هر چی جلوتر میرم انگار همه چیز خراب تر میشه
روحم ضعیف تر میشه و آسیب دیده تر
اما امروز فهمیدم هر چی جلوتر میرم خودم رو هم بیشتر میشناسم
بیشتر وجودم رو کشف میکنم
شاید این رنج در مسیرِ سرخوشی باشه!
شاید ابتدای جاده ی سرخوشی اینطور شروع میشه..
[هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند
کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده است]
دَعْنی أَنُوحُ عَلى نَفْسی وَأَنْدِبُها ...
[مرا رهان كن تا برای خودم بخوانم وگریه كنم...]