کاش امتحانام که تموم شد از این مود خستگی و غم دور باشم و تو اون مود پرانگیزه و پر انرژیم باشم که بشینم یه برنامه خوب واسه تابستون بریزم
منی که ساعت نه امتحان دارم و تازه چشام رو از بین پتو و برگه و جزوه و خودکار باز کردم و کلی درس نخونده دارم و در پوکرفیس ترین حالت ممکن نشسته ام به در نگاه میکنم:
ولی یه ساعت خوابیدم جاتون خالی عجب خواب اکشن باحالی دیدم😌
خیلی چسبید خدایی
قهرمان خواب هم.. خب خودم بودم قطعاً🙄🤣🤣
یهو به طرز عجیبی تپش قلب میگیرم و نگران میشم و دلیلش رو خودم هم نمیدونم
واقعاً عجیبه
در این گوشه از دنیا
:]
من همینجوری با لهجه بریتیش نمیتونم از فرط عصاقورتدادگی ارتباط برقرار کنم پس چرا الان دارم با شوق و ذوق به لهجه ایرلندی_بیرمنگهامی ای گوش میدم که همه آواهاش برعکسه و لذت هم میبرم؟😑😂
دوست دارم بنویسم یه جا لهجه شون رو 😂
به نِیم میگن نایم😎
به بِیکِر میگن بایکِر
به ریزِن میگن رِیزِن
به آررایت میگن اُوایت
به نو میگن نای
به سِی میگن سای
به پلِیس میگن پلایس
کلا همه چی رو آ و اُ میدن
پینترست دیگه داره خیلی به علائقم شناخت پیدا میکنه🤭😁
شگفت زدهم کرد😔✋🏻
من برخلاف اون چیزی که نشون میدم خیلی آدم ساده ای ام
میشه گولم نزنید🙂
*باید اینو جداً رو لباسم بنویسم😑✋🏻
اون وجه عاقل و بالغ وجودم همواره به اون وجه کودک و سرخوشم با دیده ترحم نگاه میکنه و میگه تو هم یه زمانی بزرگ میشی و دست از این دلخوشی های کوچیک برمیداری!
کاش میشد آدما بدون حرف زدن احساسات و افکارشون رو از طریق یه نوع پیوند خاص یا یه روش خاص علمی منتقل میکردند.
بعد من میرفتم هوشنگ ابتهاج رو گیر میآوردم حرفام رو بهش منتقل میکردم و میگفتم: ایناس!
تو به زبون شعر بگو.
و بعد هم اون شعر ها رو فقط و فقط برای خودم نگه میداشتم!
#خیال_پردازی_های_شبانه_من