو نقاشی کنم
شمام بچه بودید تصورتون از خدا یه چیزی تو مایه های هوهو خان باد مهربان بود یا فقط من تباه بودم؟😂
وقتی تو یکی از کافه کتاب های خلوت و نقلی مرکز شهر پشت پنجره نشستم و کتابی که نمیدونم چیه ورق میزنم، به این فکر میکنم که خودم هم این آدم رو نمیشناسم