eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدودوازدهم اکبر باز تو زندگیم نبود باز کم بود باز گُم بود
یاد حرف خانوم جون افتادم که گفته بود نیر هر قدمی برداره اینا از چشم ما میبینن هیچ جوابی ندادم.فخر السادات روی پاش کوبید و گفت چقد سوختم و گفتم حواستونو جمع این رضوان کنیداین خیر ندیده میخواد به من زهر بزنه.چقد گفتم گول ظاهر مظلومش و نخوریداما نشستید و بلند شدید گفتید کاری جز محبت کردن ما ازش ندیدیم.حالا دیدین چطور آشیونه دخترم و از هم پاشید به جدم قسم با نقشه پای این دختر و به این خونه باز کرد اون زمان مشهد رفتن مثل الان نبود وباخودم گفتم چقد بهشون سخت گذشته که ترجیح دادن برن از اینکه برنگردن دلم خالی شد و مضطرب گفتم نگفتند تا کی میمونن؟ منیژه گفت تا وقتی این فکر از سر منیره بیفته.فخر السادات زیر لب گفت الهی هیچ وقت برنگردن گفتم خیالتون راحت نیری که من میشناسم این کار و نمیکنه.فخر السادات پوزخندی زد و گفت وقتی میگم هنوز بچه ای برای همین است تو رو به ارواح مادرت حداقل تو به حرفم گوش کن و این رضوان و از خونه و زندگیت دور کن.گفتم بخدا دارید زود قضاوت میکنید بزارید برگردن بعد ببینم چی میشه همون موقع منیره که از پشت در همه حرفهامونو شنیده بود با چشم گریون اومد تو و روبه روی فخر السادات نشست و گفت دوست داشتی بره دختر رحیم آقا پنبه زن و بگیره؟میخوای بدونی کی طومار آقا رحیم و دخترش و بهم پیچید؟همین دایه رضوان که انقدر با نفرت بدش و میگی مادر من حسین هوایی شده اگه میزاشتی نیر و عقد کنه بعد بدنیا اوردن بچه همه چی عادی میشد نیر قلقلش دست خودمون بود اما نزاشتی و جا رو جنجال بپا کردی اون روز مادر و دختر کلی باهم چونه زدن اما به هیچ نتیجه ای نرسیدن.عصر اکبر هم به اون حیاط اومد و فخر السادات با اومدن دامادهاش خودشو جمع و جور کرد و اوضاع رو عادی نشون داداخر شب به اتاقمون برگشتیم اکبر کلافه بود و نمیخوابیدهمانطور که دراز کشیده بود به سقف اتاق خیره شده بودبچه ها رو خوابوندم و دستهامو زیر چونه ام گذاشتم و نگاهش کردم معلوم نبود کجا غرق هست؟گفتم اکبر جان کجا غرقی؟ اکبرهمونطورکه به سقف خیره بود تکونی خورد و گفت فکر نکنم بتونم خونه رو قولنامه کنم! پول کم اوردم! با این حرف اکبر انگار اتاق رو سرم ویرون شدنشستم و با دلخوری گفتم تو که خیلی با اطمینان از خرید خونه حرف میزدی حالا چی شده ؟اکبر بی حوصله گفت برای خرید خونه پول کم داشتم دایه رضوان طلاش و فروخت و بهم داد تا خونه بخرم اما با حرفهایی که مادرم میزنه دیگه این پولو نمیخوام اگر حق با مادرم باشه دیگه انتظار لطف از دایه رضوان و ندارم با استرس گفتم اگه حق با دایه رضوان باشه چه؟اکبر گفت چه بدتر بخاطر کارهای مادرم که دیگه روی اینو ندارم که ازش قرض کنم.حرفهاش قانع کننده نبود و دلم آشوب شدتنها روزنه امیدی که اون روزها برام مونده بود هم کور شددلگیر و ناراحت به طرف دیوار چرخیدم و خوابیدم.صبح مثل روز قبل به اتاق منیژه رفتم عمه بی بی هم اونجا بود و با چشم گریون گوشه اتاق نشسته بود و با فخر السادات حرف میزدبعد سلام و احوالپرسی معمولی کناری نشستم.عمه بی بی نفسی چاق کرد و به حرفش ادامه دادمیگفتم الهی دستش بشکنه بار اولش نبوده که گذشت کنیم فقط دلم میخواد ببینی چه بلایی سر تن و بدنش اورده بعد گریه اش و بلند تر کرد و گفت تو که شاهد بودی من با چه بدبختی بچه بزرگ کردم مردک فکر کرده اسیری آورده فخر السادات سرش و پایین انداخته بود و گوش،میداد معلوم بود غرق در افکار خودشه.منیژه که بی توجهی مادرش و دید وسط حرف عمه پرید و گفت غصه نخورید عمه جان درست میشه خدا بزرگه.بلاخره عمه بی بی بعد کلی پر چونگی ناهارش و خورد و خداحافظی کرد و رفت.فخرالسادات تو حال و احولی نبود که حوصله بالا و پایین گذاشتن خواهر شوهر و داشته باشه.بعد رفتن عمه بی بی فخر السادات نفس راحتی کشید و به منیژه گفت دوست داشتم ده بار بگم ماشاءالله به چونه ات زن، خودم کم ماجرا دارم اینم وجیهه رو برام عَلَم کرده یکی نیست بگه من تو کار خودم موندم خودتون میدونید و دامادتون میدونم اخرش آقات باید جلو بیفته کاش زودتر به خونش برگرده و منو از این رفت و آمدها خلاص کنه.منیژه گفت اصلا برای همین اومده بود و گرنه عمه بی بی کسی نیست که به این راحتی بزاره کسی سر از کارهاش در بیاره.فخر السادات گفت حیف که حوصله نداشتم وگرنه میگفتم اون روز که بریدی و دوختی و پز داماد حجره دارتو میدادی ما کجا بودیم؟منیژه همون طور که بچه اش و زیر سینه اش میزاشت گفت بخدا که هیچی نمیشه عمه بی بی هم مثل پدر فقط اهل توپ و تشره موقع عمل که میرسه پا پس میکشه بعدش هم وجیهه شوهرشو خیلی دوست داره به این راحتی ها طلاق نمیگیره .اکبر با شنیدن خبر قهر وجیهه دیگه تو قید و بند زندگی نبود و ادامه دارد... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘خرید و فروش دزد!!! @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😁دعای حذف و نصب. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘اسطوره ای به نام زیزو... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Bijan Mortazavi [BibakMusic.com]Bijan Mortazavi Yare Nazi 320 .mp3
زمان: حجم: 2.2M
شاد شاد شاد شاد شاد شاد شاد🌹🌹🌹👌❤️💃💃💃💃💃❤️