کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #الفت #قسمت_پانزدهم بلند گفت صابخونه کجایی یاالله وسایل و آوردنا زود چاد
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#الفت
#قسمت_شانزدهم
نمیدونستم چیکار کنم این چی بود که دست از سر من برنمیداشت،خیلی ترسیده بودم و همش به دست و پاهام نگاه میکردم که چیزیشون شده یا نه کم کم خطهای قرمزی رو پاهام داشت ظاهر میشد انگار یکی با چاقو خراشیده باشه ترسیدم این اولین بار بود که بهم صدمه زده بودرفتم چادرمو اوردم و کشیدم رو سرم و صلوات فرستادم و بسم الله گفتم و التماس خدا کردم که بهم آرامش بده همونطور خوابم برد صبح شده بود نگاهی به اتاق خالی انداختم و بلند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم که چشمم به پاهام خورد که خراشها داشتن بهم دهن کجی میکردن بلند شدم رفتم سر یخچال نون نداشتیم یکم پنیر بود و خرما خواستم برم نون بخرم که یادم افتاد بهرام کلید نداده بهم هنوزخرماها رو برداشتم و کتری رو پر آب کردم و گذاشتم رو اجاق گاز و یه چایی برای خودم دم کردم بعد چند روز داشتم چای میخوردم
چند تا خرما با چند تا چای خوردم دلم میخواست برم حموم اما آب گرم نداشتیم
ما عادت داشتیم آب و خودمون گرم کنیم و ببریم حموم با همون یکم آب خودمونو بشوریم یه تشت بزرگ برای حموم خریده بودم کتری کتری آب جوش درست کردم و بردم ریختم تو تشت و با آب سرد قاطی کردم و خودمو شستم تو حموم یه آینه کوچیک کهنه بود خودمو تو اون دیدم موهای صورتم بهم دهن کجی میکردن ابروهای پر پشتم تصمیم گرفتم برم آرایشگاه.رفتم نشستم روی پله ی در ورودی و موهامو باز گذاشتم تا خشک بشن نمیدونستم امروز بهرام کی میاد گفتم ناهار درست کنم یادمه بهرام قبلا میگفت مرغ خیلی دوست داره بلند شدم و مرغی رو که تو جایخی بود گذاشتم بیرون و بزنج هم اوردم و مشغول پخت ناهار شدم ساعت نزدیک یک ظهر بود که ناهار من آماده شد زیرش و خاموش کردم و یکم هم سالاد شیرازی درست کردم با اینکه زیاد آشپزی نکرده بودم از این و اون یه چیزایی یاد گرفته بودم
خونه خودمون که سالی یکی دوبار مرغ و گوشت میخوردیم صدای چرخیدن کلید تو در حیاط اومد انقد خونه و کوچه خلوت بود که صدای پر زدن پرنده رو هم میشد شنید بهرام بود رفتم جلوی در و بلند سلام گفتم بهرام با دست پر اومده بود بازم کلی وسایل خریده بود رفتم جلو و ازش گرفتم بهرام گفت چند گالن نفت هم گفتم اوردن گذاشتن پشت در بزار اونارم بیارم باید یه تانکر بخرم برای نفت
تشکر کردم و بهرام رفت گالنهای نفت و اورد و گذاشت گوشه حیاط و رفت دستاشو شست و اومد تو آشپزخونه و گفت به به بوی چی هست مرغ پختی؟خندیدم و گفتم اره یادمه میگفتی دوس داری گفت انتظار نداشتم بلد باشی اُلفت خانم گفتم نه یه چیزایی بلدم کم کم رو میکنم برو منم سفره رو بیارم سفره رو پهن کردم و ناهار و آوردم و خوردیم بد نشده بود برای بار اول بهرام که کلی تعریف کرد. برخلاف بقیه تازه عروسها شب عروسی ما شد عصر عروسی
دوباره حس گناه و عذاب وجدان داشت خفه ام میکرد بهرام بلند شد و نفت ریخت تو آبگرمکن و دوش گرفت بعد هم من رفتم اینبار راحتتر خودمو شستم معمولا خونه خودمون آبگرمکن و نمیتونستیم زیاد روشن کنیم چون نفت نبود زیاد بهرام حوله و چیزی نداشت تو این خونه با همون حوله کوچیک که برای خودم خریده بودم خودشو خشک کرد و لباس پوشید و گفت انگار کم و کسری خیلی داریم خاتون گفتم بله یه کلید بهم بدی خودم بجای اینکه تنها بشینم در و دیوار و تماشا کنم میرم وسایل لازم و میخرم دستش و گذاشت رو چشمش و رفت از تو ماشین کلید ها رو اورد و داد بهم و گفت من یدونه برا خودم فقط کلید در ورودی رو درآوردم بقیه خدمتت خاتون
یه بسته اسکناس دوباره گذاشت رو طاقچه و گفت هر موقع خواستی بری برو فقط ظهر که من میخوام بیام خونه باش خواهشا یه روز نبینمت انگار اون روز چیزی گم کردم بهرام نگاهم کرد و گفت ممنون که هستی خجالت زده سرم و پایین انداختم و گفتم ممنون از تو که منو نجات دادی بهرام دوباره رفت و اینبار دل تنگ تر از همیشه شدم ظرفها رو شستم و وسایلی که بهرام خریده بود و جابجا کردم کمر درد اجازه نداد که بیشتر سر پا وایسم رفتم دراز کشیدم و چشمهامو که میبستم بهرام جلو چشمم بوددوباره فکر مریم افتاده بود تو جونم که اگه من جای اون بودم چیکار میکردم و خودمو هزار بار لعن کردم کم کم داشتم به تنها بودن عادت میکردم تصمیم گرفتم فردا برم و یه قرآن بخرم برای خونه شاید نجات پیدا کنم از دستش اون شب قبل اینکه هوا تاریک بشه شروع کردم به ذکر گفتن مدام
از ناهار یکم مونده بود گرم کردم و شام خوردم بعد چند روز بعد شام رفتم رختخوابمو پهن کردم و دراز کشیدم و انقد ذکر گفتم که خوابم برد.صبح زود بیدار شدم و کلید و برداشتم و رفتم از سر کوچه نون خریدم و اومدم.حس سر زندگی داشتم صبحونه خوردم و اماده شدم که برم بازار چادرمو سرم کردم و از در بیرون رفتم و دم در یکی از همسایه ها رو دیدم سلام دادم و مشتاقانه اومد باهام دست داد و خوش و بش کرد.
ادامه دارد...
@Aghmiun
[Sohrab Pakzad]Sohrab Pakzad - Dokhtar Irooni [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
7.1M
Sohrab Pakzad - Dokhtar Irooni
@Aghmiun
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دریاچه دز
📲جناب آقای داوود ساعدی
تشکرازداوود خان عزیز بابت زحماتشان.
@Aghmiun
ble.ir/join/8d3k9HfNTr
*دنیایی از رنگ و خلاقیت را به خانهتان هدیه دهید!👆😍*
52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️ «استادیوم دنیا»🔺️
مجتبی تمسکی
@Aghmiun
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعیت ازدواج...
@Aghmiun
.
📍نسخه صوتی، قسمت اول ودوم از داستان سه قسمتی زندگی ناصرالدین شاه قاجار.
تقدیم علاقمندان.
📚منابع
▫️کتاب قبله عالم نوشته عباس امانت
▪️کتاب ناسخ التواریخ بخش قاجار نوشته محمدتقی سپهر
▫️کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار نوشته علی اصغر شمیم
▪️کتاب عهد قاجار نوشته ونسا مارتین
▫️کتاب برامدن قاجار نوشته غلامحسین زرگری نژاد
▪️کتاب تاریخ ایران دوره قاجاریه نوشته رابرت گرنت واتسن
▫️کتاب خاقان صاحبقران و علمای زمان نوشته احمد کاظمی موسوی
@Aghmiun