eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
17.1هزار ویدیو
117 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نگار #قسمت_شصتودوم منم بلند شدم و با عروس عموم روبوسی کردم همونجا روی
با شنیدن حرفاشون خیلی به زندگی امید پیدا کردم ،مخصوصا وقتی شنیدم که پیمان میدونه بچه دارم و قبول کرده با بچم باشم ،دوست داشتم یه فرصت به زندگیم بدم من خیلی تجربه داشتم و اینبار هم واقعا حساس بودم برای زندگیم ولی پسر عموم شبیه غلام و محسن نبود و خودمم با همه ی جبهه گرفتنم خوب میدونستم که بد من رو نمیخواد و مرد خیلی عاقلیه.قبول کردم و بهشون گفتم که بیان برای اشنایی و خواستگاری ،پسر عموم بهم قول داد که خوشبخت میشم ،مامان چشماش برق میزد و یاسمین باز هم ترسی توی چشماش بود ،نمیدونم کار درستی کردم یا نه ،دائم به خودم میگفتم نکنه اینبار هم تصمیم اشتباهی گرفته باشم ،اینبار ترسم خیلی بیشتر بود چون یاسمین هم همراهم بود و از اون بدتر مریضیم بود که میترسیدم دوباره برگرده ،با تموم ترس و استرسی که داشتم بلاخره شب خواستگاری رسید ،توی این چند روز با یاسمین حرف زدم و بهش امید میدادم که هیچوقت تنهاش نمیزارم و اون هم خوشحال بود از اینکه مامان میخنده و از فکر بیرون اومده ،اخه از اون روز مامان خیلی خوشحال بود و میخندید و شادی میکرد ،کارهارو با کمک یاسمین انجام دادیم و خواستگار ها اومدن ،دیگه مامان به هیچکدوم از برادرام خبر نداد و فقط خودمون بودیم و پسر عموم همراهشون اومده بود،یه خانم و یه اقا که معلوم بود پیمانه ،یه جعبه شیرینی دستشون بود و با خوشرویی با مامان تعارف کردن ،خانمه صورت یاسمین رو بوسید و کلی قربون صدقش رفت ،با تموم مهربونی که داشتن اصلا نمیتونستم باور کنم که مهربونیشون از ته دله و نقشه نیست ، اخه هر دفعه پشت تموم این مهربونی ها جلوی چشمم یه نقشه بود که بد ضربه ای بهم زد ،اونشب بیشتر پسر عموم بود که حرف میزد ،پیمان و مادرش خیلی کم‌حرف و ساکت بودن و اونا هم مجلس رو به دست پسر عموم سپرده بودن ،بعد از اینکه پسر عمو هم از ما و هم از شرایط اونا برای ما گفت از مامان اجازه گرفت که من و پیمان بریم و با هم حرف بزنیم ،بلند شدیم و با هم رفتیم توی اتاقم ،اون خیلی ساکت بود سرش رو پایین انداخته بود و هیچ‌حرفی نمیزد ،برای همین خودم شروع کردم به حرف زدن ،اونشب نمیدونم توی چهره ی اون مرد مهربون چی دیدم که سفره ی دلم رو براش باز کردم ،اصلا انگار که اون خواستگار من نبود و فقط یه همدمی بود که بشینه و به درد و دل های من گوش کنه ،از همه چیز زندگیم براش گفتم ،از ازدواجم با رضا تا وقتی که رو به روش نشسته بودم ،حتی از رابطم با علی هم گفتم ،بدون ترس حرف میزدم و اون هم تموم مدت دست هاش رو توی هم‌ گره زده بود و با چشم های مشکی و گیرا و مهربونش خیره ی من بود...بدون ترس و دلهره ای همه ی حرفامو بهش گفتم و شرط کردم که یاسمین هم باید پیشم بمونه ، مطمئن بودم که با تموم اون حرف ها راهشو میکشه و میره دیگه هم پشت سرشو نگاه نمیکنه ،ولی برعکس تصوراتم لبخندی بهم زد و ازم تشکر کرد که صادقانه تموم راز های زندگیم رو براش گفتم ، بهم گفت من واقعا از صداقتت خوشم اومد و مطمئن باش دختر تو مثل بچه ی خودم میمونه مثل چشمام ازش مراقبت میکنم ،اصلا باورم نمیشد ،اون چه دل بزرگی داشت چطور میتونست من رو با اون شرایط قبول کنه ،پیمان هم شروع کرد برام به حرف زدن از زندگی قبلیش گفت و اینکه یه خونه اجاره ای با یه موتور داره و توی یه شرکتی مشغول به کاره ،پیمان بهم گفت تموم گذشتمون رو همون شب و توی همون اتاق فراموش کنیم و از نو شروع کنیم گفت من و تو هر دو اشتباه کردیم و گذشته ی تلخی داشتیم و باید برای ادامه زندگی تلاش کنیم و به خوبی زندگی کنیم ،چقدر مهربون بود ،چقدر صداش به ادم ارامش میداد، از اینکه باهاش حرف زدم و درد دل کردم اصلا پشیمون نبودم ،فکر میکردم که از همین اول کار همه چیز رو بدونه بهتره ،چون نمیخواستم دیگه مشکلی توی زندگیم پیش بیاد یا اینکه برادرام بخوان تهدیدم کنن با این چیز ها..اونشب هم تموم شد و پیمان اینا رفتن ،ازشون خواستم که چند روزی دست نگهدارن تا فکرامو بکنم ،اونا هم قبول کردن ،۲هفته گذشت توی این دو هفته خیلی فکر کردم و حتی پیش مشاورم هم رفتم و ازش مشورت گرفتم ،کسی رو نداشتم که برام تحقیق کنه و به خدا توکل کردم و جواب مثبت دادم،پسر عموم و زنش خیلی ذوق کرده بودن ،مامان زنگ زد به برادر هام و گلنار گفت که بیان ولی هر کدوم بهونه ای اوردن و من هم از خدام بود که نیان ،روز عقد رسید ،یاسمین جلوی ایینه ایستاده بود و شالش رو مرتب میکرد ،دخترکم چقدر ذوق کرده بود ،صدای زنگ در به گوشم خورد ،دستی به لباس ها و شال سفیدم کشیدم و به یاسمین گفتم بیا بریم منتظرن ...ضربان قلبم شدت گرفته بود ،خیلی هیجان داشتم نمیدونم چرا از اون شبی که با پیمان حرف زدم اصلا استرس برای ازدواج باهاش نداشتم.با دیدن لبخندش خوشحالی من هم بیشتر میشد ،ای کاش الان جواد هم پیشم بود ادامه دارد... @Aghmiun
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مرحومین کربلایی نصیر بی غم محمدبی غم رحیم سیف خانی مجید ضیابخش ومقصود بی غم ودرآخرانسان خوش تیپ ودوست داشتنی کربلایی رمضان بی غم @Aghmiun
22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘عکسی به قدمت بیش از نیم قرن ⬅️مراسم کلنگ زنی مدرسه. 🌼بیشترمراقب آغمیون باشیم از همه لحاظ، از انسانهای خوشنامی تحویلش گرفته ایم.... @Aghmiun
سلام و عرض ارادت در چند روز گذشته دوست گرامی و ارجمندمان جناب برات بیسرایی خاطراتی از دوران قدیم و همچنین عصر حاضر بصورت فایل صوتی تهیه و تقدیم مخاطبان گرامی کانال مون فرموده اند . شنیدن هر خاطره و سر گذشتی از دوران قدیم چه بسا در حد چند جمله هم ، غنیمت و ارزشمند هست ، چه برسد به اینکه شخصی عین خاطرات گذشته را لسانی و بصورت حضوری به مستمعین منعکس کند . فرض بفرمایید سر گذشتی از زبان شخصی نقل و قول کنیم که آن شخص هم خودش از زبان نفر دیگری نقل و قول بکند ، امروزه باور به اخبار نقل و قول شده بدلایل مسائل اجتماعی روزمره کم رنگ شده است . منظورم این است نقل خاطراتی از گذشته زندگی آبا و اجدادی در سال های دور بوسیله شخصی که خودش حاضر و ناظر بوده و عین اتفاقات بوقوع پیوسته را عینا نقل میکند خیلی حائز اهمیت هست و یقین دارم این فایل های صوتی در سال های دور آتی ارزش و منزلت خاصی پیدا خواهد کرد . بقول سعدی شاعر زیبا سخن: تو قدر آب چه دانی که در پیش فراتی ... واقعا وجود تک تک هم کتی های عزیز مان غنیمت و بس گران بهاست... انشاالله از نقل خاطرات و سر گذشت های صوتی آقای بیسرایی گرامی ، چه اتفاقاتی که در آغمیون یا تهران بوقوع پیوسته است استفاده خواهیم کرد و خصوصا نسل جوان و نوجوان جا دارد از این فایل ها جهت آگاهی از سرزمین آبا و اجدادی شان بیشتر بهره ببرند . از سایر دوستان و همراهان و اعضای کانال آنا وطن آغمیون هم انتظار داریم از خاطرات و سرگذشت سال های قدیم بصورت صوتی یا مکتوب ، برای پر بار شدن برنامه های کانال ، تهیه کرده و به کانال ارسال فرمایند . این کانال به همت و تلاش دوست گرامی مان اقای محمد فرازی راه اندازی و با کمک شما مخاطبین گرامی تا به امروز در حد وسع خودش موفق بوده و خواهد بود . هر پیشنهاد و ارائه برنامه از سوی مخاطبین عزیز موجب پر رونق شدن برنامه های کانال خواهد بود. عزیزان فرهنگیان فرهیخته، اساتید دانشگاه، دانشجویان گرامی ، دانش آموزان محترم، معلمین بزرگوار ، خانم های خانه دار که بزرگترین مربیان زندگی ما هستند ، با نقطه نظرات خودشان در ارائه برنامه های پربار و آموزنده کانال آنا وطن آغمیون را یاری فرمایند . کانال آنا وطن آغمیون با تعداد بالاتر از ۲۲۰۰ نفر بطور مستقیم و چندین هزار نفر بطور غیر مستقیم یکی از معتبرترین وسایل ارتباط جمعی در فضای مجازی هست که افتخار دارد بنام آغمیون بفعالیت های فرهنگی ، اجتماعی، اقتصادی ، ورزشی، و غیره بپردازد ودر خدمت هم کتی های عزیز مان باشد . اعتماد و همکاری و پشتیبانی شما مخاطبین بزرگوار چراغ راهنمای راه ما خواهد بود. ارادتمند. محمود اسماعیلی ۱۴۰۳/۸/۲۵
@AvayeMehregan4_5884515455091084532.mp3
زمان: حجم: 3.2M
تصنیف خلوت نشین • آواز: محمدرضا شجریان • آهنگساز: فرامرز پایور @aghmiun
45.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵برنامه قوجامان تبریز 🔶مصاحبه جالب باآقای یعقوب ثروین، سازنده، نوازنده و مدرس سنتور مینیاتوریست، خطاط و... (مدیرکل سابق فرهنگ وارشاداسلامی آذربایجان شرقی) بخش اول @aghmiun
سلام عرض ادب و احترام دوست عزیزم به اطلاع می رساند دکتر محمودی دکتری دارو ساز باز نشسته بیمارستان شهید محلاتی مسئول گروه پیشکسوتان عهد یاران بیمارستان شهید محلاتی تبریز می باشد که ۱۵۰۰ عضو دارد عین نظر ایشان را در گروه پیشکسوتان عهد یاران بیمارستان شهید محلاتی گذاشته بود برات فوروارد کردم
سلام جا دارد از دوست بزرگواری در گروه تشکر کنم . که من خود سرانه به گروه روستای آغمیون روستای برادر بزرگوار علامی عضو شده ام . و امروز چند مطلب زیبا از گروه روستای آغمیون به این گروه فوروارد کرده ام . 🌷از برادر بزرگوار علامی خواهش میکنم که سلام مرا به مسئولین کانال خوب آغمیون برسانند . و جا دارد که خیلی دوست داشتم که این گروه هم مانند گروه روستای آغمیون بشود . ولی فعلا مقدور نیست . ❤️ولی در این چند ماه بارها از مطالب زیبای روستای آغمیون در هم گروه پیشکسوتان و هم در سایر گروهها که دسترسی دارم . استفاده کرده ام . 🌷🙏 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 خیلی خوشحال هستیم که معاشرت با دوستان قدیمی باعث شده است انسان های فرهیخته از کانال آنا وطن بعنوان یکی از گروه های پر محتوا و ارزشمند نام ببرند و جذب کانال خوب مان بشوند. جناب اقای دکتر محمودی بازنشسته دکتری داروسازی از بیمارستان شهید محلاتی تبریز که مدیریت گروه ۱۵۰۰ نفری را عهده دار هستند از کانال مان و برنامه های آن به نیکی نام بردند و از اینکه از برنامه های کانال مان در گروه خودشان فوروارد میکنند ممنون هستیم. و با سپاس از دوست قدیمی ام جناب مالک علامی @Aghmiun