eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.7هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #چشمان_زغالی #قسمت_دویستوبیستوشش من قبلا هم بارها خدمتتون عرض کردم که پر
سحر در آشپزخانه سر گرم بودمیز شامشان را چیده بود و منتظر بود تا سیاوش برسد و غذا را بکشدست تاپ و شلوارک صورتی رنگی که چند روز پیش خریده بود را بر تن داشت سرمیز ایستاده بود و سالادش را تزیین می کرد که سیاوش در را باز کرد و وارد شد سحر.سحر خانوم .هستی ؟برگشتی؟معلوم بود سر حال است.صدایش را آهنگین بیرون داد وگفت سحر خانوم ؟چشم عسلی؟کجایی ؟سحر با تردید به سمت در آشپزخانه رفت و گفت سلام.اینجام خسته نباشی.سیاوش در حالی که دستانش پُر بود به سمت همسرش رفت و گفت ممنون .تو هم خسته نباشی.نزدیک که رفت تازه متوجه تغییرات سحر شدموهای بلندش را رنگ گذاشته و ابرو هایش را هم رنگ موهایش کرده بودآرایش زیبایی به صورت داشت ازهمه زیباتر لبهایش بود که درست همرنگ تاپش بودجلو رفت و کیسه های خرید را روی کانتر گذاشت.سر تا پای سحر را با نگاهش چرخ زد و با لبخند کجی بر لب گفت خبریه ؟سحر با اینکه متوجه منظور سیاوش شده بود بدون اینکه مستقیم نگاهش کندپرسید چه خبری ؟سیاوش یک دستش را روی کانتر گذاشت و به آن تکیه داد و گفت نمیدونم شما بگو ؟خوشکل کردی ؟ به خودت رسیدی ؟چشمکی زد و پرسید جریان چیه ؟سحر با خنده ای آغشته به خجالت گفت هیچی .فقط رفتم آرایشگاه گفتم برای تنوع یک ذره رنگ موهامو عوض کنم و به خودم برسم.سحر خیرگی نگاه سیاوش را به وضوح روی صورتش حس کرددستش را بالا برد و موهایش را که آرایشگر برایش لخت کرده بود از توی صورتش کنار زدنگاه سیاوش روی موهایش چرخید سحر با تردید پرسید رنگ موهام چطوره ؟قشنگه ؟سیاوش لبخند زد نگاهش را به چشمان عسلی سحر که در محاصره خط چشم سیاه ، زیادی زیبا شده بودند دوخت و گفت آره خیلی قشنگ شده.لبهای سحر آویزان شد و گفت ولی آرایشگره حسابی جیبمو خالی کردسیاوش به همسرش در آن ست تاپ و شلوارک صورتی و لبهای آویزان که باعث شده بود شبیه دختر بچه ها بامزه شود با صدا خندید و گفت :عزیزم خوشگلی خرج داره ؟سحر با همان لبهای آویزان پرسید الان منظورت چی بود ؟یعنی قبلا خوشکل نبودم ؟سیاوش فهمیده بود سحر برای بهتر شدن رابطه اشان تلاش می کنداو هم تصمیم گرفته بود دست در دستش بگذارد و پا به پای هم برای بهتر شدن زندگیشان تلاش کند سیاوش گفت تو همیشه خوشگل بودی.امروز خوشگل تر شدی به سمت سرویس رفت و گفت برم دست و صورتمو بشورم بیام غذا بخورم. ‌..... دروازه قرآن و آرامگاه خواجوی کرمانی در کوه نزدیک دروازه قرآن یکی از زیباترین مکان های شیرازکه در آن ترکیب زیبایی از طبیعت و معماری به چشم میخوردمازار کنار خیابان نگه داشت.هر دو با هم از اتومبیل پیاده شدند هوا سرد بودمازار ماشین را دور زد کنار آیلار ایستادهر دو کنار هم رو به روی دروازه قرآن ایستادندشب گذشته زمان ورود به شیراز آیلار خواب بود اولین باری بود که دروازه قرآن را می دیدبه مازار لبخند زدو گفت چقدر اینجا قشنگه.مازار با چشمان آبی اش که در اثر تاریکی هوا قدری تیره تر بنظر می رسیدندآیلار را نگاه کرد و گفت بریم بالا رو ببین اون بالا خیلی قشنگه.دستش را جلو برددست یخ کرده آیلارراگرفت و گفت باید بریم اون سمت خیابون.دست در دست هم از خیابان گذشتند با هم از زیر دروازه قران عبور کردند دروازه قرآن زیبا و با شکوه و پر صلابت چنان استوار ایستاده بود که انگار نه انگار قرن هااز عمرش می گذردنگاه آیلار آهسته همه جا می چرخید اولین بار بود که به این شهر آمده بود نقطه به تقطه اش برایش تازگی داشت.اما میان این همه زیبایی ناگهان چشمانش روی انواع ترشک های خوش رنگ و لعابی که مقابل مرد دست فروش روی گاری بزرگی بودند قفل شدمازار بلافاصله رد نگاهش را گرفت.با خنده گفت توی این سرما اگه از این هله هوله ها بخوری که سکته می کنی دخترآیلار خودش را لوس کرد و گفت ولی خیلی خوشمزه س.مازار با جدیت کامل سر بالا انداخت محاله .این ترشی ها رو اگه تو این سرما بخوری که حتما یک بلایی سرت میادآیلار چشم غره ای رفت و گفت نمی دونستم انقدر خسیسی.مازار دستش را کشید و گفت آره من خسیسم آیلار اعتراض کردکجا .بخدا خیلی دلم خواست.مازار باز هم کاملا جدی گفت باشه الان که نه اینجا خیلی سرده . بذار خواستیم بر گردیم میخرم توی ماشین بخورآیلار لبخند بزرگی زد.آمدده بودند خانه مازار دروازه قرآن هواخیلی سرد بود ادامه دارد... •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• @Aghmiun
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
که قلبم به تو وصل است، چنان‌که زمین به رویِش. - علاء الأديب | دلگویه♡ کاش هیچوقت نمیزاشتم‌ بری... @Aghmiun
اگه بهت احترام گذاشتن بهشون احترام بذار ... اگه بهت احترام نذاشتن هم باز بهشون احترام بذار ... اجازه نده عملكرد ديگران از ادب تو چيزى كم كنه ... چون تو نماينده وجودخودت هستى نه ديگران. @Aghmiun
*سلام مهربانان وقتتون بخیر* *عزیزان امشب لیلة الدفن یکی از اولادهای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها🏴مرحوم بهروز قرایی فرزند یدالله 😔 *با خواندن نماز لیلةالدفن فاتحه،آیة الکرسی، روح مرحوم را شاد وتسلیت دل داغدار بازماندگان باشیم* 🖤🖤 *انشاءالله اجروثوابش رو از مادرشون حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بگیرید* 🌹 📲مخاطبین @Aghmiun