سلام وعرض ادب خدمت هم روستاییان عزیز
به اطلاع شماعزیزان میرسانیم
عابربانک پست بانک دهستان آغمیون باتوجه به استفاده نامناسب دردست تعمیرقرارگرفته که موجب دلخوری مشتریان عزیزگردیده ضمن عذرخواهی ازشماعزیزان به اطلاع میرسانیم فرداانشالله عابربانک درست خواهدشد.
باتشکرازمدیرگروه جهت اطلاع رسانی
@Aghmiun
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک کلیپ کاربردی
حتما نگاه کنید
شاید در کارهای روزمرگی با مشکلات عدیده ای روبرو بشویم که با دیدن این کلیپ براحتی از پس بعضی از مشکلات بر خواهید آمد .
@Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نگار #قسمت_پنجاهوپنجم گاهی اینقدر عصبی میشد که ازش میترسیدم و گاهی مثل
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نگار
#قسمت_پنجاهوششم
گلنار توی آشپزخونه بود ، رفتم دم اشپزخونه و صداش زدم ، از دیدنم حسابی جا خورد و اومد بغلم کرد و بهم خوش آمد گفت ،،وقتی چشمای قرمزم رو دید خیلی ترسید و گفت اتفاقی افتاده؟ نمیتونستم به گلنار چیزی بگم، من اصلاً با اون راحت نبودم ،درسته خواهرم بود ولی یک بار هم براش درددل نکرده بودم ،برای همین بهش گفتم با کیارش بحثم شده و هزار تا دروغ دیگه ،،وقتی یاد کیارش می افتادم استرس همه وجودم رو می گرفت ،یک ساعتی خونه گلنار نشسته بودم و اون هم مشغول غذا درست کردن بود ،هیچ کسی هم خونشون نبود و گلنار هم از توی اشپزخونه برای من حرف میزد و از دختراش که درس میخوندن و پیشرفت کرده بودن برام میگفت.خداروشکر گلنار اخلاقی داشت که پاپیچ کسی نمیشد و براش مهم نبود که منو بعد مدت ها دیده ،اصلا باهام هیچ حرفی نمیزد .با صدای تلفنشون با ترس از جام بلند شدم ،گلنار اومد سمت تلفن ،وقتی منو دید که ایستادم و انگشتامو توی هم گره زدم گفت وا بگیر بشین چرا اینجوری میکنی ،گفت و تلفن رو جواب داد ،اون از حال من خبر نداشت .به چهرش که نگاه میکردم استرسم بیشتر میشد که به من زل زده بود و میگفت باشه داداش بیاین ،به من اشاره ای کرد و گفت ،بیا نگار با تو کار داره ،خیره شده بودم بهش و چیزی نمیگفتم که بلند تر گفت ،با تواما میگم غفار با تو کار داره ،با پاهای لرزون به سمتش رفتم و گوشی رو از دستش گرفتم و دم گوشم گذاشتم گلنار سری برام تکون داد و رفت توی اشپزخونه ،با صدای ارومی گفتم الو که باز هم صدای عصبی غفار بود که مثل خره روحم رو میخورد
_ببین عوضی ،فقط دعا کن دستم بهت نرسه ،وگرنه خونت رو میریزم،نگار امروز زنده بگورت میکنم ،خدا سر شاهده بلایی سرت میارم که بدونی هرزه گری چه عواقبی داره،به کیارش هم میگم ،تو لیاقت اونو نداری.
با شنیدن اسم کیارش با گریه و التماس گفتم
_داداش خواهش میکنم چیزی بهش نگو ،التماست میکنم داداش .ولی اون تلفنو قطع کرد گوشی رو سر جاش گذاشتم و همونجا نشستم و از ته دل زجه زدم ،گلنار هراسون به سمتم اومد ،کنارم نشست و شونه هامو گرفت و با ترس گفت چی شده،چرا گریه میکنی چی شده که شما همتون یاد من افتادین ،ولی من نمیتونستم حرفی بزنم ،چی میگفتم .میگفتم من گناه کردم .نیم ساعتی طول کشید تا غفار اینا اومدن ،توی این نیم ساعت من فقط گریه میکردم و نگار و ارش هم نمیتونستن ارومم کنن ،حتی جونی نداشتم که از جام بلند بشم و از اون خونه فرار کنم.کجا میرفتم هرجا میرفتم میدونستم که پیدام میکنن و اوضاعم از این بدتر میشه .وقتی صدای زنگ اومد با ترس چشم دوختم به در ورودی ،شدت اشکام بیشتر شدن ،ارش رفت که درو باز کنه و چند ثانیه بعد صدای عصبی غفار و صدای التماس مامان به گوشم رسید ،وقتی چهره ی قرمز شده و عصبی غفار رو دیدم وحشت کردم ،تا چشمش بهم افتاد به سمتم هجوم اورد و شروع کرد به کتک زدنم ،هیچکس جلو دارش نبود ،مامان و گلنار بهش التماس میکردن که ولم کنه ولی اون هر بار عصبی تر میشد و بیشتر من رو میزد ،اصلا چیزی نمیگفتم و بی صدا اشک میریختم ،درد قلبم از درد کتک های غفار بیشتر بود ،دردی که زن داداشم بهم زد و من نمیتونستم کاری کنم ،دیگا داشتم بی هوش میشدم که ارش به زور ازم جداش کرد و بردش اونطرف حال.مامان کنارم نشست و توی سرش میکوبید و با گریه میگفت چی کار کردی نگار آبرومو بردی ،صحنه ی خیلی بدی بود ،وقتی مامان رو با اون حال و روز میدیدم و از همه بدتر حرف های غفار که به گلنار جریان رو میگفت و نگاه های ارش و گلنار بهم .دوست داشتم اون لحظه فقط بمیرم ،فقط عمرم تموم بشه و زیر نگاه های سنگین اونا نباشم .نمیتونستم توی چشمای مامان نگاه کنم ،من بین خانوادم ،جلوی چشمای مادرم و خواهرم یه زن هرزه به حساب میومدم ،زن هرزه ای که آبروشون رو برده بود ،باعث اون حال بدم ،اون همه زجر و بدبختیم فقط سوسن بود ،من اشتباه کرده بودم ،تاوانش رو هم دادم.سوسن نباید باهام اونکارو میکرد نباید آبرومو میبرد دلم خیلی گرفته بود ،خیلی حرف ها توی دلم داشتم که بزنم ،دوست داشتم داد بزنم و بگم که کی باهام اون کارو کرد ،بگم سوسن چه بلایی سرم اورد و من فقط گول خوردم ،بگم نیاز به محبت داشتم برای همین به یه غریبه پناه بردم ،ولی نمیتونستم حرفی بزنم، حتی توان حرف زدن رو هم نداشتم ،فقط اشک میریختم و به فحش های غفار گوش میکردم که چجور منو جلوی بقیه خار و زلیل میکرد و چطور از من بد میگفت.غفار هنوز هم عصبانیتش فروکش نکرده بود از جاش بلند شد و به سمتم اومد و موهامو چنگ زد و از جام بلندم کرد ،از درد چشم هامو روی هم فشار دادم و لبم رو به دندون گرفتم که جیغ نزنم ،تموم دینا حقم بود تموم این کتک ها حقم بود ،به سمت در هلم داد و داد زد
_راه بیفت ،میبرمت توی بیابون و زنده بگورت میکنم ،امروز زنده نمیزارمت.
ادامه دارد...
@Aghmiun
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘ماهسون برای مادر میخواند....
@Aghmiun
Mahsun KırmızıgülMahsun Kırmızıgül - Annem Annem.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
Mahsun Kırmızıgül - Annem Annem
@Aghmiun
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Amir SoodbakhshDarbare_mani_zendegi_Rokhpodcast-mc.mp3
زمان:
حجم:
61.2M
🔘کتاب درباره معنی زندگی، اثری بینظیر و خواندنی از ویل دورانت، نویسندهی مشهور کتابهای تاریخ تمدن است. او در کتاب درباره معنی زندگی، دربارهی این پرسش بنیادین و مهم صحبت کرده است: معنی زندگی چیست؟
🌼فایل صوتی این شاهکار جناب ویل دورانت ازطریق کانالمون تقدیم میشود.
🌸توصیه میکنم حتمادبشنویدعلی الخصوص علاقمندان کتب فلسفی.
#رخ
#like
@Aghmiun
دربارهی کتاب درباره معنی زندگی👆
ویل دورانت، ماجرای نوشتن کتاب درباره معنی زندگی را اینطور تعریف میکند. روزی مردی شیکپوش به سراغش میآید و به او میگوید که قصد خودکشی دارد. او تلاش میکند تا با راهکارهای مختلف مثل پیدا کردن شغل یا خوردن یک وعده غذای عالی او را از تصمیمش منصرف کند. مرد شیکپوش هم شغل خوبی دارد و هم گرسنه نیست. او از موضوع دیگری رنج میبرد. موضوعی که دستمایهی نوشتن این کتاب قرار میگیرد. ویل دورانت برای اینکه بتواند انگیزهی زندگی کردن را پیدا کند، با آدمها و افراد بسیاری درباره معنی زندگی حرف میزند.
ویل دورانت نشست و نامهای نوشت، نامهای که در طرح پرسشها، فلسفی بود و طنینی شاعرانه داشت. او آن نامه را برای صد نفر فرستاد و از آنها دعوت کرد نه تنها به پرسش بنیادی معنی زندگی (به نحو انتزاعی) جواب بدهند بلکه بگویند خودشان (به طور عینی و خاص) در زندگی چگونه معنی، هدف و رضایتمندی یافتند. به تعبیر دورانت:
سرچشمههای الهام و انرژی شما چیست؟ هدف یا انگیزه نیروبخش زحمت و تلاش شما چیست؟ از کجا تسلّیخاطر و شادمانی مییابید و دستِ آخر، گنجتان در کجا نهفته؟
مهاتما گاندی، جورج برنارد شاو، سینکلر لوئیس، جواهر لعل نهرو و آندره موروئا برخی از افرادی بودند که ویل دورانت به آنها نامه نوشته بود. نتیجهی تمام آن مکاتبات به یکی از زیباترین کتابهایی بدل شد که تابحال نوشته شده است. درباره معنی زندگی، فلسفهی زیبای حیات ما و هدف آن است که با نثری زیبا و عمیق ما را به فکر درباره معنی زندگی وامیدارد
کتاب درباره معنی زندگی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
کتاب درباره معنی زندگی، برای همهی دوستداران فلسفه جالب است. اگر شما هم دنبال معنا و انگیزهای برای زندگی کردن میگردید، کتاب درباره معنی زندگی را بخوانیدیااینجابشنوید.
🙏ارادتمند، محمدفرازی
@Aghmiun
و یک روز اشک هایت سرازیر می شود،
نه به خاطر مشکلات،
بلکه به این دلیل که خداوند همه دعاهای تو را اجابت کرده است.✨
شبتون زیبا🌹
@Aghmiun
نوحه باکسSalim-Moazzenzadeh-34.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
بانو! مزار تو در سینه عاشقان توست. پس از تو تمام یاسهای زمین، کبود میرویند.
◾️◾️◾️
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم.
@Aghmiun