به کجا میتونم از شرشون فرار کنم؟
به کجا میتونم پناه ببرم از شر این اشکها؟
در این گوشه از دنیا
خیلی دوست دارم بنویسم. دلم برای «خودِ تنها و فارغ از دنیام» تنگ شده و با نوشتن، دوباره اون نسخه از خ
از حمل این اشکها خسته شدم
اینها بسیار سنگین اند، امید!
گِلهای نیست من و فاصلهها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست...