eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی، هنر زندگی کردن در لحظه است .... مجتبی تمسکی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوسیوهشتم روزی که برای پس خوندن صیغه محرمیت به محضر رفتم
طلعت روزها از بچه ها نگهداری میکرد و گاهی هم به طلعت کمک میکردسر کار همه ازم راضی بودن سرم تو لاک خودم بود و هر کاری که میگفتن انجام میدادم.روزها یه ساعت برای استراحت و ناهار زمان داشتم و تو اون یه ساعت به دوپرستار که باهم خواهر بودن گلدوزی یاد میدادم.کاری که روزی دایه رضوان به اجبار بهم یاد داده بود الان بدردم میخورداونا هم بجای مزد برام نون و تخم مرغ میاوردن.اخترخانوم و شوهرش تو مریض خونه هوامو داشتن.حقوقی که از مریض خونه میگرفتم به سختی کفاف خورد و خوراک خودم و بچه هام و میداداما بازم خدارو شاکر بودم که بازم میتونم از عهده خرجشون بر بیام و بچه هام مجبور نیستن زیر دست اکبر و وجیهه باشن.تقریبا یک سال بیشتر ازجدایی من و اکبر گذشته بود قالی دوازده متری رو با کمک مونس تموم کردیم بعد فروش قالی پول خوبی دستمونو گرفت که اونو هم دادیم خانوم جون برامون نگهداره.میخواستیم بازم به استادکار بگیم قالی دیگه ای برامون بزنه اما خانوم جون گفت اینبار برای خودتون قالی ببافید درسته تا تموم شدنش خبری از،پول و انعام نیست و سختی میکشیداما وقتی تموم شد همه پول به خودتون میرسه و سودش بیشتره نگاهی به خانوم جون کردم و گفتم پس خورد و خوراکمونو چیکار کنیم میدونید دار قالی زدن چقد پول میخوادخانوم جون گفت نگران نباشید قراره زن عمو خونه ده و اجاره بده خدا بزرگه پول زیادی برای اجاره خونه تو ده نمیدادن مخصوصا خونه زن عمو که حسابی درب و داغون شده بود اما بازم از هیچی بهتر بوداینبار نه ماه طول کشید و ما قالی دوم و تموم کردیم.اینبار طلعت کمک بیشتری رو تو قالی بافی بهمون کردخانوم جون مقداری از پولو بهمون داد باز بقیه رو گرفت و برامون پس انداز کرد ما دار سوم قالی رو هم برای خودمون زدیم.ملک ناز هم وقت بیکاری به مونس تو بافتن قالی کمک میکردمن یا خانوم جون بهش مزد میدادیم تا دلش خوش باشه و بیشتر کمکمون کنه.اون روزا چیزی به اسم خستگی تو وجودم نبودبا اون نازبانویی که صبح تا شب یه گوشه می افتاد و افسرده بود زمین تا آسمون فرق کرده بودم بچه هام روز به روز جلوم قد میکشیدن و به تقلید از،مهین به طلعت مامان جان میگفتن مهین و طوبی و طلا حدودا یه سال با هم فرق داشتن حالا مهین شش سالش شده بود و کم کم باید به مدرسه میرفت.ملک ناز شانزده ساله شده بود و آرزوی معلمی داشت و میگفت وقتی من برم سر کار دیگه لازم نیست شماها کار کنید.سعید بخاطر تعطیلی حوزه تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل بره قم و خانوم جونوبا ذوق پولی جور کرد و اونو روونه قم کردیه روز تعطیل خانوم جون و طاهره به خونه ما اومدن خانوم جون بعد چند سال چشم انتظاری خبر بارداری طاهره رو بهمون داد طاهره خیلی خوشحال بود و ازخانوم جون اجازه گرفت که بره دیدن دایه رضوان و خبربارداریش و بهش بده طاهره رفت و دیدار چند ساعته اش با خواهرش تا شب طول کشیدغروب که شد خانوم جون حسابی دلواپس شد و با دلشوره دورحیاط راه میرفت زن عمو که استاد دامن زدن به استرس ها بود لب ایوون وایساد و گفت آدم به این بیخیالی ندیده بودم واقعا که نوبره میخوای باهم بریم سراغش شاید بین راه یه لات بی سر و پایی جلوشوگرفته باشه و بلا ملایی سرش آورده باشه تو همون گیر و دار پرویز پسر مستاجرمون به دیدن مادرش اومدخانوم جون جلوش دویید و گفت خدا تو رورسونده پسرم میشه تا یه جایی ما رو برسونی؟عروسمون صبح به خونه خواهرش رفته و هنوز برنگشته ماهم مردی تو خونه نداریم که این وقت شب با ما همراه بشه پرویز با لبخند گفت البته مادرجون آماده بشید بریم خانوم جون همونطور که میرفت سمت اتاق تا چادرشو برداره به زن عمو گفت میدونی از چی نگرانم برخلاف نظر تو طاهره بیخیال نیست میترسم اتفاقی براش افتاده باشه همینکه خانوم جون آماده شد و خواست با پرویز راه بیفته طاهره رسید برخلاف صبح که شاد و شنگول رفته بود بیحال و پریشون برگشت.خانوم جون جلو رفت و گفت معلومه کجایی دختر امروز منو جون به لب کردی زن عمو هم شروع کرد غر زدن که چرا این همه وقت ما رو بیخبر گذاشتی پرویز اجازه گرفت و به اتاق مادرش رفت.طاهره بدون اینکه جوابی بده درمونده لب ایوون نشست.زن عمو و خانوم جون تا حال اونو دیدن ساکت شدن طلعت کنارش نشست و گفت طاهره بهمون میگی چی شده بخدا نگران خودت و بچه ات بودیم زن عمو تا سکوت طاهره رو دید گفت خوب حرف بزن لذت میبری اینطور ما رو نگران میکنی؟طاهره به گریه افتاد و به سمت اتاقش رفت خانوم جون دنبالش رفت و طاهره با گریه گفت چی بگم خانوم جون که دردسرهای خواهر بیچاره من تمومی نداره منیره خاک بر سر آبروریزی به بار آورده !خانوم جون که منظور طاهره رو فهمیدلبشو گاز گرفت و گفت آروم باش و اونو برد اتاق پشتی ما هم همگی دنبالش رفتیم زن عمو که قرمز شده بود گفت میفهمی چی میگی؟!
DJ Ehsan1_15742761966.mp3
زمان: حجم: 50.5M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
✍ هیچگاه به دنبال صورت زیبا نباشید! "روزی پیر خواهد شد..." هیچگاه به دنبال پوست خوب نباشید! "روزی چروک خواهد شد..." هیچگاه به دنبال اندام خوب نباشید! "روزی عوض خواهد شد..." هیچگاه به دنبال موی زیبا نباشید! "روزی سپید خواهد شد..." در عوض به دنبال قلبی وفادار باشید، که تا ابد دوستتان خواهد داشت... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
Abbas Ghaderi (Www.BestMusik.Org)555_32846855524480.mp3
زمان: حجم: 5.8M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی @Aghmiun
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست @Aghmiun
588.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘آغمیون،امروز @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌