eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
16.5هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_هشتم اردیبهشت ماه بود که منیر زایمان کرد و مادرم خاتون رو
مادرم صدام زد تا برم تو چیدن گوجه ها کمکش کنم .پشت سیزان موتور آب بود و آب با قطر زیادی توی حوضچه تقریبا بزرگی میریخت و از اونجا وارد جوی های آب میشد . من عادت داشتم همیشه کمی پاچه های شلوارم را بالا بزنم و توی جوی راه برم.دامنم را هم کمی بالا تر گرفتم و راه افتادم . یهو مردجوانی از پشت سیزان بیرون اومد و تا چشمش به من افتاد خیره نگاهم کرد و زیر لب گفت چه چشمهای زیبایی . از لهجه و رنگ پوست و طرز لباس پوشیدنش کاملا مشخص بود که نه تنها روستایی نیست، بلکه اهل شهر ماهم نیست . من که حسابی هول شده بودم و دست و پایم را گم کرده بودم سلامی سرسرکی دادم و دویدم سمت مادرم‌. اولین بار بود با مردی غریبه حرف زده بودم و حس عجیبی داشتم .وقتی به مادرم رسیدم نیشگون محکمی از پهلویم گرفت و گفت بی حیا وقتی مرد غریبه اینجاست، نباید توآب راه بری.بابات اگه میدید سرت را گوش تا گوش میبرید. اما من حالم دست خودم نبود. قلبم تند تند میزد و حواسم سر جاش نبود.موقع چیدن گوجه ها چشمهامو میبستم و صورت سبزه و چشم و ابروی سیاهشو تصور میکردم. صورت وقد بلندو هیکل چهار شانه ش کلا ازمردهای ده ما زیباتر بود یا من اونو زیباتر میدیدم، نمیدونم .اما یادم نمی اومد کسیو به زیبایی اون دیده باشم. دلم میخواست زودتر بریم خونه تا توی آینه خودمو نگاه کنم .هزار بار تو ذهنم جمله چه چشمهای قشنگی که شنیده بودم تکرار میشد و هزار بار دل من هری میریخت. مردهای غریبه که همراه عباس آقا شوهر کبری خانوم اومده بودن رفتن و پدرم دوباره مشغول کندن علف های هرز شد. حتی موقع رفتنشون هم من جرات نکردم برگردم و ازدورنگاهشون کنم. میترسیدم کسی متوجه حال آشفته م بشه و راز تو نگاهم برملا شه. از تصور حتی اینکه اگه پدرم بفهمه، رعشه به تنم افتاد و برای آروم شدن خودم چند تا صلوات فرستادم . اون روز انرژی غیر قابل وصفی داشتم و هرکار میکردم نمیتونستم هیجان قلبمو پنهان کنم. غروب که شد همگی با هم به خونه برگشتیم. اما من انگار روی ابرها بودم و همش به اون مرد که حالا فهمیده بودم اسمش حامده،فکر میکردم . اونا مهمون عباس آقا بودن و از آبادان اومده بودن .برام خیلی تعجب آور بود که چطور عباس آقا از این ده با کسایی که معلوم نبود شهرشون چقدر با ما فاصله داره دوست شده. چون هیچ کس توی ده ما مسافرت نمیرفت و اگرهم کسی پول داشت که جایی بره قطعا میرفت مشهد . اما از همه مهمتر این بود که بهم گفته بود چه چشمهای زیبایی! اونشب هرکاری میکردم خواب به چشمام نمی اومد.مدام چشمامو میبستم و خودمو کنار حامد تصورمیکردم.حتی فکرشم برات لذت بخش بود .توی دلم ستاره بارون بود و من شوقی بی اندازه تو وجودم داشتم. دلم میخواست باکسی حرف بزنم و براش ازاحساسم بگم و هزار بار جمله حامدو تکرار کنم. همش از خدا میخواستم حامد هم به منه فکر کنه و تو دلم از فکرهایی که میکردم خندم میگرفت. اونشب برای هاشم آروم آروم‌ تعریف کردم و از حامدو حسی که داشتم گفتم .میدونستم هاشم کرو لاله,اما از اینکه بلاخره برای یه نفر حرف زده بودم احساس سبکی میکردم. هاشم که تو تاریکی شب, چشمای قشنگشو به لب های من دوخته بود خیلی زود خوابش برد. اما من همچنان با پچ پچ حرف میزدم.حرفهام که تموم شد گفتم هاشم تو دلت پاکه, دعا کن که حامد بیاد منو بگیره. من دلم نمیخواد یه شوهری مثل عبدالله نصیبم بشه .بعدم بجای هاشم برای خودم دعا کردم وآمین گفتم و پنج تا صلوات فرستادم . وقتی چشمامو بستم احساس سبکی کردم وخیلی زود خوابم برد. فردا صبح زود بعد از صبحونه ظرفا و لباس هارو برداشتم و با بدری راه افتادیم سمت چشمه . عمدا از در خونه کبری خانوم رد شدم تا شاید یکبار دیگه حامدو ببینم و اونم دوباره ببینه که من چه چشمهای قشنگی دارم. اما با اینکه در خونه کبری خانوم اینا باز بود، نه کسی تو کوچه بود و نه تو حیاط. بدری همش غر میزد که چرا راهو دورکردی و ازاینجا اومدی؟من خسته شدم، اصلا راه چشمه که ازاینجانیست و اگه ازراه اصلی میرفتیم الان رسیده بودیم و به مامان میگم راهو دورکردی و هزارتا غرغر دیگه . ادامه دارد... @aghmiun
🔴 «فردوس کاویانی» درگذشت 🔸روابط عمومی انجمن صنفی کارگردانان تئاتر ایران: فردوس کاویانی، کارگردان و بازیگر پیشکسوت تئاتر ایران در سن ۸۲ سالگی در منزلش دار فانی را وداع گفت. @aghmiun
آدم های موفق... - @mer30tv.mp3
زمان: حجم: 4.8M
صبح 10 مهر زندگی منتظر هیچکس نمیمونه... نزار چـای تازه دم زندگیت یـخ بزنه....☕️ سلام صبحتون بخیر و خوشی دوستان🌺 @aghmiun
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر انوشه با این جوکها درباره زنان همایش را به مرز انفجار رساند! قول میدم این ۷ دقیقه حالت رو خوب کنه! زن و مرد باهم ببینید که عالیه😂 @
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد هنرمند محبوب ومحجوب روانشاد فردوس کاویانی @aghmiun