eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #الفت #قسمت_شصتودوم مراسم های مریم آبرومندانه برگزار شد و همه دوباره به
از بالای ایوون مامان و ثریا رو میدیدم که مامان داشت یه چیزایی رو توضیح میداد و بعد چیزی که تو مشتش بود و گذاشت تو مشت ثریا و گفت برواینکارای مامان واقعا برام مضحک بود و اینکه ثریا چرا به حرفهای مامان گوش میده عصر بود که اقام برگشت خونه همیشه عادت داشت دست پر بیاد به محض اینکه می اومد تو حیاط منو صدا میکرد طبق معمول هم مریم مریم گفتناش کل خونه رو برداشته بودبدو خودمو رسوندم بهش و کت تو دستشو گرفتم گفت کجایی دختر من باید کل محل و خبر کنم تا تو بیای خندیدم و گفتم ببخشید آقا جون دستم بند بودخم شد کفشها و جوراباشو هم درآورد و بهم گفت برو اون دمپایی ها رو بیاردمپایی های زیر پله رو آوردم و پاش کرد و گفت پاشو ببرو بالا منم برم دست به آب و بیام کت سنگین آقام رو برداشتم و رفتم بالا جیبهاش همیشه پر کاغذ و کلید بود بردمش بالا مامان گفت بابات اومده گفتم اره زود بلند شد و رفت پایین میدونستم باز میخواد یه چیزی به خورد آقام بده اخرین بار شب تا صبح مرد بیچاره موند جلوی در دستشویی و بالا می آورد.تصمیم گرفتم هر چی آورد نزارم بخوره مادرم سینی بدست اومد دوتا شربت درست کرده بود اومد نشست کنار آقاجون و گفت بخور سرحال بشی آقام نگاهی به مادرم کرد و گفت چیز خورمون نکنی باز مادرم پشت چشمی نازک و کرد و گفت وا جلو این دختر اینطور حرف میزنی فکر میکنه من چیکار میکنم آقام خندید و گفت والا من خودم ازت میترسم چه برسه به اینامادرم ناراحت بلند شد و سینی شربت و برداشت و گفت اصلا نخور آقا جون پشت سرش داد زد بیار زن بیار بخورم تشنه امه مادرم رفت آقاجون آروم گفت پاشو برو یه لیوان آب برام بیارچشمی گفتم و تابی به دامن پلیسه ام دادم و بلند شدم مادرم شربتها رو ریخت ظرفشویی و رو به رقیه گفت میبینی شانس منو دیگه از دست من چیزی نمیخوره رقیه ریز خنده ای زد و گفت شوخی میکنه خانوم رفتم تو آشپزخونه و گفتم رقیه خانوم یه لیوان آب خنک بده ببرم برا آقام رقیه یه لیوان آب ریخت و داد دستم بردم برا اقاجون خورد و گفت دستت درد نکنه دخترم برو به مامانت بگو بیاد کارش دارم رفتم رو ایوون و مامان و صدا کردم اومد تو حیاط و گفت چخبرته صدات هفت همسایه رفت برو تو خجالت بکش دختر بی حیابا دلخوری گفتم آقاجون کارت داره گفت باشه برو تو اتاق اومدم برگشتم پیش آقام و نشستم مامان اومد تو و گفت چی شده آقاجون گفت بیا بشین کارت دارم مادرم با فاصله نشست آقاجون نگاهی به من کرد و گفت برو ببین رقیه خانوم شام چی میخواد درست کنه بگو بادمجون نپزه ها باشه ای گفتم و بلند شدم شدیدا کنجکاو بودم ببینم چی میخواد بگه رفتم پشت در قایم شدم مادرم گفت چی شده آقاجون بالش و گذاشت زیر سرش و دراز کشید و گفت حاج مسلم امروز اومده بود اجازه بگیره فردا شب بیان خونمون مامان گفت برا چی آقام گفت برا مریم دیگه.حاج مسلم و یکی و دوبار دیده بودم مرد قد بلند و پر ابهتی بود بنظرم کمی ترسناک بودمامان گفت اووف با اون زن نچسبش مگه اونا پسر مجردم دارن آقام گفت اره پسر کوچیکشون از چند نفر پرسیدم گفتن کلا با این خانواده فرق داره از این پسرای قرتی و امروزی هست انگار مامان گفت خب به درد ما نمیخوره پس آقام گفت روم نشد بگم نیان اول گفتم عروس خودتونه تشریف بیارید بعد پرس و جو کردم دیدم نه این به ما نمیخوره بزار بیان یه بهانه ای میاریم و میگیم نه مامان گفت والا نمیدونم تو هم با اینکارات فردا صبح مامان صدام کرد و گفت برو حموم و به خودت برس خودم و زدم کوچه علی چپ و گفتم خیره انشاءالله جایی قراره بریم گفت مهمون داریم امشب شونه ای بالا انداختم و برگشتم سمت در و گفتم مهمون شماس من باید برم به خودم برسم؟مامان نیشگونی از بازوم گرفت و گفت چقد تو چش سفیدی دختر وقتی میگم برو یعنی برو دیگه هزار تا سوال و جواب نداره که با اخم و حالت گریه گفتم اخه به من چه مهمون داریم نمیان که خواستگاری من پشت چشمی نازک کرد و گفت اتفاقا میخوان بیان خواستگاری باید طوری باشی که چشم دوماد بگیرتت و ما بگیم نه گفتم وا خب از همون اول بگید نه دیگه گفت نمیشه پسر حاج مسلم هست گفتم اون کیه داد زد سرم که شریک آقاته یعنی تو نمیشناسی گفتم نه والا من با مردا چیکار دارم که بشناسم یا نشناسم هلم داد سمت در و گفت برو دیگه به ناچار رفتم سمت حموم و هزار تا نقشه میکشیدم برای چای بردن و ناز کردن تو ذهنم دونه دونه لباسهامو میپوشیدم و خودمو تصور میکردم هزار تا قیافه برای پسره تجسم میکردم آرزو میکردم خوش قیافه و قد بلند باشه.یه ساعتی تو حموم موندم و بعد اومدم بیرون رفتم بالا مادرم در حال وردخونی و آب پاشی به گوشه گوشه خونه بوددم در وایسادم و همونطور که حوله رو دور موهام تاب میدام گفتم چیکار میکنی مامان،مامان دستپاچه شد و گفت هیچی دارم دعای برکت میخونم ادامه دارد... @Aghmiun
756.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارش برف در حرم حضرت معصومه (س) شهر مقدس قم ارسالی مخاطب گرامی آقا محمد رضا @Aghmiun
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه فیلم از برف براتون آوردم دیدنی .... خودتون ببینید ..... چطوره ؟ @Aghmiun
ماه و مریخ امشب هم‌نشین می‌شوند 🔹اگر بامداد روز دوشنبه در ساعت ۰۵:۲۷ به وقت ایران به آسمان نگاه کنید، می‌توانید تصویری از مریخ و ماه را در کنار هم ثبت کنید. 🔹ماه در حالت درخشان خود قرار دارد و چند روز تا ماه کامل باقی مانده است../ایسنا @Aghmiun
کتاب قصه کلیه و دمنه کلیله و دمنه نام دو شغال از شخصیت‌های داستانی کلیه و دمنه است. این کتاب گرچه اصالتا به زبان هندی نوشته شده است، اما توسط وزیر انوشیروان در دوران ساسانی به زبان فارسی پهلوی ترجمه شده است. در این کتاب، قصه‌های مختلفی از زبان حیوانات بیان شده است و در واقع آنها تمثیلی از زندگی انسان‌ها و تجربیات و مشکلات آنها هستند. بسیاری از داستان‌های آن نیز برای کودکان ساده‌سازی شده و در قالب کتاب‌های داستانی کوچک‌تر در اختیار آنها قرار گرفته است. اهمیت این کتاب، قدمت بالای آن و نگاهی است که به مسائل انسانی و عبرت‌انگیز آن دارد. @Aghmiun
🌺در انتخاب همسر به جای مسائل سطحی به اینها توجه کن 🔶🔻به جای توجه و تمرکز صرف بر رابطه اش با خودت کمی به سبک و کیفیت روابط والدین و اعضای خانواده اش توجه کن اینکه پدر و مادرش چگونه با هم رفتار و زندگی میکنند. 🔻🔶به جای مدهوش شدن از چک کردن ها و نگرانی هاش در مورد خودت ,ببین چقدر حریم شخصیت رو به رسمیت می شناسه و بهش ورود نمیکنه چقدر قدرت تشخيص و انتخابت رو به رسمیت میشناسه 🔻🔶به جای توجه به رویاهاش در زمینه شغلی، مالی، عاطفی فرزند پروری و....) ببین چقدر واقع بین، هدفمند و عملگر است؟! آدمهای بالغ و سالم بیش از رویا پردازی هدف گذاری میکنند و صبورانه پیش میرن 🔻🔶به جای توجه به مدل و قیمت موبایل و دیگر وسایل ارتباطیش ببین و بررسی کن که کیفیت روابطش چطوریه؟ چقدر می تونه در موقعیت های مختلف روابط برابر درست و امن با دیگران برقرار بکنه 🔻🔶به جای کیف کردن از شوخی ها و طنازی هاش با خودت ببین با بقیه چطور شوخی میکنه شوخی هاش از چه جنسیه و چه حد و حدودی رو رعایت میکنه؟ 🔻🔶به جای ذوق کردن از دیدن لیست موفقیت هاش ببین چقدر احساس ارزشمندی عمیق میکنه چقدر از موفقیتهات خوشحاله و چقدر بهت احساس ارزشمندی و کافی بودن میده. 🔻🔶به جای مدام نگران بودن از اینکه نکنه کارمون به جدایی و طلاق بکشه ببین و بررسی کن که کیفیت روابط عاطفی بین نزدیکانش چطوره؟ طلاق عاطفی گرفتند؟ اگر جدا شدند چرا و چگونه طلاق گرفتند؟ تعدادش هم مهمه 🔻🔶به جای مدهوش شدن از جذابیتهای ظاهری و بدنیش دقت کن که چقدر سبک زندگی سالمی داره؟ رابطه اش با بدنش چطوریه؟ اگه چهره و بدن مناسبی داره، آیا این باعث غرور و خود محوری شده. @Aghmiun