eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
349 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
تا میام یه کم اون enfp ای بشم که قبلاً بودم یه موج i بودن شدیدی از درونم میزنه بیرون میگه بیخود. خیلی ظلمه
شاید باید کاملا تنها بشم تا خودم رو پیدا کنم
شاید چون همیشه در زندگی کسی رو لازم داشتیم که حمایتمون کنه
شاید به این خاطره که از تنهایی فراری هستیم. توی ذاتمون نیست.
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
احساس می‌کنم خیلی ضعیفم
میل به زنده موندن توی انسان ها اونقدر قوی هست که همه مون سال‌ها این ناگواری شدید رو تحمل کرده‌ایم
شگفت‌انگیزه که چطور اشک ها و لبخندها در زندگی به هم گره خورده ان
نُه صبح توی مترو روی پله های سیاه پله برقی ای که از عمق زمین منو به خیابون می‌رسوند یک لحظه احساس کردم که دیگه نمیتونم. چشمام رو بستم، صورتم رو زیر ماسک پنهان کردم و با تمام وجود زدم زیر گریه مثل یه بچه ی پنج ساله که مامانش رو گم کرده گوشه ی دیوار ایستاده بودم، می‌لرزیدم و اشک می‌ریختم. در اون لحظه واقعاً دلم به حال خودم سوخت. به آینده و ادامه‌ی داستانم فکر کردم و فهمیدم دیگه نمیدونم بعدش چی! ذهنم به جایی قد نمی‌داد، زمان از دستم در رفته بود و فقط اشک می‌ریختم. جالبه که چطور اشک ها انرژیِ عجیبی به آدم می‌دن! اشک هام که تموم شد خودم رو به خیابون رسوندم و دیدم که حالا آروم ترم. انگار اشک ریختن دکمه «برنامه ریزیِ دوباره» باشه! تلفنم زنگ زد، گوشی رو برداشتم و دوباره به زندگی روزمره برگشتم!
وَ مَا لِي لاَ أَبْكِي وَ لاَ أَدْرِي إلَي مَا يَكُونُ مَصِيرِي [و مرا چه شده كه گريه نكنم، و حال آنكه نميدانم بازگشت من به سمت چه خواهد بود؟]