یهو به طرز عجیبی تپش قلب میگیرم و نگران میشم و دلیلش رو خودم هم نمیدونم
واقعاً عجیبه
در این گوشه از دنیا
:]
من همینجوری با لهجه بریتیش نمیتونم از فرط عصاقورتدادگی ارتباط برقرار کنم پس چرا الان دارم با شوق و ذوق به لهجه ایرلندی_بیرمنگهامی ای گوش میدم که همه آواهاش برعکسه و لذت هم میبرم؟😑😂
دوست دارم بنویسم یه جا لهجه شون رو 😂
به نِیم میگن نایم😎
به بِیکِر میگن بایکِر
به ریزِن میگن رِیزِن
به آررایت میگن اُوایت
به نو میگن نای
به سِی میگن سای
به پلِیس میگن پلایس
کلا همه چی رو آ و اُ میدن
پینترست دیگه داره خیلی به علائقم شناخت پیدا میکنه🤭😁
شگفت زدهم کرد😔✋🏻
من برخلاف اون چیزی که نشون میدم خیلی آدم ساده ای ام
میشه گولم نزنید🙂
*باید اینو جداً رو لباسم بنویسم😑✋🏻
اون وجه عاقل و بالغ وجودم همواره به اون وجه کودک و سرخوشم با دیده ترحم نگاه میکنه و میگه تو هم یه زمانی بزرگ میشی و دست از این دلخوشی های کوچیک برمیداری!
کاش میشد آدما بدون حرف زدن احساسات و افکارشون رو از طریق یه نوع پیوند خاص یا یه روش خاص علمی منتقل میکردند.
بعد من میرفتم هوشنگ ابتهاج رو گیر میآوردم حرفام رو بهش منتقل میکردم و میگفتم: ایناس!
تو به زبون شعر بگو.
و بعد هم اون شعر ها رو فقط و فقط برای خودم نگه میداشتم!
#خیال_پردازی_های_شبانه_من
چی جوری بگم،
یه حجم خیلی خیلی عظیمی مثل یه لشکر چند صد هزار نفره از بغض، درونم رو گرفته که انتهاش از وجودم هم خارج میشه و به دریای عظیم دیگه ای میرسه و هر بار که حالم بد میشه در حد یه قطره از اون دریا با گریه یا هر چی تخلیه میشه و باز حالم بده چون حالا حالا ها باید بالا بیارم تا تمام این بغض از وجودم خارج بشه.
کی میشه تمام این حس بد، تمام این لشکر وحشتناک،تخلیه بشه!
نیاز دارم به یه حس خلأ درونی! نمیگم وجودم رو حس خوب و رضایت و شادمانی فرا بگیره نه!
نیاز دارم کاملا تخلیه بشم از هر حسی! تخلیه کامل! خلأ کامل. که شاید اون آرامشِ موعود درش باشه!