هدایت شده از to heal`
You express me better than I can express myself,
You shall be more to me than my poem.
میدونید چرا همه مون هی تایپ میکنیم یا ویس میگیریم و نمیفرستیم؟
چون تو مخمون کردن باید محبوب باشی، باید همه رو راضی کنی
*مجازی کرده تو مخمون
چون نمیدونم کجایی و چه میکنی
چون دیگه نمیخوام _دست کم اینجوری_ ادامه بدم
چون خسته شدم از این روند
و اینجا مسائلی هست که راه حلشون بزرگ تر از اختیارات منه
دارم عادت میکنم و این از همه بدتره
نمیخوام عادت کنم
فکر اینکه نوزده ساله دارم زندگی میکنم و باز سر خونه های اولم ام اذیتم میکنه
اینجا چیزهایی هست که داره بهم آسیب میزنه و من نمیتونم به شیوه درست مدیریتشون کنم
بیشتر از همه دلم برای تو تنگ شده و این چیزیه که همیشه هست
من گم شدم
فرو رفته م و نوزده ساله چیزی که هست رو پذیرفتم
حتی آینده هم دیگه به نظر پر از اتفاقات مطلوب نمیاد
زمان هم به نظر نمیاد قصد همکاری باهام داشته باشه
با این وجود ذره ای امید در کنار خرده جادو و ایمان توی قلبم ذخیره کردم و در انتظارم تا روزی منو نجات بده!
بسه دیگه باید یه حرکتی بزنم
باید به یکی بگم پاشه بیاد با هم بریم بیرون
باید یه کم قاطی شم با آدما
باید سرم رو گرم کارای فوق برنامه دانشگاه کنم
باید از حصار امنم بیام بیرون
قبل از اینکه بیش از این بهم آسیب بزنه!
هدایت شده از to heal`
Come, read to me some poem,
Some simple and heartfelt lie...
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
عمیقا نیاز دارم جای آنهشرلی تو کلاس نشسته باشم و وقتی گیلبرت بم میگه هویج با تخته سیاهم طوری بکوبم تو سرش که بمیره
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست...
تعلق
تعلق
تعلق
تعلقاتی که در یک آن و کمتر از اون رقم میخورن ، وابسته ت میکنند و تا مدت ها تو رو متأثر میکنند
و بعد از مدت ها تلاش برای از بین بردن اون تعلق و نتیجه نگرفتن؛
سرانجام جایی و در لحظهای، جوری از بین میرن که گویی هیچوقت نبودهند
آروم و بیصدا ترکت میکنند...
اما خیلی دیر این اتفاق میافته
زمانی که حسابی آسیبشون رو بهت زدن و آماده ی رفتن ان!
خب تمام بخش های مختلف گذشته که ازشون فراری بودم دارن دسته جمعی بهم هجوم میارن
و گاد
آیم نات ردی ات آل