3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال دلتون عالی میشه با دین این کلیپ شاد باشید
@sevgililarr4_5821113096327931734.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
یا رسول الله مولودون موبارح🌸🌸🌸
@Aghmiun
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته ریاضیش ضعیفه ولی منطقش خیلی قویه 😂
@Aghmiun
90.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤ «شرط دوست داشتن»
⭐️مجتبی تمسکی
@Aghmiun
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبایی ها و شگفتی های خلقت....
کوف( نوعی جغد کوچک )
@Aghmiun
بهار سال۱۳۶۲ بود , سال آخر دبیرستان در رشته حسابداری در دبیرستان مالک اشتر واقع در شهرستان سراب مشغول به تحصیل بودیم. تعداد دانش آموزان آغمیونی راهنمایی و دبیرستانی که برای تحصیل عازم شهر سراب می شدند خیلی زیاد بود.
اواخر اردیبهشت ماه که می شد ,بوی امتحان نهایی به مشام می رسید. عصر که میشد کتاب و یا جزوه ها را بر می داشتیم راهی دشت و دمن و باغ های سرسبز می شدیم و حین قدم زدن در اطراف باغات و زمین های کشاورزی مطالعه می کردیم تعداد زیادی از محصلین در این ایام در دور و بر باغات و زمین ها مشغول مطالعه و تمرین درس می شدند و موقع خستگی و برای رفع کسالت چند نفری دور هم جمع می شدیم و گپ کوتاهی باهم می زدیم .
در این ماه یعنی اردیبهشت , بوی گل و سبزیجات و علفیجات فضایی بهشتی برای آدم ایجاد میکرد بوی مدهوش کننده سبزیجات و صدای آواز دل انگیز پرندگان و جیر جیرک ها و طوطیان و کبک و قرقاول و هزار ویک پرنده دیگر آدمی را مست و دیوانه میکرد , اینقدر در این فضا و محیط دبش و با صفا راه می رفتیم و درس ها حفظ کردنی را دوره میکردیم که جای رد پاهایمان در وسط سبزیجات , بوضوح مشخص میشد و دیگر هیچ سبزی ای نمی ماند و اما در این میان دیدن بعضی سبزی های خوردنی خوشمزه خود رو , تاب و تحمل آدمی را می ربود تا آنجا که مجبور می شدی برگردی منزل و چند تا نان لواش سنتی تازه پخت مادر مهربان را با مقداری پنیر بر می داشتی و سریع خودت را می رساندی به کنار رودخانه زلال و روان کنار زمین یا باغ مرحوم عرشعلی خان , در جمع دوستان محصل درس خوان, سفره نان و پنیر را پهن می کردی و سپس از پونه های بنفش ریز و بابونه های تازه روییده را می چیدی و در آن آب روان تمیز می شستی و در آن فضای طبیعی بهشتگونه دور آن سفره چمپاتمه می زدی و بر لقمه های نان و پنیر و پونه قاز می زدی, و چنان در عالم جوانی و شعف خود و دوستان غرق و شادی و خوشحالی میشدی که فردا روز امتحان , تمامی جواب سوالات را در عین سخت بودن, در اندک زمان ممکن ضربه فنی میکردی تا حیرت معلم و ناظم امتحانات را فراهم آوری. اینها همه مدیون آن باغ و آن فضا و آن نان و آن پنیر و آن پونه بود و لا غیر.
همچنین در این فصل و در این ماه یعنی اردیبهشت ماه بود که بوی سبزی های خوردنی خود رو , بومی و محلی به مشام میرسید و دختر های جوان و دم بخت را گروه گروه روانه دشت و دمن میکرد در پی یافتن آن علف های خوردنی معجونی بنام ,, یمنیک, یارپز, بابونه, قوش ابیی, قن قن, آش ترسی, کهلی اوتی, بوما درن, ,,
گروه دختران هر محله با توبره های مخصوص و چاقوی مخصوص عازم چیدن این محصولات بی نام و نشان روانه دشت و دمن های سر سبز می شدند و شامگاهان با انبانی پر بر می گشتند و سپس به همراه مادران مشغول تمیز کردن آنها میشدند .در این ماه یا اندکی بعد خوردن ,, قال قان ,, نیز فرا می رسید و یادش بخیر همسایه خوش مرام و خوشنام مان مشهد محمد زالی , که در این ایام الاغ اش را با قال قان بار میزد و می آورد حیاط خانه شان خالی میکرد و دختران همسایه را خبر می کرد برای خوردن قال قان.
و اینجا بود که می گویند همسایه بود همسایه های قدیم.
و همچنین در این فصل سال بود که چوپانان و گله داران روستا , برای گرفتن سقز یمنیک,, یمنیک ساقزی,, از دامنه کوههای پندو و ...بالا می رفتند و زیر آفتاب داغ بهاری یمنیک ساقزی را با ترفندهای خود بدست می آوردند و چقدر خوشمزه می نمود . الان هم مزه آن ساقز یمنیک را حس میکنم و چقدر دلتنگ آن میشوم. ایکاش الان هم بشود اینکار را کرد.
وقتی یاد آن زمان می افتم , حس غریبی تمام اعضای بدنم را فرا می گیرد , و در حسرت آن روزهای تکرار نشدنی غوطه ور میشوم , و به خودم دلداری میدهم که امسال انشاالله به روستایم , به دشت و دمن های سرسبز اش, به باغ های زیبایش , خواهم رفت و تجدید خاطره خواهم کرد.
ولی دو باره فصل بهار می آید و خیلی زود بدنبال آن فصل خزان یا پاییز هم فرا می رسد , و ما دو باره در فصل زمستان می بینیم باز هم خواب ماندیم و بهار و پاییز آمدند و رفتند . و ما ماندیم و زمستان های بدون برف تهران
مخلص:محمود اسماعیلی
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
جانمایی مجدد