هدایت شده از دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
🔷 چرتکههای نبرد
▫️بررسی دلالتهای مبارزاتی در کنشورزیهای اقتصادی حضرت زهرا (س)
▪️سید میثم میرتاجالدینی
🔸مدرس دانشگاه علوم پزشکی ایران و عضو شورای علمی مدرسه تفکر و نوآوری نگاه
🔶آنچه که حضرت زهر (س)ا انجام میدهد دقیقاً نقطه مقابل شکلی از سرمایهداری، خصوصیسازی و پول روی پول گذاشتن است و زندگی شخصی ایشان هم گواه این مطلب است که این بزرگوار درهم و دیناری از این اموال را برای زندگی شخصی خودشان مصرف نمیکردند نه اینکه بگوییم ایشان سرمایهداری با وضع مالی خیلی خوب و کنار آن سازمانهای خیریه، گروههای جهادی و... داشت تا ظاهرسازی و پولشویی کند، نه حضرت زهرا (س) ابداً اینگونه نبود و با آنها مبارزه کرد. شکل مدیریت حضرت زهرا (س) درواقع «کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ» طبق تصریح آیه قرآن مانع دستبهدست شدن سرمایهها باشد را در پیش داشتند.
تمام امورات و کارهای حضرت زهرا (س) را اگر بخواهیم صورتبندی کنیم این است که تبرّج نیست، دعوت به خود نیست، دعوت به سبیل ربّه و به راه خدا است.
🖇️ مطالعه كامل در سايت:
gesostu.ir/n98/
🚻 دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
@gesostu_ir
www.GESOSTU.ir
نوشتهها
بخشی از این مصاحبه که نکات خیلی خوبی داشت رو در ادامه آوردم که اگر مصاحبه رو نخوندید این بخش رو حتما بخونید👇
آیهای در قرآن وجود دارد که امروزه این آیه را نادرست یا حداقل ناقص فهم میکنیم و آن هم آیه «ولا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی» است. ذیل همین آیه ما از ائمه (ع) روایت داریم که اگر اشتباه نکنم امیرالمؤمنین (ع) هست که تبرج جاهلیه اولی برابر است با اقداماتی که صفورا زن حضرت موسی (ع) علیه جانشین حضرت موسی (ع) یعنی یوشع ابن نون انجام داد. چرا به آن تبرج میگویند؟ ما تبرج را در حد موضوعی به اسم حجاب و پوشش تقلیل دادیم، فراتر از این هم هست چنانچه روایات ما به آن میپردازند. آن تبرج چیست؟ تبرج اینجا به معنای دعوت به خود کردن است، یعنی آدمها را بر محور خودت جمع کنی. همینالان هم به لحاظ عرفی که نگاه کنید ما به سمت خود برج میرویم. شما اگر در تهران میروید برج میلاد را از نزدیک میبینید بهخاطر خود برج است، میخواهید بروید خود برج را ببینید. اگر به پاریس میروید و ایفل را میبینید میخواهید خود برج را ببینید، برج به خودت دعوت میکند،
در مقابل این دعوت به خودی که برج دارد شما چیزی به نام منارالتقوی دارید. در تعابیر زیارتنامههای ما هست که اهلبیت (ع) را منارالتقوی یا علمالهدی معرفی کردند. ویژگیای که مناره دارد در مقابل برج است. مناره در روزگار قدیم اینطور بوده که در بیابانهای تاریک ستونهایی به اسم مناره را میگذاشتند و در سر این ستونها آتشی روشن میکردند که محل نار بود برای همین هم به آن مناره میگفتند و آدمهایی که در بیابان مسیر را میرفتند و هر لحظه احساس میکردند گم شدند دنبال این منارهها میگشتند که مسیر خودشان را پیدا کنند و سرگشته نشوند. این مناره دیگر به خودش دعوت نمیکند به مسیر دعوت میکند، داعی الی سبیل ربه، یا داعی الی سبیل الله، تعابیر مختلف است در روایات ما هم آمده. دعوتکننده به مسیر هستند، منار یا علمالهدی، نشانههای هدایت هستند. صورت کلیای که حضرت زهرا (س) برای کار بهعنوان جهاد در همه عرصهها معرفی کرد این است که حضرت منارالتقوی است نه تبرج جاهلیه اولی. تبرج جاهلیه ثانی هم ما داریم، امیرالمؤمنین میگوید همین اقدامات عایشه در جنگ جمل بهعنوان زن پیغمبر علیه وصی پیغمبر تبرّج جاهلیه ثانی است. پس مسئله تبرج فقط ماجرای حجاب نیست.
حضور زن در اجتماع اگر بر مبنای «منار التقوی»
باشه، ارزشمنده اما اگر برای دعوت به خود باشه، فتنه است و طبق آیه قرآن خانهنشینی بهتره براش « و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه»
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثلا یکی از مصادیق مهم تبرج جاهلی خروج بر ولی برحق زمان است که کمتر به این بعد توجه شده، با توجه به اینکه در ایام بصیرت و یومالله ۹ دی هستیم، بد نیست یادآوری نقش همسر و دختر هاشمی در فتنه ۸۸ که همون مصداق تبرج جاهلیه.
@aghletarif
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این نوع از تبرج که همون دعوت به خود به حساب میاد هیچ مبنای عقلی و شرعی ندارد و آدم را به جایی میرسونه که در محضر امام معصوم علیه السلام هم طرف فقط خودش رو میبینه و با حضورش حائل و حجاب بین امام و مردم میشه، یعنی نه تنها خودش را در محضر امام نمیبینه بلکه این جهالت را به جامعه هم سرایت میده و این همان مصداق فتنهگری است. چنین زنی براش خانهنشینی مزیت داره چون الزامات حضور در اجتماع بر مبنای عبودیت و توحید را درک نکرده و با جهل خودش باعث انحراف دیگران هم میشه. چقدر یک انسان باید سقوط کنه که دین و اعتقادات را ابزار دیده شدن و فالوور گرفتن و به دست آوردن دنیا قرار بده.
امام علی (ع) روایتی دارند که میفرمایند:
دنبال دست یافتن به دنیا به وسیله عمل آخرت نباش که این روش منافقان است و خوی منحرفان.
عیون الحکم ۵۲۷
که به نظرم چنین استفاده ابزاری از دین مصداقی برای این روایت میتونه باشه.
@aghletarif
هدایت شده از نوشتهها
🔰مایی که با خدا اختلاف فتوا داریم
اکثر ما هنگامی که نمازمان را میخوانیم، حجمان را به جا میآوریم، روزهمان را افطار میکنیم، تصورمان این است که امر خداوند را تمام کردهایم و پروندهی عملمان را بسته و تکلیف تمام است. مایی که بعد از اینکه سجاده را بستهایم، امر را تمام شده دیدهایم و بعد از نماز و حج و روزهمان دروغ گفتهایم، تهمت زدهایم، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کردهایم، مشت به سینهی نظام کوبیدهایم و گاهی لگد کشش کردهایم. مایی که با خدا اختلاف فتوا داریم.
خداوند میگوید: «کلا لما یقض ما امره»، زهی خیال باطل، هرگز امر قضا نشده و تکلیف تمام نیست.
«فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ...»
«فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ..»
«فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ.....و اذْكُرُوا اللَّهَ...»
یعنی وقتی تکالیفتان را، مناسک ظاهریتان را به پایان بردید، تازه اول کار است و اول ذکر.
بعدترش فرموده: «وَ قَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ..»
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد!
تمام آن «قَضیتمها» صغرای همین کبرای آخری است، یعنی عبودیت، که از قضا تاریخ انقضا ندارد و انسان تا جان در بدن دارد حکایتش، حکایت « کلا لما یقض امره» است یعنی «چنين نيست كه او مي پندارد؛ او هنوز آنچه را (خدا) فرمان داده، اطاعت نكرده است!»
اما در میان مؤمنان مردانی هستند که این امر را به پایان میبرند و صادقانه بر سر عهدی که با خدا بستند، میمانند : «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَه..»
همانهایی که با مرگشان هم به دنبال انجام عبودیتاند.
همانهایی که تمام عمر مشغول انجام امر خدایند.
همانهایی که لحظهی رفتنشان همان وقت قضا شدن امرشان است.همانهایی که قسمشان را با قسمت شدن پیکرشان ادا میکنند.
✍مریم اردویی
#لا_تبرد_ابدا
#شهید_سلیمانی
#دلتنگیم
@aghletarif
هدایت شده از نوشتهها
به یاد بانوی شهید که هممسیر با شهید سلیمانی بود و در سالروز شهادتش در مسیر رسیدن به مزارش آسمانی شد.
🔰از حسرت شهادت تا مرکب شهادت
نوشته بود:« این شهید را روایت کنید. به برکت خون این شهید باید تقدس مقام معلم را به آن برگرداند» و من دنبال روایتی بودم از این معلم شهیده. کسی که در عصر غلبهی نگاه مادی به شغل مقدس معلمی و در زمانهی معلمبلاگری، با نگاه تربیتمحور عزمش را جزم کرده بود تا در قامت یک معلم انقلابی به دل میدان تعلیم و تربیت بزند. دختری دهه هشتادی که با طرح بینهایت، مبانیش را برای برداشتن بار تربیتی محکم کرده و با دورهی اندیشهورزی استراتژیک کودکان و نوجوانان، چگونه و برای چه اندیشیدن را آموخته بود. معلمی که در پیوند با ولی فقیه زمانش میدان جهاد را اینگونه فهم کرده بود: «از زمانی که شما را شناختم و علاقه قلبی به شما در قلب و اندیشهام ریشه دواند، سربازتان شدم، دانشجو شدم، معلم شدم.»
این اطلاعات جسته و گریخته را که از گوشه و کنار میخواندم بیشتر ذهنم درگیر شهیدهای میشد که حالا قرار بود در دانشگاه فرهنگیان آرام گیرد و چون کعبه، سنگ نشان راه معلمان نسل آینده شود که ره گم نکنند. هرجا نگاهم را میچرخاندم از گروههای ایتا تا استوریهای اینستاگرام فائزه را میدیدم. تا اینکه دیشب قبل از بستن اینستاگرام استوری بزرگواری را دیدم که تصویر فائزه را استوری کرده و نوشته بود: «به چفیه سبز و نحوه انداختنش نگاه میکنم و عینک دودیاش! نمیدانم عدهای به فائزه هم میگفتند مذهبی صورتی؟» متن استوری برایم عجیب بود. درنگ نکردم و پاسخ دادم: «عجیبترین برداشتی بود که تا حالا از این عکس دیده بودم». پاسخ داد: «چرا الان اگر شهید نشده بود خیلی بعید نبود که یکی بیاد و بگه این مذهبی صورتیه! ژست گرفته کنار تابلو و عینک دودی زده و چفیه رنگیش را انداخته پشت»
نه با تعبیر مذهبی صورتی همراهم و نه با چنین قضاوتی در مورد افراد. گفتگویی شکل میگیرد و تا نقد فضای گفتمانی حاکم بر زیست مجازی و رسانهایمان پیش میرود. اینکه هر وقت کسی حرفی زد حتی به اشتباه، بجای نقد همان حرف تا تخریب شخصیت و بی حیثیت کردنش پیش میرویم. بعد از این گفتگو، بیشتر نگران قلمی میشوم که به دست گرفتهام. آخر شنیدهام که فائزه هم اهل قلم بوده.
بیشتر از خودم میترسم. آن هم در زمانهای که شوق و شهوت دیده شدن در دنیای تبرجهای کلامی و تصویری از در و دیور شعله میکشد. خصوصا اکنون که به روایتی جدید از این بانوی شهیده رسیدهام. روایتی به نقل از معلمش که میگوید: «فائزه تو همهی عکسهای مشترکمون کنار جمع ایستاده در مرکز نیست. نمایش نداشت دنبال دیده شدن و در مرکز بودن نبود اما موثر بود.» چقدر توصیف معلم فائزه منطبق بر این توصیف حضرت آقا از حاج قاسم است: «دنبال دیده شدن نبود. حتی از دیده شدن فرار میکرد. کار را برای خدا میکرد» وقتی میخوانم: «در جمعها و جشنهامون داوطلب انجام کم ارزشترین کارها بود.» ذهنم گریز میزند سمت روایتی از حاج قاسم که «وقتی کارگرها برای نظافت سرویس بهداشتی حسینیه بیتالزهراء آمده بودند. همه را بیرون کرد. در را بست. خودش تنها شلنگ دست گرفت و همه جا را شست.» بیریاترین و در ظاهر کمارزشترین کار.
به اینجای روایت که میرسم: « با یه بسته دستمال پاک کننده آرایش، شعار از در و دیوار دانشکده و مترو پاک میکرد. لگد میخورد از مسافران و فحش از همكلاسيا...» جملهی «بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میماند.» با لحن صدای سردار در مغزم ضرب میگیرد. آری فائزه میدانست در و دیوار حرم مقدس است و باید تطهیر شود. به یاد آخرین دستنوشتهاش میافتم«در حسرت شهادت» حسرتی که دیگر حسرت نیست. باید شهید زندگی کنی تا شهید شوی.
✍️مریم اردویی
@aghletarif