Siyavash Ghomeyshi - 4song.iR فورسانگHekaayat .mp3
زمان:
حجم:
7.8M
🔘حکایت.
🎙 ترانه نوستالوژی از سیاوش قمیشی
@aghmiun
#انگیزشی
هفت تمرین عملی برای افزایش عزت نفس :
یه دفتر مخصوص هدف گذاری برای خودت داشته باش
توی این دفتر اهداف کوچیکی بنویس برای اینکه بهتر از قبلت بشی
مدام به خودت یادآوری کن که قدم های الانت آیندتو میسازن
گاهی بدون انتظار برای خوشی دلت به کسی که نیازمنده کمک کن
به خودت یادآوری کن که میتونی بخاطر خیلی از چیزا خودتو ببخشی
به خودت یاد آوری کن که برای هر چیز کوچیکی نیاز نیست معذرت بخوای
وقتی یه نفر تحسینت کرد حتی برای چیزای کوچیک نگو بابا این که چیزی نیست ، ازش بپذیر چون لایقشی...
@aghmiun
زلزله و عشق🌹🌹🌹
از دکتر شفیعی کدکنی
بیهوده مگو که دوش حیران شدهای
سرحلقهی عاشقانِ دوران شدهای
از زلزله و عشق، خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شدهای
طفلی به نام شادی، دکتر شفیعی کدکنی، ص ۳۳۱.
#شفیعی_کدکنی
#زلزله
#عشق
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_سیزدهم خداروشکر مادرم خونه نبود. اما اگه خاتون یا بدری به
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#قمر_تاج
#قسمت_چهاردهم
بعد از یه ساعت گفت قمر برو ظرفا رو بشور برا ناهار لازمشون دارم.
انگار تو دلم جشن به پاکردن. ظرفارو برداشتم و با سرعت زیادی سمت چشمه رفتم .میترسیدم حالا که دیرتر از هرروز میرم چشمه، حامد رفته باشه.
وقتی رسیدم به باغها،سرعتمو کم کردم و همه جارو با دقت نگاه کردم. پشت همون درخت همیشگی وایساده بود. اما منو نمیدید سرفه مصلحتی کردم که برگشت و نگاهم کرد.منتظر موندم تا خودش بگه برم سمتش و بعد که دیدم دوروبرم کسی نیست رفتم کنار درخت.
وقتی رسیدم دلم میخواست بهش بگم بابام منو بهش نمیده، اما بغضی که تو گلوم بود اجازه حرف زدن بهم نمیداد. حتی سلام هم نکردم و ساکت وایسادم تا اون حرف بزنه.
باز با همون لهجه قشنگ و لحن آرومش گفت:تو چرا هرروز خوشگلتر میشی ؟نکنه میخوای منو بکشی؟
از ذوق لبخندی زدم که گفت حالا از قبلم خوشگلتر شدی؟راستش قمرتاج بابات به عباس آقا گفته من دختر به راه دور نمیدم.
آروم گفتم میدونم وقطره اشکی با سماجت از گوشه چشمم چکید.هول شد گفت چرا گریه میکنی؟اتفاقی افتاده؟
گفتم نه اما اگه نزارن ما به هم برسیم من میمیرم.اومد که اشکمو از صورتم پاک کنه اما دستشو پس کشید و گفت قمرتاج بخدا که اگه یه قطره دیگه اشک بریزی من همینجا میمیرم.تو فکر کردی من به همین راحتیا ازت دست میکشم.میخوام آخر همین هفته برم و ننه مو بیارم .امشبم عباس آقا و اکرم خانومو میفرستم بیان خونتون شب نشینی و اینقدر از من حرف بزنن که دل بابات نرم شه.
با شنیدن حرفهاش دلم آروم گرفت.گفت حالا بخند برام که روزم قشنگ تر بشه .
بی اراده لبخندی زدم که گفت جای دیروزم که نیومدی باید باهام حرف بزنی .خب تو نگفتی دل من پرپر میشه یه روز تورو نبینه.بعد سرشو بالا به سمت آسمون گرفت و گفت آسمونو میبینی چقدر بزرگه!بزرگ و بی انتها.عشق من بهت همینقدر بزرگ و خواستنم بی انتهاست قمرتاج.بخدا که هرشب تا صبح به تو فکر میکنم و از صبح خیلی زود میام اینجا تا تو بیای و تورو ببینم.
گفتم منم هرشب به تو فکر میکنم.
لبخندی زدو گفت قمرتاج من برات جونمو میدم باور کن هرکاری میکنم که بابات راضی شه.
لبخندی زد و گفت قمرتاج من برات جونمو میدم، باور کن هرکاری میکنم که بابات راضی شه.حالا هم برو به کارهات برس، شاید خودمم شب با عباس آقا اینا اومدم خونتون.
گفتم نه تو ده ما اینطوری رسم نیست.
لبخندی زدو گفت من که اهل ده شما نیستم.خدا فقط منو کشونده اینجا تا خوشگل ترین و بهترین دختر ده منو عاشق خودش کنه.
از اونهمه تعریف دلم ضعف رفت و تو پوست خودم نمیگنجیدم .جدا از اینکه حرفهاش برام تازگی داشت، اما صداقت عجیبی تو کلامش بود که هربار من بیشتر عاشقش میشدم.
بعد از شستن ظرفا زود به خونه برگشتم و دوباره خونه رو جارو زدم.دلم میخواست همه جا تمیز شه.هیجان داشتم و قلبم پراز شادی بود.احساس میکردم روز اول عیده و حامد برام لحظه سال تحویل بود.هر کاری میکردم که خوشحالیمو پنهان کنم،اما انگار مادرم متوجه شده بود.چون نیشگون محکمی که از پهلوم گرفت و گفت چته امروز؟
با لکنت گفتم هی هیچی بخدا .مشکوک نگام کردو گفت پاشو برو آتیش روشن کن .منم مثل فنر از جام پریدم و رفتم که چوب بیارم .تابستونا چون هوا گرم بود، آتیشو تو اجاق تو حیاط درست میکردیم.بعد از درست کردن آتیش نشستم و چشامو دوختم به چوب های در حال سوختن.احساس میکردم دل منم از داشتن حامد گرمه گرمه.احساس میکردم گنجی تو سینه م دارم که باید از همه مخفیش کنم تا از دستش ندم.زمان برای عاشقا چیز عجیبیه تو دلتنگیا کش میاد ویه جور بی تابت میکنه و تو لحظه هایی هم که میخوای ببینیش یه جور دیگه کش میاد و بی تاب ترت میکنه.
تا شب بشه حس میکردم رو ابرهام .لباس خاتون و کاظم و هاشم و عوض کردم وخودم لباس تمیز پوشیدم .لباسام نو نبودن، اما تمیز بودن و همین بهم اعتماد بنفس میداد.
وقتایی که کسی برای شب نشینی به خونه ما می اومد ما فقط وسایل پذیرایی و پشت در میزاشتیم و....
ادامه دارد...
@aghmiun
turkish-classic-musics - نیک موزیکturkish-classic-musics -13.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
turkish-classic-music
@aghmiun
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می خوام حال و هواتون رو عوض کنم
ببینید و نفس عمیق بکشید
@aghmiun
انسان قوی... - انسان قوی....mp3
زمان:
حجم:
4.8M
صبح 16 مهر
هر بامداد ، مهتاب
جایش را به خورشید میدهد🍁
تا بدانیم که در دل هر شب
خورشیدی در حال شکفتن است
بیایید امروزمثل الماس درخشان
خورشیدی تابان در زندگی
عزیزانمان باشیم
سلام صبحتون بخیر 🌺
@aghmiun