بسمه تعالی
تور زمینی کربلا معلی
۷ شب و ۹ روز (کربلا،نجف،کاظمین ،سامرا،سید محمد و...)
۱۸ آبان حرکت از تهران
زیر نظر مستقیم سازمان حج و زیارت
با مدیریت حاج احد سایری
تلفن تماس: ۰۹۱۲۲۰۶۴۵۱۲
و ۰۹۳۷۲۰۶۴۵۱۲
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘آغمیون.
آقایان یوسف فدایی اقدم، بهمن اشرفزاده
📲جناب آقای بهمن اشرفزاده
@Aghmiun
زمینی به مساحت ۱۲۰ متر از زمینهای سلمان پرنده به فروش می رسد
ضمنا دو طرف زمین ساخته شده
برای اطلات بیشتر باشماره زیر تماس بگیرید 09125129790
یک قطعه زمین مسکونی برای ساخت و ساز به متراژ ۳۷۰ متر مربع (مجموع قطعات ۱۲و ۱۳) سه بر در کمربندی آغمیون جنب خیابان با موقعیت عالی به فروش میرسد
شماره تماس: ۰۹۱۲۴۴۷۳۱۲۲
یه قطعه زمین کشاورزی واقع در سیندان یولی به متراژ ۳۵۰۰متر(یه گیری) به فروش میرسد
شماره تماس ۰۹۱۴۲۲۶۴۳۰۹
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #چشمان_زغالی #قسمت_دویستوبیستوهفت سحر در آشپزخانه سر گرم بودمیز شامشان ر
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#چشمان_زغالی
#قسمت_دویستوبیستوهشت
نتوانستتدزیادبمانندمازار پیشنهاد داده بود بروند خانه اشان را ببیند و آیلار هم قبول کرده بودقبل از هر چیز مازار برای خودش قهوه و برای آیلارچای درست کرد با کیک شکلاتی که شب قبل خریده بود از آیلارر که البته اسمش را نمیشد مهمان گذاشت پذیرایی کرد بعد از صرف نوشیدنی آیلار که فقط وقت کرده بود سرک کوچکی در خانه بکشد بلند شد تا یک دور کامل خانه اش را وارسی کنداول از همه سراغ اتاق ها رفت اولین اتاق که بیشترشبیه دفتر کار بود اما دومی،اتاق خواب مازار بود دم در اتاق ایستادو در آن نگاه چرخاند و نگاهش روی تخت دونفره اتاق ثابت ماند مازار کنارش ایستاد و پرسید چرا نمیری داخل ؟آیلار به جای جواب ،سوالی که در ذهنش رژه میرفت را پرسید تو چرا خونه مجردی داری ؟چرا تخت اتاقت دو نفره؟مازار خودش را بغل کرد و چهار چوب در درست رو به روی آیلار تکیه داد و گفت بالاخره هر آدمی یک سری آزادی ها میخوادآیلار در صورت مازار دقیق شد و گفت چقدر آزادی؟انقدر که به خونه مجردی و تخت دو نفره برسه مازار یک تای ابرویش را بالا داد و گفت الان داری این سوال ها رو می پرسی که برسیم به گذشته من و روابطم ؟آیلار خیلی جدی گفت آره دقیقا .میخوام ببینم روابطت به خونه مجردی و تخت خواب میرسیده ؟مازار که انگار از حرف آیلار ناراحت شده بود سزتکان و گفت چرا ما باید درباره این چیزا حرف بزنیم؟و خواست برود آیلار دست روی سینه اش گذاشت :نه مازار صبر کن.چون من زنتم حق دارم بدونم شوهرم توی دوران مجردیش تا کجا پیش رفته مازار کلافه دست میان موهایش کشید زندگی گذشته هر کسی به خودش ربط داره دست آیلار همچنان روی سینه مازار بود و گفت زندگی گذشته آره ولی من میخوام توی این خونه زندگی کنم روی این تخت بخوابم باید بدونم رابطه شوهرم به اینجا رسیده یا نه مازار اینبار عصبی از سوال و جواب سینه جلو دادخوب فکر کن رسیده که چی ؟آیلار بی خیال این حرفها نیومدیم اعصاب خودمون خراب کنیم که دست آیلار از روی سینه مازار پایین افتاد با نگاهی پر از نا امیدی به مازار نگاه کرد و فقط آهسته نامش را خواند مازار .تمام تنش یخ کرده بود این خانه قبل او زنان دیگری را به خودش دیده و خدا می داند دیوار هایش شاهد چه صحنه هایی بوده اند مازار که رنگ پریده آیلار را دید یک گام جلو رفتدست زیر چانه اش گذاشت و در چشمانش خیره شدیک قطره اشک از چشم آیلار پایین افتاد مازار لبخند زد و پرسید باور کردی دختر دیوونه ؟داشتم باهات شوخی می کردم .می خواستم سر به سرت بذارم..به جون خودت که برام از همه عزیزتری این خونه از وقتی که خریدمش غیر عمه هام و خانوم جون و الان هم تو هیچ زن دیگه به خودش ندیده .دست آیلارهمراه نفسش بالا امد دستش مشت شد و روی سینه مازار که سینه به سینه اش ایستاده بود کوفت گفت خیلی ....خیلی ...دلش میخواست بگویید خیلی بیشعوری اما نگفت مازار همان دست مشت شده اش را گرفت خیره در چشمان زغالی اش گفت من اینجوری شناختی آیلار؟هرزه ؟آشغال ؟منو آدمی تصور کردی که زن بیارم توی خونه ام و پای زن به تختم باز کنم ؟چی فکر کردی درباره من ؟آیلارشرمنده شد سری چرخاند و گفت آخه خونه مجردی ،تخت دونفره مازار دلخور نبود لبخندی زد و گفت این خونه مال یکی از دوستام بود تازه عروس و داماد بودن چندماه پیش کارهاشون جور شد و رفتن استرالیا وقتی می خواست اینجا رو بفروشه من ازش خریدم مبله خریدمش .اولش خواستم اجاره بدم ولی دلم نیومدفقط گاهی میام یک سری میزنم یک شب ،دو شب میمونم و میرم .یک خانوم مسنی هم هست هفته یکبارفرشته می فرستتش دستی به سر و گوش خونه میکشه تا تمیز باشه همین دختر بدآیلار با همان دستش که میان دست مازار بود ضربه دیگری به سینه او زد و گفت تقصیر خودته .یک جوری حرف زد دلم لرزیدمازار دست آیلار را باز کرد و روی قلبش گذاشت وگفت حسش می کنی فقط واسه تو میزنه .من توی دوران مجردیم اهل کثافت کاری نبودم دختر بازی و زن بازی توی مرامم نیست.آیلار آهسته سینه مازار را نوازش کردوگفت ببخشیدمازار خیره در چشمان آیلار در حالی که سینه به سینه اش ایستاده بود و دست هر دویشان روی قلب مازار بود لب زدبخشیدم.روز بعد وقت گشت و گذار درشیراز را پیدا نکردنند تمام وقتشان به کمک کردن در کارها و بعد هم آماده شدن برای مهمانی شب مهمانی که خانوم جون ترتیبش را داده بود قراربود در آن همه فامیل با آیلار و بانو آشنا شوند عصر فرشته آرایش ملیح و زیبایی روی صورت هر دو خواهر نشاند هردو عروس پوشیده در کت و دامن یک رنگ و یک مدل تمام شب را مثل ماه درخشیدندشب خیلی خوبی بود پر از بگو و بخند و خوش و بش آخر شب همه خسته و کوفته راهی اتاق هایشان شدند تا استراحت کنند مهمانی طول کشید بود حتی مازار و آیلار و مهران هم تصمیم به ماندن در خانه خانوم جون گرفتند
ادامه دارد...
@Aghmiun
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوزم همونیم...
🎵 فریدون آسرایی
@Aghmiun
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مناظره ی مشاعره...
@Aghmiun