بسه دیگه باید یه حرکتی بزنم
باید به یکی بگم پاشه بیاد با هم بریم بیرون
باید یه کم قاطی شم با آدما
باید سرم رو گرم کارای فوق برنامه دانشگاه کنم
باید از حصار امنم بیام بیرون
قبل از اینکه بیش از این بهم آسیب بزنه!
هدایت شده از to heal`
Come, read to me some poem,
Some simple and heartfelt lie...
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
عمیقا نیاز دارم جای آنهشرلی تو کلاس نشسته باشم و وقتی گیلبرت بم میگه هویج با تخته سیاهم طوری بکوبم تو سرش که بمیره
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست...
تعلق
تعلق
تعلق
تعلقاتی که در یک آن و کمتر از اون رقم میخورن ، وابسته ت میکنند و تا مدت ها تو رو متأثر میکنند
و بعد از مدت ها تلاش برای از بین بردن اون تعلق و نتیجه نگرفتن؛
سرانجام جایی و در لحظهای، جوری از بین میرن که گویی هیچوقت نبودهند
آروم و بیصدا ترکت میکنند...
اما خیلی دیر این اتفاق میافته
زمانی که حسابی آسیبشون رو بهت زدن و آماده ی رفتن ان!
خب تمام بخش های مختلف گذشته که ازشون فراری بودم دارن دسته جمعی بهم هجوم میارن
و گاد
آیم نات ردی ات آل
استرس روبه رو شدن با آدمای گذشته رو دارم
و این فقط بخشی از استرسم مربوط به گذشته رو شامل میشه
تو زندگی همه مون اتفاقاتی افتاده که آرزو میکردیم نمیافتاد
تغییر کردیم و خود قبلی مون واسمون نامأنوسه
میخوایم ازش فرار کنیم
و جالب اینه که این گذشته بهمون برمیگرده
باید باهاش رو به رو شیم روزی!