eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
16.5هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
پـروردگـارا شب را بر همه عزیزانمان🌸🍂 سرشـار از آرامش بفـرما و در پنـاهت حافظشان باش خــداونـدا کنـارمـان بـاش قرارمان باش و یارمان باش🌸🍂 شب جمعتون بخیر و سراسر آرامش🌙🌸 @aghmiun
می خواهد چه کار 😃😃 آدم پرکار اصلا کار می خواهد چه کار ؟ آدم بیعار اصلا عار می خواهد چه کار ؟ آدمی که مار دارد ، معرکه گیری کند آدم بیمار ، جانم مار می خواهد چه کار ؟ بار باشد مال وانت یا تریلی ، کامیون آن زنی که بار دارد بار می خواهد چه کار ؟ آن که باشد هار و پاچه گیرد از خلق خدا داخل خانه سگی بس هار می خواهد چه کار ؟ آن گلی که زشت و بی بو هست در باغ و چمن آن گل خرزهره اصلا خار می خواهد چه کار ؟ ماشینِ مش مندلی را نیست بوق و صندلی خودروی فرسوده مهماندار می خواهد چه کار ؟ آنکه دائم می زند زیرآبِ همکاران خود در اداره این بشر همکار می خواهد چه کار ؟ آدمی که زلف دارد می کند آرایشش آدم طاس و کچل سشوار می خواهد چه کار ؟ آنکه در دنیا ندارد یک وجب خاک و زمین آجر و سیمان یا معمار می خواهد چه کار ؟ آنکه باشد کله اش دائم به گوشی همچو من راس ساعت رادیو ، اخبار می خواهد چه کار ؟ آنکه آورده سه تا ضامن تمامی کارمند چاقوی زنجانِ ضامن دار می خواهد چه کار ؟ توپ جمع کن هست تنها این پسر دورِ چمن کارت زرد و قرمز و اخطار می خواهد چه کار ؟ آنکه دارد ماهواره با هزار و صد کانال یانگوم و جومونگ یا مختار می خواهد چه کار ؟ هر وزارتخانه آماری دهد از خود برون مملکت پس مرکز آمار می خواهد چه کار ؟ علیرضا تیموری @aghmiun
📖🙋‍♂️: حکایت دویست ساله ما حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد. امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟ سالها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت: من واقعا گدا نیستم سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید برایتان تعریف کنم. او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت آیا میتوانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است معرفی کنید. صنعتگران مرا معرفی کردند. حاکم گفت:امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است و من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزاء سماور را بیانکرد و گفت: میتوانی سماوری مانند این بسازی ؟ من تا آن زمان سماور ندیده بودم جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم بله می توانم. امیر گفت این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور. من سماور را برداشتم مشغول شدم پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟ من عرض کردم روی هم رفته ۱۵ ریال. امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد. پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هرجهت فراهم نماید. در بازگشت به اصفهان بسرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند من را همچون دزدان نزد حاکم بردند. تا چشم حاکم به من افتاد با خشونت گفت: میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی. در آن هنگام من پولی نداشتم پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند تا اینکه مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوبها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمیتوانم به کارگری مشغول شوم از این رو به گدایی افتادم..... این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیرساختهایمان را شخم میزنیم !!! . محمدعلی فروغی: هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردند هر‌که در‌خواب نشد، خانه خرابش کردند... بازی اهل سیاست که فریب‌ست و دروغ خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند... اول کار بسی وعده‌ی‌ِ شیرین دادند آخرش تلخ شد و نقشِ بر‌آبش کردند... آنچه گفتند شود سرکه‌یِ نیکو و حلال در نهانخانه‌یِ تزویر، شرابش کردند... پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما وصفِ آن طعم دل‌انگیز کبابش کردند... سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند... گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند... زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما آنچه سرمایه‌یِ ایجاد سرابش کردند... لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند./فرخی یزدی 🌹 شاد و تندرست باشید و بمانید.آمین ممنون از برادر بزرگوارم اقای مالک علامی،بابت ارسال مطالب زیباشون 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
هفت تمرین عملی برای افزایش عزت نفس : یه دفتر مخصوص هدف گذاری برای خودت داشته باش توی این دفتر اهداف کوچیکی بنویس برای اینکه بهتر از قبلت بشی مدام به خودت یادآوری کن که قدم های الانت آیندتو میسازن گاهی بدون انتظار برای خوشی دلت به کسی که نیازمنده کمک کن به خودت یادآوری کن که میتونی بخاطر خیلی از چیزا خودتو ببخشی به خودت یاد آوری کن که برای هر چیز کوچیکی نیاز نیست معذرت بخوای وقتی یه نفر تحسینت کرد حتی برای چیزای کوچیک نگو بابا این که چیزی نیست ، ازش بپذیر چون لایقشی... @aghmiun