eitaa logo
در این گوشه از دنیا🇮🇷
830 دنبال‌کننده
464 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" شناس: @z_mah18 ناشناس: ble.ir/payamresanimbot?start=1bEEYRMOxC276F8Ss88vI2myR
مشاهده در ایتا
دانلود
قاب صدوسی‌وپنجم [عروسک‌های یک پسربچه که در بمباران اسرائیل و آمریکا به شهادت رسیده، در کنار مزار او در گلستان شهدای اصفهان گذاشته شده است.] عکس از اسرا.
قاب صدوسی‌وششم [پازل های یک کودک در میان آوارهای ناشی از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران ریخته است.]
قاب صدوسی‌وهفتم [در ورودی یک کلیسا در خارج، مراسم یادبود دختربچه‌های میناب برگزار میشود.]
قاب صدوسی‌وهشتم [عروسکی که در آوار خانه‌های جنگ‌زده پیدا شده در دستان یک نیروی آتش‌نشانی قرار دارد.] عکس از همتا
قاب صدوسی‌ونهم [یک فرانسوی در تجمع پاریس، از ایران به خاطر مبارزه با هیولای آمریکایی صهیونیستی تشکر می‌کند.]
قاب صدوچهلم [در مقابل چشمان دختران میناب، مردمی با مشاغل گوناگون از ایران حمایت می‌کنند.] نوشته روی پلاکارد ها: _من یک ماما هستم، در خیابان می‌مانم چون مخالف کودک‌کشی و نسل‌کشی ام‌. _من یک صادرکننده هستم. در خیابان می‌مانم تا شرافت و غیرت ایران را به سراسر دنیا صادر کنم. _من پرستارم. پای التیام زخم‌های وطن می‌مانم. _من طراح لباسم. امروز بهترین لباسی که تن مردم می‌بینم لباس غیرت و شرف است. _من یک روانشناسم. در خیابان می‌مانم. یاد گرفته ام درد را نادیده نگیرم. _من یک پزشکم. قلبم برای تک‌تک مردم سرزمینم می‌تپد. _من یک حسابدارم. به خیابان آمدم تا بعدها بدهکار وطن نباشم.
قاب صدوچهل‌ویکم [مردم زنجان در قدردانی از مهندسان و کارگران برای بازسازی ۴روزه پل ریلی، جمع شده‌اند.] عکس از عرفان تقی‌بیگلو
قاب صدوچهل‌ودوم [صهیونیست‌ها در اسرائیل علیه نتانیاهو تجمع می‌کنند.]
قاب صدوچهل‌وسوم [ماکان ۷ ساله یکی از پسرانی ست که در اثر بمباران مدرسه شجره طیبه در میناب شهید و مفقودالاثر شد.]
قاب صدوچهل‌وچهارم [تصویر منتخب رقابت ورلدپرس در سال ۲۰۲۶: خانواده فلسطینی در میان خرابه‌ها غذا می‌خورند.]
قاب صدوچهل‌وپنجم [زنی که پرچم ایران را به دوش دارد در مقابل پرچم امام حسین‌(ع) به گریه افتاده است.] عکس از فریم هشتم
نیمه‌شب‌ها همه‌ی غصه‌ها جمع می‌شوند روی هم و می‌شوند غم آقا! سر هر غصه تحمل می‌کنم و به غم تو که می‌رسد فرو می‌ریزم. هی زیر لب می‌گویم: آخر من دوستت داشتم بعد به عکست خیره می‌شوم و آرام می‌پرسم: تو هم من را دوست داشتی؟ یادم می‌آید یک‌بار گفتی «خوش به حالتان که مرا می‌بینید و دوستم دارید؛ من شما را نمی‌بینم و دوستتان دارم» حالا جای‌مان عوض شده عزیزم؛ دیگر نمی‌بینمت... اما دوستت دارم به اندازه‌ی تمام قطره‌های اشکی که به پشت پلک برگردانده‌ام تا تشییعت برسد، به اندازه‌ی تمام عکس‌هایی که از تو ذخیره کرده‌ام، به اندازه‌ی تمام شب‌هایی که قرآن را باز کرده‌ام تا توصیه‌ات را بخوانم، به اندازه‌ی تمام استخوان هایم که حالا زیر بار غم نبودنت خورد شده. حالا تمام سهمم از تو این شده که چندشب یکبار خودم را برسانم به انتهای خیابان کشوردوست و گوشه‌ی جدول بنشینم و بشکنم هربار بیشتر از قبل. غمِ نبودنت تمام نمی‌شود آقا بیا بگو همه‌ی این‌ها خواب بود....