eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
17.1هزار ویدیو
117 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
حاج سیف اله لطفی فرزند مرحوم کربلای ورحمت لطفی و برادر شهید محمود لطفی در کنار کربلای اسماعیل موتمن @aghmiun ممنون و سپاس از کربلای اسماعیل بابت ارسال عکس های یادگاری از مراسم بازگشت حاج آقا امانی از مکه معظمه عکس بهترین و گویاترین یادگاری تاریخ @aghmiun
مرحوم حجت الاسلام حاج احمد لطفی فررند مرحوم کربلای ورحمت و دایی بزرگوار برادران امانی و برادر شهید محمود لطفی. لازم بذکر هست مرحوم حاج احمد اقا ساکن قم بودند و در همان شهر قم هم دار فانی را وداع کردند و در همانجا مدفون هستند . روزگاری آغمیون ما جمعیت زیادی داشت ملاحظه بفرمایید فقط در یک خانه چند نفر زندگی میکردند ،اصلا این آدم ها کجا رفتند ؟ اصلا انگار وجود نداشتند ! خیلی از ساکنین آغمیون از روستا کوچ کردند و رفتند و الان هیچ نشانه ای از آنها نمانده است همین خانواده کربلای ورحمت همسایه دیوار بدیوار ما در آغمیون یکی از خانواده های پر جمعیت بودند ۵ برادر و فکر کنم ۴ خواهر ( یعنی خانواده ۱۱ نفری) ... روزگاری در آغمیون جزو ساکنین آنجا بودند دل آدم بدرد می آید وقتی یادش می افتد خاطرات قدیم .. انشالله خاطرات کربلای ورحمت را که چند سال پیش تقدیم کرده ام مجددا جانمایی خواهم کرد تا نجدید خاطره ای بشود .... @aghmiun
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز خانواده... - @mer30tv.mp3
زمان: حجم: 4.7M
☂به امروز خوش آمدید☂ 🌸 روزتون بے نظیر ☂ با یه عالمه اتفاقاے قشنگ 🌸 زندگے تون پر از بخشندگے و ☂ آرزوهاے زیبـا 🌸 آرزوے سلامتے وبهروزی ☂ آرزوے دوستے ومحبت 🌸 آرزوے سرسبزی ☂صبحتون بخیر وخوشے ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #دلباخته #قسمت_بیستوهشتم مریم با صدایی که از ته چاه میومد گفت خان داداش
زبـونم بند اومده بود من روحمم خبر نداشت .خانم بزرگ‌ تک تک طلاهاشو نگاه کرد و گفت دیبا تو اگه میخواستی خودم اینا رو میدادم بهش چرا باعث شدی من به همه تهـمت بزنم .اونم تو روز سوم‌ شوهرم‌.خوبه جلوی مهمونا حرفی نزدم وگرنه ابرومون میرفت .فقط تونستم سرمو تکون بدم و هرکسی چیزی میگفت ‌.صدای نعره جمشید که بلند شد همه به یجا فرار کردن و پناه بردن .من تو چاهی افتاده بودم که نسرین برام اماده کرده بود .راهی نبود برای فرارم .فقط گریه میکردم از تـرس و ناچاری .اون روز رو هیچ کسی نمیتوکه درک کنه اون تـرس از نعـره جمشید و اون لـرزش تو صداش .مشـتشو جمع کرد و همونطور که به سمت من میومد گفت تو چیکار کردی ؟‌ابروی ریخته من ابروی ریخته اون بود .ولی من بیگناهترین ادم اون روز بودم.من مظلومترین ادم اون جمع بودم .دستشو بلند کرد .سایه دستش برای مـرگ‌ من کافی بود برای شکستن یه قلب یه زن برای تـرک خوردن همه درد هام .برای بلایی که برای من چیده بودن.لبخند نسرین برای من امضای اون روز بود نگاهای نسرین و خوشحالیش همه دردها بود برای من .جمشید عرق روی پیشونیش نشسته بود و رگ گردنش برجسته شده بود و داشت خودشو بیشتر از من میخورد .چقدر برای اون سخت بود جلوی چشم همه تهمتی به زنش بستن .دستشو بالا برد و محکم.هنوز دست جمشید روی صورتم ننشسته بود که جمال گفت خان داداش من طلاهای مامان رو برداشتم‌.اون تنها کسی بود که گاهی مادرشو مامان صدا میزد .همه بهش میگفتن خانم بزرگ .جمشیدروی پاشنه های پا چرخید و گفت چیگفتی ؟ ترس تو صورت جمال موج میزد و گفت من گذاشتم تو وسایل مریم.اونا روحشونم خبر نداره .نسرین چنان اب دهـنشو قورت داد که گلوش برجسته شد و گفت چرا داری ازش حمایت میکنی برای چی بزار خان داداش به جزای اعمالش برسوندش .جمشید نگاهش کافی بود تا نسرین زبون به دهن بگیره و جمشید به سمت جمال رفت .همه میدونستن اون داره دروغ میگه تامنو نجات بده.اون کاری به طلاهای مادرش نداشت .جمال سرشو پایین انداخت و گفت ببخشید داداش از روت شرمنده ام .جمشید نگاهش میکرد.از عصبانیت فریاد زد برید تو اتاق هاتون کسی بیرون نباشه .همه فرار کردن و رعنا منو به سمت اتاق کشید .دست رعنا رو کنار زدم و گفتم نمیتونم برم‌.ولی جمشید دوباره گفت عادت ندارم یه حرفو دوبار تکرار کنم برو داخل اتاقت .هنوز همونجا ایستاده بودم‌.کوزه ی کنار درب اتاق رو برداشت و تو یه چشم به هم زدن کنار من روی زمین کوبیدش .عزیزه جلو اومد و گفت برو خانم‌ اگه میخوای زنده بمونی برو .منو داخل اتاقم بردن و صدایی از بیرون نمیومد .نمیتونستم یجا بند بشم و مدام راه میرفتم .عزیزه کنارم بود و گفت خانم چی شد خدا به جمال خان رحم کنه .فقط میدونستم ننه و مریم رفتن و اون بیرون چه خبرایی هست .دستهام یـخ بسته بود .با باز شدن درب و وارد شدن جمشید عزیزه با عجله از کنارش گذشت و بیرون رفت .جمشید طوری بلند بلند نفس میکشید که من نمیتونستم نگاهش کنم‌.به سمت من اومد و گفت اون بیرون چخبر بود!؟‌ وقتی بهت میگم برو اتاق یعنی برو اتاقت اونجا چرا خشکت زده بود .مهلت نمیداد جواب بدم و گفت این معرکه رو تو راه انداختی اگه مریم نمیومد امروز اینطور جمال جلو همه خجالت نمیکشید اینطور جلو همه خودشو کوچیک نمیکرد .قشنگ‌ نگاه کن فقط تو مقصری .نفس عمیقی کشیدم و گفتم چرا من مقصرم؟!من روحمم خبر نداشت .با انگشت اشاره به سرم زد و گفت تو مقصری چون بدون اجازه من وسایل برای بقیه جمع میگنی.امروز اگه جلوتو نگیرم فردا هر کاری میکنی .دستشو سمت کمربندش برد و همونطور که بازش میکرد گفت تو هنوز اون روی منو ندیدی .یه لحظه کم مونده بود از ترس پس بیوفتم‌.بارها زن برادرهام از برادرهام کتک خورده بودن و دیده بودم چقدر بده .ولی اون لحظه داشتم خودمو میدیدم‌ دختری که قراره از شوهرش کتک بخوره .چشم‌ هامو بستم و منتطر کتک جمشید خان بودم .خیلی نگذشت ولی خبری نبود و تا چشم هامو باز کردم دیدم داره لباسهاشو عوض میکنه .اون‌نمیخواست منو بزنه و من چقدر ساده بودم‌.پشت سرش بهم بود جلو رفتم و گفتم به جان جمشید خان که همه دنیای منه قسـم میخورم من و اونا بی خبر بودیم‌.حتی نمیدونم کی میخواست اون تهمت رو به من ببنده .اروم دستمو کنار بازوش کشیدم وگفتم‌ قسمم و باور داری ؟‌دستمو از رو بازوش جدا کرد و گفت تو هنوز نمیدونی این عمارت و ادم هاش چطوری هستن .بغصمو فرو خوردم و گفتم من با بقیه اش کار ندارم من تمام تویی و بس‌.تو اون عصبانیتش اروم خندید و چقدر اون خنده دلنشین بود .میخواست بیرون بره مانع اش شدم و گفتم جمال گناه نکرده اش رو گردن گرفت .جمشید تو صورتم نگاه کرد و اون برق نگاهاش اعماق منجمد وجودمو اب میکرد ‌.یکم نگاهم کرد و گفت میدونم.اون امروز ابروی تو رو خرید چراشو نمیتونم بفهم . ادامه دارد... @Aghmiun
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شکار خرگوش توسط عقاب🦅 🚷دنیای شگفت انگیز حیوانات + شگفتیهای جهان. 📲جناب آقای جبرائیل حضراتی @Aghmiun
🎁 بسته هدیه جدید ✴️ باتوجه به استقبال هموطنان از بسته اینترنت رایگان برای دور اول ، بسته هدیه جدید ۱۰ گیگابایت ۷روزه برای استفاده از سکوهای داخلی ایتا، روبیکا، تلوبیون، ویراستی، بله، سروش، گپ، آی‌گپ و ذره‌بین در نظر گرفته ‌شده است. 🔸همراه اول و رایتل با کد دستوری *100*673# 🔸ایرانسل با کد دستوری *5*1# ♦️ یادتون باشه که بهتره بسته فعال دیگر هم برای استفاده از این بسته داشته باشید. @aghmiun ارسالی آقای عالیجاه