هدایت شده از "برکه"
اما حالا که فکر میکنم بینوایان اثر ویکتور هوگو از بهترین کتابهاییه میتونین بخونین
روایتی از رنج، عدالت، عشق، آرمان و مرگ
در این گوشه از دنیا
اما حالا که فکر میکنم بینوایان اثر ویکتور هوگو از بهترین کتابهاییه میتونین بخونین روایتی از رنج،
بینوایان شاهکاره دوستان لطفاً درک کنید
دیشب داشتم کیدراما میدیدم با زیرنویس انگلیسی.
خلاصه عرض کنم؛
ترکیب سمی ای بود امتحان نکنید
وقتی در جواب حالت چطوره میگم خوبم خیلی جدیم نگیر
من به هرحال همیشه کمی غمگینم
لحظاتی هست که احساس میکنم در حقیقت ۴۰ سالمه، به دیوار تکیه زدهم و دارم رنج و غمِ خودِ ۲۱ سالهم رو تماشا میکنم
و ناخودآگاه از سادگی و شکستگیم پوزخند میزنم
_از این که چقدر همه چی رو جدی گرفتم_
برای خیلی ها شاید تنها شدن و تنها موندن یه ترس باشه
ترسی که ممکنه در آینده دچارش بشن و به همین دلیل همیشه ازش فرار میکنن
اما من یک بار طعم سرد و تلخِ تنها موندن رو چشیدم.
یک بار بزرگترین ترسم رو ثانیه به ثانیه تجربه کردم.
تو اون روزهای پر از سیاهیِ تنهایی،
وقتی همهی همراهیها و دوستیها کنار رفتن،
برای لحظهای تونستم واقعاً لمس کنم که همهی انسانها فقط و فقط یکی رو در زندگی دارن و اون، خالقِ انسانه. تنها کسی که از رنج و سختی های ما آگاهه،
تنها ملجأی که میشه واقعاً بهش پناه برد...
اون اولین لمس از حقیقت، منو آروم کرد!
در حالیکه تا گردن توی غمِ گذشته و ترسِ از آینده گیر کردم، استاد سر کلاس میگه:
ما انسانها موجودات فرازمانی هستیم و در واقع گذشته، حال و آیندهٔ ما یک چیز است!