eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.6هزار عکس
16.7هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعالیت مردم جهان بعداز بازنشستگی تقدیم به بازنشستگان گروه آنا وطن آغمیون دوستدار شما علیرضا تندرو @Aghmiun
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باقالی پخته اونم اگه تازه ‌محلی از تو باغت بچینی تو هوای ابری ‌و بهاری عجیب میچسبه.... @Aghmiun
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگیای خونه روستایی 😍 🏕 @Aghmiun ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘قشنگیای زندگی قدیمی.... @Aghmiun ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🔘 یادی از روانشادحجه الاسلام میرزانصرالله حدادی، بادرج خاطره ای به قلم جناب استاد آقای علی صادق نسب فرکوشی . 🌸جناب صادق نسب بزرگوار این متن رابه طرز بینظیر وهنرمندانه تحریرکرده اندکه دربخشی از آن روانشاد نصرالله حدادی پاسخی قابل فهم( باذکر مثالی ساده) به سوالی داده اند که هنوز هم مورد اختلاف نظر خیلی از ماهاست... @aghmiun
بنام حق این خاطره یکی از خاطرات مرحوم پدرم در رابطه با عالم بزرگوار مرحوم میرزا نصرالله حدادی است. ..... حاج الله وردی مرد بسیار سخاوتمندی بود و علاقه خاصی به همنشینی و هم صحبتی با علماء را داشت. با میرزا نصرالله میانه خوبی داشت . هر وقت مهمان داشت .کسی را دنبال ایشان می فرستاد و تاکید می کرد که هر طور شده او را با خود بیاورند. عصر یک روز پائیز مهمان حاجی بودم و ایشان به اصرار از من خواست .تا بعد از صرف شام و شب نشینی که معمولا تا پاسی از شب ادامه داشت ،به فرکوش مراجعه کنم . صادق را هم دنبال میرزا نصرالله و چند نفر دیگر از همسایه ها که رابطه صمیمی با آنها داشت ،فرستاد تا برای شام دعوت شان بکند. مبلغی هم به صادق داد و چیزی را برای خرید سفارش داد و گفت : از خانه بپرس( منظورش از خانه خانم اش بود ) چیزی برای تهیه شام لازم دارد،بخر. حاجی روی زانوانش بلند شد و از طاقچه رادیو را برداشت و گفت: این جعبه شیطان را پسر..... چند روز پیش به سفارش بچه ها( منظور از بچه ها خانم اش بود چون آنموقع آنها بچه ای نداشتند.بعدها هم فقط صاحب یک دختر شدند) از شهر برایمان آورده.من هم مخالفت نکردم بنده خدا سرگرمی که ندارد حوصله اش سر می رود.این حرف حاجی حمل بر بچه دار نشدنشون بود.من حرف را عوض کردم و گفتم :کار بدی که نکرده برای هر خانه ای لازمه ،من هم باید بخرم.حالا باز کن ببینیم چی میگه؟ رادیو را باز کرد شخصی با صدا و لحن بسیار زیبایی دعای قبل از اذان مغرب را می خواند( احتمال زیاد صدای مرحوم ذبیحی بوده .آن زمان برنامه های مذهبی رادیو با صدای ایشان اجرا می شد) گفتم: نه بابا رادیو دین و ایمان هم می شناسه ببین چقدر خوب دعا می خواند. حاجی گفت:ولی ملاها میگن حرامه .اگر الان بخواهیم در این اتاق نماز بخوانیم ،رادیو را باید ببرم بگذارم تو "اُوو"(اُوو)در ساختار خانه های قدیمی متراژ بیشتر از دوبرابر اتاق را داشت .در آنجا بساط تنور و کرسی و اجاق دیواری برای پخت غذا وجایی برای چیدمان رختخواب ها بود . که روی رختخواب ها را با یک گلیم منقش دستباف می پوشاندند. در اکثر خانه ها کندو هایی برای دپوی آرد مصرفی سالانه ساخته می شد .زیر کندوها معمولا لانه مرغ و خروس ها بود،که بچه های شیطون برای برداشتن تخم مرغ با کله داخل آن می رفتند .در اُوو" بجای پنجره ،باجه های کوچک در پشت بام و دیوار خانه برای روشنآیی و خروج دود تنور تعبیه می شد. معمولا مابین اتاق و اُوو" محلی در متراژ دو در سه متر بود که به آنجا قهوه خانه می گفتند.چون در حین مراسم و مهمانی ها بساط چایی در آنجا بود. ناگفته نماند که همه خانوادها ی روستایی .اتاق نداشتند.زندگی همه افراد خانواده زیر یک سقف و یک کرسی سپری می شد .خانواده هایی که دستشان به دهنشان می رسید ،توانایی ساخت اتاق را در کنار اُوو"داشتند.بگذریم. این توضیح برای نسل جدید است که این چیزها را ندیدند و در ذهن شان مثل یک رویاء می ماند. بعد از نماز ، حسابی در فضای اتاق دود و دم راه انداخته بودیم ،رادیو هم ترانه ای از مرضیه پخش می کرد .که صدای یا الله یا الله میرزا را از حیاط شنیدیم حاجی با شنیدن صدای میرزا نصرالله سریع پیچ رادیو را چرخاند .و رادیو را در تاقچه اتاق گذاشت و پرده طاقچه را کشید.پنجره اتاق که برای خروج دود نیمه باز بود ،باز کرد و گفت .یا الله بویوروز خوش گلیبسیز. با ورود میرزا هر دو بلند شدیم و با میرزا خوش و بش کردیم .میرزا لباس رسمی روحانی به تن نداشت ،اما گشتاشه و شلوار مخصوص آخوندی و کلاه کله قندی داشت. میرزا بر خلاف خیلی از آخوند ها کار کشاورزی و دامداری داشت و تمام کارها را خودش انجام می داد . یعنی به در آمد حاصله از آخوندی متکی نبود. اخلاق و رفتارش عاری از هرگونه فیس و افاده بود . با همه خیلی عادی رفتار می کرد.( من که این متن را می نویسم از نزدیک آن بزرگوار را ندیده بودم . این توصیف ها را از زبان پدرم شنیدم .) بعد از اینکه نفسی تازه کرد رو به حاجی گفت: بنده خدا مرضیه زیبا می خواند.برای چه خاموش کردی، رادیو را بیار باز کن .هم من هم حاجی فکر کردیم میرزا بما طعنه می زند که چرا به موسیقی که حرام است گوش می دادیم .حاجی در حالیکه استکان چایی را جلو میرزا می گذاشت گفت: به مش مسلم می گفتم بچه های ما که در خانه حوصله شان سر می رود سفارش دا دند پسر....(اسم آورنده رادیو را پدرم گفته بود من چون بزرگ شده آغمیان نیستم یادم رفته) آن را از تبریز خریده آورده.رادیو، روشن بوده ما حواسمون نبود. من اسم مرضیه را شنیده را شنیده بودم . اما نمی دونستم آن صدا صدای مرضیه است.