eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
پير شدن به کوهنوردی شباهت دارد؛ هرقدر بالاتر میروی نیرویت کمتر میشود، اما اُفق دیدت وسیع تر میگردد! @Aghmiun
26_Del_Azad.mp3
زمان: حجم: 8M
آهنگ دهه شصتی😊🎶 آغاسی دله آزاد.... @Aghmiun
پنجشنبه ها چه خوشحال می ‌شوند عزیزانی که دستشان از دنیا کوتاه است و منتظر مهرتان هستند جایشان تا ابد در قلبمان خالیست با فاتحه و صلوات یادآورشان باشیم @aghmiun
روز پنجشنبه هست روز دیدار از مزار اهل قبور روز صله رحم روز صلوات و روز برکت امروز به اتفاق پسر خاله ام آقا فرهاد نوری پور 'و پسر دایی دائی ام حسن آقا آقاپور ' به میهمانی و دیدار پسر خاله ی مرحوم مان بیوک آقا نوری پور که در قطعه ۳۰۱ آرامستان بهشت زهرا ی تهران آرمیده بود ' رفتیم . بیاد همه درگذشتگان مان ' پدران و مادران و تمامی مسافران آسمانی از خطه ی آغمیون 'بخصوص شهدای والا مقام مان و مسافر امروز مان مرحوم کربلای بهروز قرایی بخوانیم ذکر صلوات و فاتحه...🌷🌷 الهم صل علی محمد و آل محمد @Ahmiun
مرحوم حاج صادق مهتابی و محمود اسماعیلی عکس بهترین یادگاری تاریخ @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
مرحوم حاج صادق مهتابی و محمود اسماعیلی عکس بهترین یادگاری تاریخ @aghmiun
روزی هم نوبت ما خواهد شد که باید به سفر برویم یک سفر جاودانه یک سفر بی بازگشت یک سفری بدون بلیط و ویزا یک سفری که نه از روزش خبر داریم نه از ساعت حرکت اش. ولی مطمینا باید به این سفر برویم چه بخواهیم چه نخواهیم. سفریکه همه عزیزانمان بدنبال سفر کرده گریه خواهند کرددر حالیکه خود مسافر به خنده و خوشحالی به چنین مسافرتی خواهد رفت. خیلی از نزدیکان دوستان , آشنایانی را از دست دادیم و در مواقع خاص بیاد آنها می افتیم, خاطره هایی که از دوستان سفر کرده یمان داریم و با یاد آوری آنها , به پوچی و واهی بودن دنیا پی می بریم. چه روزهایی را که با عزیزانمان سپری کردیم و اکنون در فقدان و نبود آنها ارزش و منزلت آنها را در می یابیم . و با خودمان کلنجار می رویم ای کاش این کار را با فلانی انجام میدادم ای کاش فلان کار را انجام نمی دادم و فلانی را آزرده خاطر نمی کردم, ولی چه فایده کار از کار گذشته و کاری را که نباید می کردم کردیم. ولی میشود از این اعمال کرده و نکرده خودعبرت بگیریم و دو باره انجامش ندهیم . بعد از این با دوستان و آشنایان و همسایگانمان دوست باشیم و دل هایشان را بدرد نیاوریم که فردا اگر اتفاقی افتاد و کس دیگری از میانمان رفت افسوس گذشته را نخوریم. انشاالله واما یکی از مردان مهربان و نیک روزگار که چندین سال است به دیار باقی شتافته و من خاطرات اندکی با نامبرده , در مدت کوتاه آشنایی با این مرد مهربان دارم مرا بر آن داشت تا با یادی از نامبرده در این صفحه, یادش را گرامی بدارم. مرحوم حاج صادق مهتابی , چندی سال هست که از میان ما رفته است ولی خاطرات شیرین نامبرده هیچ وقت از یاد و ذهنم نخواهد رفت, حاج صادق بعد از اینکه از روستا یمان آغمیون , به تهران آمد و ساکن شدمن با نامبرده بیشتر آشنا شدم , ایامی که در آغمیون بودیم ایشان را دیده بودم ولی نمی شناختمشان. شاید اسم شان را هم نمی دانستم. از وقتی با ایشان بیشتر نشست و برخاست کردم , هر چند خداوند به نامبرده اولاد نداده بود , ولی برادر زادگانشان , عین یک فرزند در خدمتشان بودند و در تمام طول حیاتش احترام و عزت خاصی برایش قایل بودند. از وقتیکه باب آشنایی و دوستی بنده با حاج صادق درخیابان احسانی عبدل آباد باز شد بیشتر و بیشتر با اخلاق و نیت و کردار این مرد بسیار مهربان آشنا شدم چنانچه اگر روزی ایشان را نمی دیدم بلافاصله سراغش را می گرفتم , نماز اول وقت ایشان قلب ریوف و مهربان ایشان مرا به وجد می آوردخاطراتیکه از آغمیون طی چندین سال زندگی در آنجا برایم تعریف میکردچقدر حسرت میخوردم چرا قبلا با این دنیای مهر و محبت آشنا نشدم. حاج صادق قلبی صاف و سفید بر خلاف سیمای ظاهری اش داشت یک لکه سیاه در قلب این مرد مهربان وجود نداشت. برای اینکه حاج صادق حوصله اش سر نرود , و یادش هوای روستا را نکند برایش یک بساط کوچک عروسک فروشی بپا کردند تا هم رزق و روزی کند و هم سرش گرم شودیک روز وقتی از نماز ظهر برگشت , به من گفت فلانی مثل اینکه عروسک ها را دزدیده اندگفتم حاجی شاید اشتباهی شده . فردا حاجی دو باره میخواست نماز ظهر , به من سفارش کرد فلانی مواظب عروسک ها باش. گفتم چشم. ایشان ازنماز برگشتند گفتند مثل اینکه باز هم عروسک دزدیده اند.گفتم حاج صادق فردا کاملا مواظب میشوم. مجددا فردا وقت نماز شد حاجی مخواست عازم مسجد شود رو کرد به من گفت من رفتم و روی عروسک ها را با پارچه ای بزرگ می پوشانم تا خیال مان راحت باشد. گفتم حاج صادق تو داری می روی مسجد تا نماز بخوانی آیا رواست روی عروسک ها را بکشی و آن دزد بد بخت نتواند عروسک بردارد ؟شاید پولی ندارد و خرجش را با ان عروسک دزدی در می آورد. این مرد مهربان کمی تامل کرد و بعد یک لبخندی زد و پارچه را از روی عروسک ها برداشت و به من گفت نیازی نیست مواظب عروسک ها باشید بذار یارو بیاید عروسک ببرد و خرجش را در بیاورد. و سپس مسجد رفت تا اقامه نماز کند یک روز هم باهم درد و دل می کردیم از گذشته و از آغمیون از مال و منال و اولاد و غیره. یک دفعه به من گفت نگرانم وقتی از دنیا رفتم اولادی ندارم برایم قران بخواند , گفتم حاج صادق اولا که آقا جابر.علی آقاواقا نادر آقا ولی ,آقا حمیدو...همیشه عین پروانه دورت می گردندخیالت راحت باشد خدای ناکرده اتفاقی برایتان بیفتد هر کاری برای پدرشان بکنند برای تو هم انجام خواهند داد نفسی کشید و گفت می دانم.سپس گفتم حاج صادق انشاالله صد سال عمر کنیدولی اگر شما قبل از بنده فوت کردیدبرایتان قول می دهم هر پنجشنبه برایتان قران بخوانم وقتی اینها را شنید یک اطمینان خاطری پیدا کردو رویم را بوسیدو خندید مدت زیادی نگذشت بلیط سفر آخرت حاج صادق مهتابی فراهم شد و ایشان در بهت و اندوه فراوان دوستان و آشنایان مسافر دنیای آخرت و یکی از بهشتیان شد. هر وقت شب های پنجشنبه بخواهم برای والدین و درگذشتگان قران تلاوت کنم نیت نفر اولم حتما حاج صادق مهتابی است.روحش شاد مخلص محموداسماعیلی