eitaa logo
عقیق شعر
1.4هزار دنبال‌کننده
234 عکس
92 ویدیو
0 فایل
کانال ویژه شعر آیینی سایت عقیق ارتباط با ادمین @haadipoem
مشاهده در ایتا
دانلود
خودت را از هرآنچه غیر عشق او رها کردی خودت را نذر او کردی و از عالم جدا کردی به زهرا قول دادی خادم ایتام او باشی بلاگردانشان بودی به قول خود وفا کردی برای پاسداری از حسینش بچه‌هایت را فدا کردی، فدا کردی، فدا کردی، فدا کردی بشیر از ماه تو گفت و تو از خورشید پرسیدی ادب را تربیت کردی ولا را مبتلا کردی علمدار عزای زینت دوش نبی بودی در آغوش مدینه خیمۀ ماتم به پا کردی تو خاک تیره را با اشک چشمانت بها دادی تو خاک تیره را با اشک چشمانت طلا کردی نشستی روضه خواندی در دل تاریک قبرستان زمین مرده را با اشک خود دارالشفا کردی شبیه فاطمه اشکت چراغ راه مردم شد برای گریه هرجا کربلایی دست و پا کردی چه مادرها که نور تو چراغ راهشان بوده چه فصلی در کتاب غیرت و ایثار وا کردی جهان را خیمۀ شیدایی اصحاب عاشورا جهان را مجلس مرثیۀ خون خدا کردی 🔹عقیق شعر @aghighpoem
🔔 💠 سوگواره شعر مادر ماه 🔸 به‌‌مناسبت وفات حضرت ام‌البنین(س) و تکریم مقام مادران شهید، همزمان با سومین سالگرد شهادت سردار سرافراز اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی سوگواره شعر مادرماه برگزار می‌شود: 👤 با حضور و شعرخوانی: - - - - - - - 🎙 با اجرای ▪️همراه با ذکر مصیبت وفات حضرت ام‌البنین(س) 📆 پنج‌شنبه | ۱۵ دی ماه ۱۴۰۱ ⏰ ساعت ۱۹ 📍 دانشگاه امام صادق(ع)، تالار آیت الله مهدوی کنی(ره) ✅ ورود برای عموم آزاد است. 🔹عقیق شعر @aghughpoem
ببین باید چه دریایی از ایمان و یقین باشی که همراه امیری، چون امیرالمؤمنین باشی ببین باید چقدر احساس باشد در دل شیرت، که در بین زنان، تنها تو عباس‌آفرین باشی شجاعت را، شرافت را، بلاغت را، ولایت را خدا، یک‌جا به تو بخشید، تا اُمّ البنین باشی همه عالم، پسر دارند، تو قرص قمر داری مگر بی‌نور می‌شد، مادر زیباترین باشی؟ مگر بی‌نور می‌شد، در دل خورشید بنشینی؟ تمام عمر با عباس و زینب همنشین باشی گرفتی دستِ ماهی را که از ما دست می‌گیرد رسیدی، باغبانِ غیرةٌ للعالمین باشی رسیدند و فقط پرسیدی از زینب: حسینم کو؟ تویی اُمّ الادب؛ آری! تو باید اینچنین باشی پسرهای تو را کشتند، اما اِرباً اِرباً، نه! نبودی شاهد تکرار اکبر، بر زمین باشی هوای پر کشیدن سوی حق داری و حق داری پس از کرببلا سخت است که اُمّ البنین باشی 🔹عقیق شعر @aghighpoem
🏴 مرثیه منسوب به علیهاالسلام لا تَدْعُوِنِّي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ تُذَكِّرِينِي بِلِيُوثِ الْعَرِينِ واى بر تو ای مدینه! مرا ديگر مادر پسران مخوان كه مرا به ياد شيران بيشه‌ام می‌‏اندازى كانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعَى بِهِمْ وَ الْيَوْمَ أَصْبَحْتُ وَ لا مِنْ بَنِينَ من پسرانى داشتم که به خاطر آنان مرا ام‌البنین می‌خواندند ولی امروز دیگر پسری ندارم أرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبَى قَدْ وَاصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتِينِ چهار پسر که مانند عقاب‌های کوهسار بودند و با بريده شدن رگ حيات، به مرگ پيوستند تنَازَعَ الْخِرْصَانُ أَشْلاءَهُمْ فَكُلُّهُمْ أَمْسَى صَرِيعا طَعِينَ بر پیکر بی‌جان آن‌ها نیزه‌ها به ستیزه برخاستند و همه آنان از زخم نیزه به خاک افتادند يا لَيْتَ شِعْرِي أَ كَمَا أَخْبَرُوا بِأَنَّ عَبَّاسا قَطِيعُ الْيَمِينِ اى كاش می‌دانستم آیا چنان که خبر دادند؛ عباس من دستش قطع شده است؟ 🔹عقیق شعر @aghighpoem
به غیر مرثیه و گریه راه چاره ندارد غم آنقدر به دلش مانده که شماره ندارد به چار آینه ی او قسم که آه جهانی شبیه آه جگر سوز او شراره ندارد سیاه بر تن خود کرد و شد سپید دوچشمش پس از حسین‌ جهان ارزش نظاره ندارد بدون هیچ درنگی همیشه گریه به او کرد که کار خیر نیازی به استخاره ندارد به هر بهانه گریزی به قتلگاه زده آه ولی به داغ پسرهای خود اشاره ندارد اگر سیاه بپوشد زمین رواست که دیگر در آسمان خود ام القمر ستاره ندارد مخدرات حرم را که دید آه کشید و چرا که‌یک‌تن از آن جمع گوشواره ندارد چقدر اشک بریزد رباب را‌ که ببیند هنوز باور او نیست شیرخواره ندارد 🔹عقیق شعر @aghighpoem
ستاره بودی و یکباره آفتاب شدی برای خانه ی مولا که انتخاب شدی به آستان عزیزان قدم گذاشتی و دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی به جای اینکه نهی تاج همسری بر سر کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی چه با نهایت دین در نهان دعا کردی؟ که آشکار بدین گونه مستجاب شدی چه شد که راه به درگاه عاشقان بردی؟ چه شد که محرم این خاندان حساب شدی؟ مگر نه اینکه نظر کرده ی خداوندی چرا که منتخب چشم آن جناب شدی کدام رایحه ای می رسد به نکهت تو تو بر مشام امامان شمیم ناب شدی * پس از حسین به سایه نمی نشست دلت انیس گریه پیوسته ی رباب شدی به یاد ساقی بی دست مویه می کردی به یاد تشنه لبی امام آب شدی * شُکوه بود نه شِکوه! حماسه خوانی بود! اگر که مرثیه خوان گل و گلاب شدی 🔹عقیق شعر @aghighpoem
ام البنين بودی اگر تا قبل آن روز از بعد عاشورا دگر ام الشهيدی 🔹عقیق شعر @aghighpoem
🔹عقیق شعر @aghighpoem
تقدیم به بازماندگان جانباختگان حادثه ی هوایی دلتنگم و غم گرفته ، هر گوشه ی خانه ام را ای آسمان باز پس ده ! پرهای پروانه ام را حرفی نمانده بجز آه! چیزی نمانده جز افسوس! سهراب کو تا ببیند تکرار افسانه ام را در این مصیبت دلم را ، دست خدا می سپارم پای خدا میگذارم ، لرزیدن شانه ام را هر چند بی دانه بودیم ، دلخوش به این خانه بودیم دشمن ولی بی تعلل ، می خواست کاشانه ام را می خواست از کشور ما پروانه ها را بگیرد غم ،خانه ها را بگیرد ، می خواست ویرانه ام را ... ... لعنت به چشمی که می خواست شادی ما را نبیند آه از شب تیره ای که ، ترساند ریحانه ام را در خود اگرچه شکستم ، من با خدا عهد بستم در اوج غم ها بخوانم ، آوای شکرانه ام را 🔹عقیق شعر @aghighpoem
برای مادر شهیدان مهدی و مجید زین‌الدین قبول کرده خدا هر دوتا شهید تو را که از دوپنجره واکرده‌اند دید تو را هزار مرتبه ترس آمد و حریف نشد که ناامید کند لحظه‌ای امید تو را منای عشق بنا شد که با دو اسماعیل به شام تیره بریزند صبح عید تو را بدیهی‌است که ابلیس‌ها نمی‌فهمند شکوه سعد تو را، باور سعید تو را بهشت خانه‌ی امن تو بود و حضرت حق گذاشت در دل قرآن خود کلید تو را چه باد‌ها که وزیدند با تمام وجود ولی هنوز نلرزانده‌اند بید تو را شکوه، صبر، صلابت، مقاومت، ایثار ردیف کرد خدا این همه مرید تو را تو روسفید شدی در مقام قرب خدا که روسیاه کند دشمن پلید تو را تو انتخاب خداوند بودی ای مادر برای رفتن این راه برگزیده تو را نشان مادری تو "تبارک‌الله" است به اهل صبر، خدا می‌دهد نوید تو را تو از زلال قریحه سروده‌ای دو غزل که ماندگار کند لحظه‌ی سپید تو را دو نامه‌ای که نوشتی قبول حق شده است به عرش خوانده خدا مهدی‌ومجید تو را 🔹عقیق شعر @aghighpoem
عطر بهار از جانب دالان می‌آید دارد صدای خنده از گلدان می‌آید این کوچه‌ها را آب و جارو کرده باران این اولین روزی‌ست که مهمان می‌آید... حالا دوباره بوی نان پیچیده اما دارد یتیمی خسته، سرگردان می‌آید مثل گلوبندت اسیری را رها کن امشب اسیری بی سر و سامان می‌آید... از برکت نانی که بخشیدید، هر سال  بر خاک گندم‌زار ما باران می‌آید شیراز، قم، مشهد، خدا را شکر بانو عطر تو از هر گوشۀ ایران می‌آید هرگز نمی‌گنجید در وصف قلم‌ها مدح شما در سورۀ انسان می‌آید... 🔹عقیق شعر @aghighpoem