eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست عزیز وگرانقدرم.حاج برجعلی رحیم زاده بازگشت حضرتعالی را از سفر پر از معنویت حج زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم(ص) و ائمه مظلوم بقیع را تبریک گفته و امید است با توکل به در گاه الهی همواره پیروز و سرافراز باشید . . . 📲جناب آقای بهمن زیاری @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
قسمت اول طهران "کوچه صدتومانی ها ۱۲۹۷" من پریزاد هستم تک دختر جهانگیر خان از زن دومش ماه تابان وقتی من به دنیا آمدم همه منتظر یه پسر کاکل زری بودند اما مادر من، ماه تابان زن دوم آقام بعد ده سال انتظار که چراغ خونه جهانگیر خان رو روشن کرده بود دختر زایید اونم یه دختر اندازه بچه گربه! مادرم اون روزها شانزده سالش بود و هووش تاجماه خانم نزدیک بیست و شش یا بیست و هفت سالی سن داشت.آقام نزدیک نه سال به پای دختر عموش که هووی مادرم بشه صبرکرده بود تا دامنش سبز بشه اما نمیشه! هووی مادرم تاجماه وقتی می بینه نمی‌تونه جهانگیر خان رو خوشحال کنه قبل از اینکه زیر سر آقام بلند بشه یا کسی آستین براش بالا بزنه و احترامش از بین بره، خودش دنبال یه دختر می گرده بالاخره تو حموم وقتی دلاک باشی داشته چرک تنش رو می گرفته چشمش به یه حور و پری می افته که اونم داشته دلاکی می کرده از دلاک مخصوص خودش می پرسه این کیه؟تا حالا ندیدمش دلاک هم سردلش باز میشه و میگه چی بگم خانم جان؟ دلاک هم سردلش باز میشه و میگه چی بگم خانم جان؟ این دختر بچه آبجیمه، روزایی که آبجیم کار داره این میاد دلاکی، آخه این بچه کوچک بوده که شوهر آبجیم عمرشو میده به شما و آبجیمم یه مدت میاد پیش من اما شوهر من صداش در میاد دیگه، حقم داشته کدوم مردی میاد شکم تخم و ترکه یکی دیگه رو پُر کنه؟ اونم دختر که سر باره آدمه!هیییی!!!! آبجیمم چون خجالت نکشه و صدای شوهر من در نیاد میاد دلاکی روزایی که دستش درد می کنه این دختره حواس پرت رو می فرسته تا منو دق بده! نمیدونی چقدر سر به هواس جون منو می گیره تا یه مشتری راه بندازه، بخاطر خدا و یتیمیش نبود یه لحظه هم تحمل نمی کردم - شوهرداره؟ نه دورتون بگردم انقدر فس فسو هست که کسی نمیاد بگیرش - شوهرش میدین؟ - کو خواستگارِ درست و حسابی خواهر من؟! هر کی میاد خودش شکمش به کمرش چسبیده - تو آدرستون رو بده من خواستگار میارم - جان من راست میگی ؟خانم خداخیرتون بده مُردم انقدر خرج شکمشو دادم و حرف شنیدم اون روز تاجماه زن بابای من آدرس خونه خاله مادرمو می گیره و دوروز بعد با عمه بزرگم راهی میشه تا مادر منو رو برای شوهرش خواستگاری کنه و از یه خونه تنگ و نم دار با کلی آدم برداره و بیاره یه عمارت بزرگ تو کوچه صدتومانی‌ها، کوچه ای که بزرگان و حجره داران طهرانی زندگی می کردند، کوچه ای باریک و بلند روبه روی بازار دروازه نو....
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#یه_عمر_فریب قسمت اول طهران "کوچه صدتومانی ها ۱۲۹۷" من پریزاد هستم تک دختر جهانگیر خان از زن دومش
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت دوم تو کوچه صد تومانی ها،عصر ها بازاریان با اسب و قاطر می رفتند و مردم می گفتند هر کسی که تو این کوچه خونه داره کمِ کم صد تومان سرمایه اش هست صد تومان ها مادرم از خداش هم بوده که زن آقام بشه،آقام کمی نه میاره اما اونم از مادرم راضی تر بوده... بعد ده روز مادرم به عقد آقام در میاد تاجماه خانم که مادرم همیشه ازش راضی بوده و خوبیشو بهم گفته، براش یه مجلس عروسی می گیره که آرزو به دلِ مادرم نمونه، بعد نُه ماه من جای یه پسر کاکل زری به دنیا میام یه دختر سفید و ریز با کلی مو... مادرم بعد حمام دهش منو می بره دست بوسی تاجماه خانم و میگه این دختر از امروز دوتا مادر داره مادر اولش شمایید و بعد من دوست دارم اسمش رو شما بذارید تاجماه خانم هم بدون تعارف موهای پر و مشکی منو لمس می کنه و اسم منو میذاره پریزاد.. درسته اولش کسی منو نمی خواست، درسته عمه هام وقتی شنیدن آقام صاحب دختر شده براش گریه کردند و عزاداری کردند اما من شده بودم عزیز دردونه تاجماه خانم و مادرم... دوتا مادر داشتم که اگه یکی می خواست دعوام کنه اون یکی ناراحت می شد اگه چیزی می خواستم و به خواسته ام نمی رسیدم اون یکی می داد دستم تو یه عمارت بزرگ و تو اندرونی یه خونه با شیشه های رنگارنگ با کلی ستون و یه حیاط بزرگ و یه ننه زری که دایه تاجماه خانم بود بزرگ شدم. مادرم بعد من دو تا پسر آوردکه هیچکدوم نموندند و یکی سرزا رفت و یکی بعد دوماه مُرد، آقامم انگار قبول کرده بود که تو طالع اش پسر نیست سرش به زندگی و حساب کتابش گرم بود آقای من حجره دار بزرگ طهرانی بود می گفتند بیشتر از صد تومان سرمایه داره مادرم سواد خوندن و نوشتن نداشت اما تاجماه خانم از همه چی سر درمیاورد همیشه می گفت: حساب رو آقاش بهش یاد داده و گفته زن و مرد نداره، زن باید سواد داشته باشه بتونه سر از ملک و املاکش در بیاره. پس نه از مکتب رفتن خبری بود،نه از معلم خصوصی، تاجماه خانم هم که مادرم بود معلمم شد هیچوقت یادم نمیاد مادرم بدون پسوند اسم هووش رو صدا کرده باشه یا بهش بی احترامی بکنه یا بخواد از چشم آقام بندازه، تاجماه خانم هم خیلی هوای مادرمو داشت مثلا باهاش تو کارهای عمارت مشورت می‌کرد آقام روزای زوج پیش مادرم بود اما روزای فرد مخصوصا شب جمعه ها پیش تاجماه خانم بود. از بچگی یادمه آقام تاجماه خانم رو یه جور دیگه دوست داشت همیشه می‌گفت دختر عمو یا در حضور تاجماه خانم نگاه به مادرم نمی‌کرد شاید اگه تاجماه خانم آبستن می شد پای مادرم هرگز به اون زندگی باز نمی شد و سرنوشت برای جور دیگه‌ای می‌نوشت. مادرم مشکلی نداشت چون یه بار اعتراض هم نکرد و انگار راضی بود من تو این فضا بزرگ شدم دختر ساکتی نبودم خوب یادمه یه درخت توت بود که می‌رفتم سر ظهر رو درخت و رو شاخه اش می نشستم انقدر که همه دنبالم بگردن بعد وقتی که منو پیدا نمی کردن و نگران می شدن صداشون می کردم که من اینجام و دست تکون می دادم بعد تا نخودچی کشمش و قول اینکه کتکم نزنند نمی‌گرفتم پایین نمی‌امدم مادرم هم حرص می خورد و تاجماه خانم قربان صدقه ام می رفت که آروم بیا پایین عیب دار میشی یا تو مگه پسری دختر انقدر شیطون نوبر هست! روزای کودکی و شادی من تو شیطنت گذشت، با درس و حساب مشکل نداشتم اما از سر ظهرهایی که باید می شستم پیش ننه زری و گلدوزی و خیاطی یاد می گرفتم متنفر بودم همیشه می‌گفت: زن باید بلد باشه خشتک شوهرشو بدوزه
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت دوم تو کوچه صد تومانی ها،عصر ها بازاریان با اسب و قاطر می رفتند و مردم می گفتند
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت سوم الان فردا تو شوهر کنی خشتک شوهرت پاره بشه چیکار می کنی؟ منم می خندیدم می گفتم: میدم شما بدوزی ننه زری هم سرخ می شد و رو اون لپ های سفیدش می زد که ای خدا مرگم بده چه بی حیا شدی تو... اون روزا تک و توک برام خواستگار می‌امد از خانواده های اصیل و پولدار آخه آقام خواربار فروشی داشت نه یکی بلکه چندتا حجره داشت تو طهرون که شاگرداش می‌چرخوندند و خودش سرکشی می کرد منم بخاطر آقام و خانواده اصیل و پولداری که داشتم برام خواستگار میامد مادرم همه چی رو سپرده بود دست تاجماه خانم گفته بود ریش و قیچی دست شماست که صلاح پریزاد رو از من بیشتر می‌دونید تاجماه خانم هم گفته بود به وقتش الان براش زوده خوب یادمه اون روز یه روز آفتابی بود و گیلاس ها تازه رسیده بودند و درخت های حیاطمون پر از گیلاس بود. اون روزها کار من این بود که وسط ظهر وقتی همه خواب بودند برم رو درخت و گیلاس بخورم آخه اگه یکی می فهمید کلی دعوام می کرد و می گفت دختر که بالای درخت نمیره عیب دار میشه!دختر که زیاد نمی خوره باید جلوی شکمشو بگیره! اون روزم دلم می خواست برم بالای درخت اما نمی شد آخه اون روز قمرتاج خانم می خواست بیاد خواستگاری من برای تک پسرش. از یه هفته قبلش که خبر داده بودن تو تکاپو بودیم مهمان خانه رو حسابی تمیز کرده بودیم و از صبح به خودمون رسیده بودیم حتی تاجماه خانم نمی ذاشت من زیاد کار کنم که عرق نکنم می‌گفت: مادر داماد قمر تاج، شازده خانم هست و برای پسرش کمتر از شازده و دخترخان نمی پسنده حالا ببین تو چه اقبالی داشتی که اون روز سر سفره حضرت ابولفضل(ع) تورو دیده و پسندیده، میدونم بخاطر کارهای خوب آقات هست. میدونی دخترم خوشبختی یه بار سراغ آدما میاد وقتی میاد یا خوشبختی رو کامل بغل می‌کنی یا اگه محلش ندی میره و دیگه پشت سرش هم نگاه نمی‌کنه! خوشبختی تو همین عبدالرضا پسر قمر تاج هست که چشم همه دخترا دنبالش هست و همه بزرگا دوست دارن عبدالرضا دامادشون بشه هیچی نگفتم قمرتاج اولین خواستگار رسمی من بود که قرار بود بیان آخه قبلیا یا سرزده می‌امدند یا قبل اینکه بیان تاجماه خانم می گفت نه... قرار بود با چادری که ننه زری برام دوخته بود، تو یه اتاق دیگه منتظر باشم تا صدام کنند. وقتی هم صدام کردند هم باید با پیاله،آب برای خواستگارا بیارم آخه تاجماه خانم می گفت: آب نطلبیده مراد هست و آب روشنایی میاره و شگون داره اول باید آب بیاری! بعد که پیاله آب آوردی شربت میاری خلاصه بالاخره کوبه در به صدا در اومد و پنج تا زن چادر چاقچور شده وارد عمارت شدند من از پشت پنجره داشتم می دیدمشون... بعد کلی تعارف و سلام و احوالپرسی یکی گفت: عروس خوشگلمون نمیاد ما ببینیمش با خودم گفتم: چه از خودراضی!چه مطمئن تاجماه خانم صدام کرد طبق دستور اون وارد اتاق شدم. یه خانم جوان که شاید سه چهار سالی از من بزرگتر بود اومد و سینی آب هارو ازم گرفت و گفت: بیا عروس خانم نه آب می خوایم نه شربت بیا بشین پیش من و آبجی خانمم. وسطشون با اکراه نشستم یه جوری شده بودم خجالت می کشیدم اونم من دختر شیطون و بازیگوش... همون دختر گفت: چه عروس خجالتی فکر کنم تا ما بریم اینجا آب بشی همه خندیدند می دونستم میخوان بخندم تا دندونامو ببینند اما من فقط لبخند زدم ادامه دارد.. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🔘حاج سلیم موذن زاده @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
💫 ✍ مراقب امضاهایمان باشیم 🔹جوانی روستایی ظرفی عسل برای فروش به سمرقند آورد. 🔸مامور تفتیش دروازه شهر، بار او را گشت و چون از جوان خوشش نیامد، حس کرد چیزی برای رشوه ندارد، به عمد درب ظرف عسل او را باز نگه داشت تا مگس‌ها بر آن بنشینند. 🔹جوان هرچه اصرار کرد که او را رها کند، مامور رهایش نکرد. 🔸پس از آنکه مگس‌ها در داخل ظرف عسل گرفتار شدند، مامور درب عسل را بست و اجازه ورود به شهر را به جوان داد. 🔹عسل به قدری به مگس آلوده شده بود که کسی در شهر آن را نخرید. جوان خشمگین شد و شکایت به قاضی سمرقند برد. 🔸قاضی گفت: مقصر مگس‌ها هستند، مامور به مگس‌ها امر نکرده که در عسل بنشینند و وقتی می‌نشستند قدرت مقابله را نداشته است. برو و هر جا مگس دیدی بکش. 🔹جوان روستایی وقتی فهمید که قاضی، با مامور در اخذ رشوه هم‌دست است، گفت: آقای قاضی لطف کنید یک نوشته بدهید تا من هر جا مگس دیدم، انتقام خود را بگیرم. 🔸قاضی نوشته‌ای داد. روز بعد جوان روستایی در خیابان، دید مگسی روی صورت قاضی نشسته است. نزدیک شد و با سیلی محکمی مگس را کشت. 🔹قاضی از ترس از جا پرید و همه به او خندیدند. 🔸قاضی دستور داد او را زندانی کنند. جوان بی‌درنگ نوشته را از جیب خود درآورد و به قاضی نشان داد و گفت: حکمی است که خودتان امضا فرمودید. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزگارمان وصل به خدا باشد و بس...🤍 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ *وحشت نداشته باشید ای شخصیت‌های علمی کشور، که این کلمهٔ تقوی باردار مذهبی هست، این کلمه تقوا علمی‌ترین مسئله است. چرا؟؟ به جهت نجات دادن "جان‌های" انسان‌هاست.* چون کسی را خار در پایش خَلد پای خود را بر سر زانو نَهد با سر سوزن همی جوید سرش بر نیابد می‌کند با لب ترش خار در دل چون بود واده جواب خَلد اگر به پا خاری آسان درآرم چه سازم به خاری که بر دل نشیند مثنوی مولوی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
Mohammad Esfahani @RozMusic.com8947863039311027968_29650962185791.mp3
زمان: حجم: 5.8M
چه در دل من چه در سر تو من از تو رسیدم به باور تو @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آواز زیبا و دلنشین🌸❤️ از استاد @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌