eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
بزرگترین سوءبرداشتی که از طب سنتی در اذهان عمومی وجود دارد، چیست؟ خامه‌چی: بحث ساده‌انگاری مهم‌ترین نکته‌ای است که مردم باید به آن توجه کنند. اینکه من با چند اصطلاح مثل صفرا و سودا و بلغم و شلغم بخواهم بیماری‌ها را درمان کنم اشتباه محض است. شاید جالب باشد که بدانید برای بخش نسبتاً قابل‌توجهی از بیماری‌ها در طب ایرانی از این رویکرد ساده نمی‌شود استفاده کرد. اینکه ما براساس کتب قدیم، همه بیماری‌ها را به همین مسائل و اسامی ارتباط دهیم اشتباه است. ساده‌انگاری معضلی جدی‌ است که در این حوزه، خصوصاً در رسانه‌ها، وجود دارد. رسانه‌ها نقش خیلی مهمی در پیشگیری از نشر این تصورات دارند. شکرریز: بعضاً می‌شنویم می‌گویند طب سنتی و مدرن در مقابل هم قرار دارند، اما حقیقت این است که طب سنتی تقابلی با طب مدرن ندارد. طب سنتی بیشتر در زمینه حفظ سلامتی، پیشگیری و درمان بیماری‌های مزمن فعال است اما طب مدرن در زمینه بیماری‌های اورژانس و در تشخیص بسیار کارآمد و مناسب است. این دو طب باید به صورت تلفیقی استفاده شود تا نتیجه مطلوب حاصل شود. تا اینجای گفت‌وگو نظرات موافق و در یک راستا عنوان شد، آیا پزشکان طب سنتی با یکدیگر اختلاف عقیده هم دارند؟ شکرریز: چون رویکرد طب سنتی یک رویکرد کل‌نگر است، ممکن است در دیدگاه اصلی‌شان تفاوتی نباشد اما در زمینه درمان شاید مدل درمانی‌شان متفاوت باشد. به طور کلی، در طب سنتی آکادمیک، شیوه درمان مشابه و مشترک است. اما در مقایسه با کسانی که ادعای تخصص طب سنتی می‌کنند و خارج از فضای آکادمیک هستند، بله؛ خیلی وقت‌ها رویکرد درمانی‌مان متفاوت است. در ابتدای بحث به مفهوم «مزاج» اشاره شد. مزاج در طب سنتی ایرانی چه جایگاهی در تشخیص، درمان و پیشگیری دارد و چگونه تعیین می‌شود؟ شکرریز: در طب سنتی ایرانی، «مزاج» حاصل برهم‌کنش ویژگی‌های فیزیولوژیک بدن است که به‌صورت غلبه نسبی چهار کیفیت سردی، گرمی، تری و خشکی بروز می‌کند. این مفهوم صرفاً فلسفی نیست، بلکه چارچوبی بالینی برای فهم تفاوت‌های فردی و تفاوت در پاسخ به درمان است. چنان‌که ابن‌سینا در «القانون فی الطب» تأکید می‌کند، سلامت زمانی برقرار است که مزاج هر فرد در «اعتدال متناسب با خودش» باشد، نه یک اعتدال مطلق و یکسان برای همه. بر همین اساس، درمان رویکردی فردمحور دارد. مثلاً دو بیمار با سردرد ممکن است منشأ متفاوتی داشته باشند؛ غلبه سردی در یکی و گرمی در دیگری. تجویز یکسان می‌تواند برای یکی بی‌اثر یا حتی مضر باشد. این تفاوت در واکنش به غذا، سبک زندگی و استرس نیز دیده می‌شود. بنابراین شناخت مزاج علاوه بر درمان، در پیشگیری اولیه هم نقش دارد. برای نمونه، فرد با مزاج گرم و خشک ممکن است مستعد اضطراب یا یبوست باشد و فرد با مزاج سرد و تر مستعد کندی متابولیسم یا خلق پایین؛ توصیه‌ها برای هرکدام متفاوت است. در سال‌های اخیر ابزارهای استاندارد ارزیابی مزاج طراحی و اعتبارسنجی شده و پژوهش‌هایی ارتباط آن را با شاخص‌های فیزیولوژیک، BMI، الگوی خواب، سطح انرژی و برخی نشانگرهای متابولیک بررسی کرده‌اند. در جمع‌بندی، مزاج مفهومی انتزاعی نیست، بلکه چارچوبی برای درک تفاوت‌های فردی، پیشگیری از بیماری و درمان شخصی‌سازی‌شده است؛ رویکردی که در پزشکی نوین نیز با عنوان پزشکی فردمحور مورد توجه قرار گرفته است.
آقای دکتر، طبق توضیحات ارائه‌شده، در طب سنتی برای درمانی مثل سردرد، مزاج هر فرد به‌طور جداگانه بررسی می‌شود، در حالی‌که در طب نوین درمان‌ها اغلب به‌صورت روالی و استاندارد تجویز می‌شوند. آیا می‌توان این تفاوت را نوعی ضعف در طب نوین دانست؟ خامه‌چی: مسئله بیش از آنکه نقص باشد، تفاوت زاویه نگاه و نظام طبقه‌بندی است. در طب نوین، سردرد معمولاً بر اساس علت یا زمینه ایجاد آن طبقه‌بندی می‌شود؛ حدود ۵۰ علت شایع برای سردرد شناخته شده است، از علل خطرناک مثل تومورها تا شایع‌ترین‌ها مانند سردردهای تنشی که نزدیک به ۷۰ درصد موارد را شامل می‌شوند. حدود ۱۵ درصد سردردها میگرنی و ۱۵ درصد سایر انواع هستند. در طب ایرانی، طبقه‌بندی بیشتر بر پایه علائم و ظواهر بیماری انجام می‌شود. مفهومی مانند «سوءمزاج» مطرح است که خود زیرگروه‌های متعددی دارد؛ از سوءمزاج‌های ناشی از مواد مختلف گرفته تا انواعی که به بافت مغز مربوط می‌شوند و اصطلاحاً «ساده» یا «بلاماده» نام دارند. برای مثال، آنچه امروز به‌عنوان میگرن می‌شناسیم، با توصیف «شقیقه» در متون قدیم شباهت‌های زیادی دارد. نکته مهم این است که در هر دو مکتب، برخی علل مشترک‌اند و برخی متفاوت. حتی امروز هم سردرد ناشی از سرما یا خوردن بستنی شناخته شده است؛ موضوعی که در متون قدیم نیز به آن اشاره شده بود. در مواردی هم دیده می‌شود که منشأ سردرد در ارگان‌های دیگر، به‌ویژه دستگاه گوارش است و با تمرکز درمانی بر آن، شدت و دفعات سردرد کاهش می‌یابد. بنابراین تفاوت اصلی نه در درست یا غلط بودن، بلکه در نوع نگاه و طبقه‌بندی است؛ برخی یافته‌ها کاملاً هم‌پوشان‌اند و برخی هنوز می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. وارد بحث بیماری‌ها شدیم؛ طب سنتی در مورد بیماری‌های پیچیده و جهانی -مثل ایدز- چه دیدگاهی دارد؟ در کنترل یا حتی درمان می‌تواند نقشی ایفا کند؟ شکرریز: باید شفاف گفت که هیچ‌یک از طب‌های سنتی در جهان درمان قطعی برای بیماری‌ای مانند ایدز ندارند و درمان اصلی همان پروتکل‌های استاندارد جهانی است. جایگاه طب سنتی در این حوزه، ایفای نقش مکمل و حمایتی است. در مراحل مختلف بیماری می‌تواند به بهبود علائمی مانند کاهش وزن، بی‌اشتهایی، خستگی مزمن، مشکلات گوارشی و افسردگی کمک کند. همچنین در کنار داروهای شیمیایی که عوارض متعددی دارند، می‌تواند در کاهش برخی عوارض و حمایت روانی بیمار مؤثر باشد. اما یک خط قرمز جدی وجود دارد: تحت هیچ شرایطی درمان‌های گیاهی، طبیعی یا اصلاح سبک زندگی نباید جایگزین درمان‌های اصلی شوند، بلکه باید در کنار آن‌ها و به‌صورت قانونمند استفاده شوند. سازمان بهداشت جهانی نیز تأکید می‌کند طب‌های سنتی زمانی ارزشمندند که در جایگاه درست، زمان مناسب و به‌صورت مکمل به کار گرفته شوند. در مورد کرونا چطور؟ ما یک پاندمی را پشت‌سر گذاشتیم که در طول آن، مباحث طب سنتی بسیار پررنگ‌تر شد و توصیه‌های متعددی -گاه عجیب- مطرح می‌شد. به نظر شما تجربه کرونا چه تصویری از نقش طب سنتی در مواجهه با پاندمی‌ها ارائه داد؟ خامه‌چی: کرونا یک آزمون جهانی برای نظام‌های سلامت بود و مکاتب مختلف طبی را به چالش کشید. در حوزه طب سنتی در کشور ما حدود ۳۰ کارآزمایی بالینی برای کمک به کنترل علائم کرونا طراحی شد که از این میان ۱۳ مطالعه به انتشار مقاله و اثبات نسبی اثربخشی رسید. در کتب قدیم، اگرچه بیماری‌هایی مانند کرونا با نام و تعریف امروزی وجود نداشت، اما مفاهیمی مانند بیماری‌های واگیر، انتقال از طریق هوا و آب، و شرایط همه‌گیری مطرح شده بود. آن‌ها به‌دلیل نداشتن ابزارهایی مانند میکروسکوپ، بیماری را با مفاهیمی مانند «حرارت غریبه» (برای تب و عفونت) و «رطوبت غریبه» (به‌عنوان زمینه مستعد بیماری) توضیح می‌دادند. برای ساده‌تر شدن این مفهوم، مثال کپک‌زدن نان مطرح می‌شود؛ یعنی عامل بیماری‌زا ممکن است یکسان باشد، اما محیط مستعد رشد آن را سریع‌تر می‌کند. در دوران کرونا، برخی ترکیبات گیاهی نیز بررسی شدند؛ برای مثال شیرین‌بیان که در برخی مطالعات اثراتی در کند کردن تکثیر ویروس نشان داد، و همچنین پروپولیس (برموم) که ابتدا در ایران بررسی شد و سپس در کشورهایی مانند برزیل، مصر و برخی کشورهای اروپایی نیز اثرات مشابهی برای آن گزارش شد. در مجموع، داده‌های طب سنتی می‌توانند در کنار علم مدرن در طراحی پژوهش‌ها و درمان‌های حمایتی مورد استفاده قرار گیرند. ادامه دارد...
وقتى جوان بودم، قايق سوارى را خيلى دوست داشتم. يك قايق كوچك هم داشتم كه با آن در درياچه قايق‌سوارى مى‌كردم و ساعت‌هاى زيادى را آنجا به تنهايى مى‌گذراندم🛶 در يك شب زيبا و آرام، بدون آنكه به چيز خاصى فكر كنم، درون قايق نشستم و چشم‌هايم را بستم⛵️ در همين زمان، قايق ديگرى به قايق من برخورد كرد. عصبانى شدم و خواستم با شخصى كه با كوبيدن به قايقم، آرامش مرا به هم زده بود دعوا كنم؛ ولى ديدم قايق خالى است! كسى در آن قايق نبود كه با او دعوا كنم و عصبانيتم را به او نشان دهم. حالا چطور مى‌توانستم خشم خود را تخليه كنم❓هيچ كارى نمى‌شد كرد❗️ دوباره نشستم و چشم‌هايم را بستم🛶 در سكوت شب كمى فكر كردم. قايق خالى براى من درسى شد...⛵️ از آن موقع اگر كسى باعث عصبانيت من شود، پيش خود مى‌گويم: «اين قايق هم خالى است❗️» @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
Salar Aghili @RozMusic.comSalar Aghili - Khoushe Chin (128).mp3
زمان: حجم: 4.7M
خوشه چین🎶 سالارعقیلی🎶🎵 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت سوم الان فردا تو شوهر کنی خشتک شوهرت پاره بشه چیکار می کنی؟ منم می خندیدم می گف
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت چهارم قمرتاج یه انگشتر اندازه تخم کبوتر دستش کرده بود و فقط از پسرش تعریف می‌کرد تازه تعریفاش تموم شده بود که به بهانه گرم بودن اول چهار قدمو از سرم باز کرد تا ببینه موهام عاریه ای نیست یا کچل نیستم وقتی موهامو دیدن که تا نزدیکی زانوم می رسه صدای تعریفشون بالا رفت و بغلم کردند تا ببیند بو بد نمیدم وقتی خوب نگام کردند و دیدن ایرادی ندارم عزم رفتن کردند بالاخره قمرتاج بلند شد بره و قرار بود ما خبر بدیم که جوابمون چیه؟ اونا که حسابی پسندیده بودند مثل تاجماه خانم و مادر من فقط من ازشون خوشم نیامده بود یه جوری بودن فقط از خودشون حرف میزدن کم مانده بود بگن ما خوبیم و لطف کردیم که می خوایم از شما دختر بگیریم. خلاصه رفتند و تا رفتند ننه زری قری داد و سینی گرفت شروع کرد به خوندن" لیلا را بردند چال سیلابی بخشش آوردند نان و سیرابی لیلا را بردند دروازه دولاب براش خریدند ارسی و جوراب " اما من تو دلم غم بزرگی نشست. اون سال ها همه چی کم شده بود یه وقتایی که آقام به تاجماه خانم می گفت: اوضاع مردم بد شده و مردم هیچی ندارند بخورند اما سرداب ما پر ازگندم و آرد و برنج بود هیچی حسی نمی کردیم تاجماه خانم از خانواده داماد تعریف می کرد و مادر من دعاش می کرد و می گفت: خدا شمارو خیر بده که اون روز این دخترک چموش رو همراهتون بردین خدا خیرش رو بهتون بده تاجماه خانم گفت: دعا کن قسمتم بشه برم زیارت امام غریبم و بعد برم کربلا مادرم از ته دل گفت: انشاالله اون سال ها هرکسی نمی تونست زیارت بره مخصوصا کربلا با کاروان می‌رفتند و وقتی کاروان بر می گشت خیلیا نبودند یا راهزن حمله می کرد یا مریضی می‌گرفتند و تلف می‌شدند زود گفتم: برای خودتون نبرید و ندوزید من زن پسر شازه خانم نمیشم مادرم گفت: چرا؟ چه عیبی داره؟ - همش از خودشون تعریف کردند از خودش و اصل و نصبشون گفتند تاجماه خانم ابرو بالا انداخت و گفت: خوب تعریفی هم هستن مادرم گفت: آره تو عقلت نمیرسه! انگشترش رو دیدی؟ گفتم من انگشترش رو می خوام چیکار؟ تاجماه خانم گفت: تو این مورد آقات تصمیم می‌گیره و تو میگی چشم هیچی نگفتم می دونستم آقام بدون نظر تاجماه خانم کاری نمی کنه. می دونستم تاجماه خانم انقدر دوستم داره تا دلم راضی نباشه مجبورم نمی کنه هیچی نگفتم و رفتم تو حیاط و از درخت هلو کردم و گاز زدم. آقام شبا که مادرم براش قلیون چاق می کرد با تاجماه خانم از مسائل روز حرف میزد از جنگ جهانی اول و زمزمه های اینکه شاید به داخل ایران کشیده بشه آقام همیشه می گفت: ایران خودش رو بی طرف اعلام کرده اما تاجماه خانم که می‌دونست نیروهای روسی و انگلیسی وارد ایران شدند می ترسید
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت چهارم قمرتاج یه انگشتر اندازه تخم کبوتر دستش کرده بود و فقط از پسرش تعریف می‌ک
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت پنجم اون شب آقام داشت می گفت: قیمت گندم بالا رفته تاجماه خانم به آقام با بغض گفت: الهی قربان مرام و معرفت شما بشم تمام طهران از جهانگیر خان و مرامش حرف می زنند شما رو به خدا گران نکنید به مردم رحم کنید خدا صد برابرش رو به زندگی دخترمون میده آقام دود قلیون رو داد بیرون و گفت: ماه تابان چایی چی شد؟ مادرم گفت: آمدم آقا آقام به تاجماه خانم گفت: نمی شود تو عقلت ناقص هست اگر گران نکنم اهل بازار تف و نفرینم می کنند تاجماه خانم گفت: آخه آقام با اخم گفت: آخه بی آخه انگار راست گفتند نباید به زن رو داد و مشغول قلیانش شد مادرم آمد نشست و تاجماه خانم به من اشاره کرد برم اما من سرتق بودن خودمو به نشنیدن زدم و نشستم می دونستم می خواد از شازده خانم و پسرش عبدالرضا بگه... آخر که دید به چشم غره هاش اهمیت نمیدم گفت: دختر برو بگیر بخواب فردا نوبت حمامت هست! مجبوری زیر نگاه آقام از در رفتم بیرون اما بعد چند قدم دوباره به پشت در برگشتم تا ببینم چی می خوان بگن... تاجماه خانم داشت از وجنات شازده خانم و پسرش می گفت، به آقام گفت: دیگه وقت شوهرش هست بیشتر که بمونه دیگه کسی نگاش نمی کنه دختر مثل گل هست پریزاد هم الان غنچه هست چند وقت دیگه کسی نگاش نمی کنه پسر شازده هم باغبان خوبی هست آقام انقدر فکرش درگیر بود که انگار فقط خواست از سرش باز کنه گفت: باشه... حرصم گرفته بود از مادرم که آینده منو دست هووش داده بود با اینکه زن بابام در حقم مادری کرده بود و هیچوقت ازش بدی ندیده بودم اما از زن بابام و از آقام حرصم گرفته بود آقام داشت قلیون می کشید و انگار نه انگار یه دختر داره. مادرم و تاجماه خانم هنوز دنبال دوا و درمان بودن تا بتونند یکیشون یه پسر به آقام بدن و داشتند دواهاشون رو می خوردند اون شب تا صبح نقشه کشیدم دو سه روزی گذشت منم هیچی نمی گفتم امید داشتم شازده خانم منو نپسندیده باشه اما روز چهارم صدای کوبه درمون، در اومد! با شنیدن کوبهی که نشون می داد زنی پشت در هست. ننه زری رفت دم در و پیغام آورد ندیمه رسمی فخرالدله آمده تا ماهارو برای مهمونی‌اش دعوت کنه ندیمه اش هم با درشکه چی مخصوص خودش فرستاده بود و پیغام داده بود سه روز دیگه درشکه چی میاد دنبالمون ننه زری که پیغامو رسوند گفتم: وا خودمون که درشکه و درشکه چی داریم می‌گفتی بخوایم بیایم، خودمون میایم تاجماه خانم گفت: هیس دختر تو متوجه نیستی اینا بخاطر به دست آوردن دل تو و به رخ کشیدن خودشون هست که منت سرمون گذاشتند و ندیمه مخصوص خودشون رو برات فرستادند! تازه بَده بهت احترام می ذارند؟ من شنیدم خود قمرتاج یه عمارت تو "کوچه حاجی ها" میخواد پشت قباله عروسش بندازه می فهمی یه عمارت
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت پنجم اون شب آقام داشت می گفت: قیمت گندم بالا رفته تاجماه خانم به آقام با بغض گ
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت ششم مادرم گفت: تاجماه خانم این دختر که این چیزا رو نمی‌فهمه اینو چه به فامیل شدن با شازده و شاه یا همسایه شدن با تاجر و رجال بزرگ و کوچه حاجی‌ها زندگی کردند. پشتتون گفتم جلوتون هم میگم، من از چشمم بدی دیدم از شما ندیدم! خدا از شما راضی باشه این دختررو مثل آدم حسابیا کردین اما یه جا تو تربیتش کوتاهی کردین تاجماه خانم که اولین بار بود مادرم اینجوری باهاش حرف میزد گفت: کجا ماه تابان کوتاهی کردم؟ خداشاهده جایی براش کم نذاشتم از بچه نداشته‌ام بیشتر دوستش داشتم و دارم مادرم که حس کرد الان هست هووش ناراحت بشه گفت: ای زبونم لال بشه که بعد این همه، هم نشینی با شما یاد نگرفتم چطوری حرف بزنم! لال بشی ماه تابان که دل زنی که از خواهرت بهم نزدیکتر هست رو اینجوری شکوندی تاجماه خانم گفت: خدا نکنه مادرم سرشو پایین انداخت و گفت: والا دست خودم نیست دختر دلاک حموم هستم دیگه بهم یاد ندادند چجوری حرف بزنم شما فقط این دخترُ لوس کردین، انقدر نازش رو کشیدین که برای ما داره تعیین تکلیف می کنه گفتم: مادرمن زندگی من هست چرا... تاجماه خانم گفت: سه روز دیگه آماده میشیم و همه میریم این حرفو زد رفت اتاقش، مادرم هم با اخم نگام کرد و رفت. بعد چند ساعت فکر کردن گفتم: میرم اونجا یه سبک بازی در میارم که منو نپسندند و پشیمون بشن. فرداش تاجماه خانم صدام زد و بهم یه لباس داد که بپوشم لباس قشنگی بود یه لباس بلند که روش ملیله دوزی شده بود. با ذوق پوشیدم،لباس خودش بود می‌دونستم! تو چشمای قشنگ و مهربونش غم نشست و گفت: آقام از مکه برام آورده بود می دونستم آقاش مکه رفته و برای سفر به مکه با اسب و شتر سه چهارسالی تو راه بوده تازه خدم و حشم هم برده بود. تاجماه خانم گفت: می خوام اولین بار تو اینو بپوشی! گذاشته بودم برای عروسم اما عروس داشتن که هیچ بچه داشتن تو سرنوشت من نیست ! تو هم دخترمی این لباسو بپوش خیاطی اش هم کار عمه خدا بیامرزم هست هیجی نگفتم تاجماه خانم اشک گوشه چشمش رو یواشکی پاک کرد. دیدم راحت نیست از اتاقش بیرون رفتم. بالاخره روز مهمانی رسید و سر ساعت درشکه چی قمرتاج دنبالمون اومد عمارت با شکوه قمرتاج تو احتشامیه بود یک ساعتی تو راه بودیم تا برسیم با اینکه جای خوبی زندگی می کردیم خیلی از گرانی و کم شدن غذا خبری نبود اما می‌دونستم اوضاع مردم بد هست و دستشان تنگه اما تو عمارت قمر تاج خانم خبری نبود. فکر می کردم فقط ما دعوت هستیم اما اینجوری نبود عمارتشون از عمارت ما بزرگتر و خوشگلتر بود از هشتی خانه گذشتیم و وارد اندرونی شدیم اندرونی شلوغ بود تا به خودم بیام و ببینم کی به کی هست قمرتاج خانم اومد و دست منو گرفت و منو برد بالای مجلس بین خودش و دختر بزرگش نشاند این کار یعنی منو دیده و پسندیده بودند، بقیه هم دعوت کرده بودن تا عروسشون رو به رخ بکشند! @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
رضا عادل‌خانی، منصور پورحیدری، منصور رشیدی و ناصر حجازی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@AvayeMehregan4_5911456182916100021.mp3
زمان: حجم: 6.5M
مرا رها کن در مایه دشتی • آواز : محمدرضا شجریان • شعر : مولانا @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌