وقتى جوان بودم،
قايق سوارى را خيلى دوست داشتم.
يك قايق كوچك هم داشتم كه با آن در درياچه قايقسوارى مىكردم و ساعتهاى زيادى را آنجا به تنهايى مىگذراندم🛶
در يك شب زيبا و آرام، بدون آنكه به چيز خاصى فكر كنم، درون قايق نشستم و چشمهايم را بستم⛵️
در همين زمان، قايق ديگرى به قايق من برخورد كرد. عصبانى شدم و خواستم با شخصى كه با كوبيدن به قايقم، آرامش مرا به هم زده بود دعوا كنم؛ ولى ديدم قايق خالى است! كسى در آن قايق نبود كه با او دعوا كنم و عصبانيتم را به او نشان دهم. حالا چطور مىتوانستم خشم خود را تخليه كنم❓هيچ كارى نمىشد كرد❗️ دوباره نشستم و چشمهايم را بستم🛶
در سكوت شب كمى فكر كردم. قايق خالى براى من درسى شد...⛵️
از آن موقع اگر كسى باعث عصبانيت من شود، پيش خود مىگويم: «اين قايق هم خالى است❗️»
@Aghmiun ❥❥
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت سوم الان فردا تو شوهر کنی خشتک شوهرت پاره بشه چیکار می کنی؟ منم می خندیدم می گف
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت چهارم
قمرتاج یه انگشتر اندازه تخم کبوتر دستش کرده بود و فقط از پسرش تعریف میکرد تازه تعریفاش تموم شده بود که به بهانه گرم بودن اول چهار قدمو از سرم باز کرد تا ببینه موهام عاریه ای نیست یا کچل نیستم وقتی موهامو دیدن که تا نزدیکی زانوم می رسه صدای تعریفشون بالا رفت و بغلم کردند تا ببیند بو بد نمیدم وقتی خوب نگام کردند و دیدن ایرادی ندارم عزم رفتن کردند
بالاخره قمرتاج بلند شد بره و قرار بود ما خبر بدیم که جوابمون چیه؟
اونا که حسابی پسندیده بودند مثل تاجماه خانم و مادر من
فقط من ازشون خوشم نیامده بود یه جوری بودن فقط از خودشون حرف میزدن کم مانده بود بگن ما خوبیم و لطف کردیم که می خوایم از شما دختر بگیریم.
خلاصه رفتند و تا رفتند ننه زری قری داد و سینی گرفت شروع کرد به خوندن" لیلا را بردند چال سیلابی
بخشش آوردند نان و سیرابی
لیلا را بردند دروازه دولاب
براش خریدند ارسی و جوراب "
اما من تو دلم غم بزرگی نشست. اون سال ها همه چی کم شده بود یه وقتایی که آقام به تاجماه خانم می گفت: اوضاع مردم بد شده و مردم هیچی ندارند بخورند اما سرداب ما پر ازگندم و آرد و برنج بود هیچی حسی نمی کردیم
تاجماه خانم از خانواده داماد تعریف می کرد و مادر من دعاش می کرد و می گفت: خدا شمارو خیر بده که اون روز این دخترک چموش رو همراهتون بردین خدا خیرش رو بهتون بده
تاجماه خانم گفت: دعا کن قسمتم بشه برم زیارت امام غریبم و بعد برم کربلا
مادرم از ته دل گفت: انشاالله
اون سال ها هرکسی نمی تونست زیارت بره مخصوصا کربلا با کاروان میرفتند و وقتی کاروان بر می گشت خیلیا نبودند یا راهزن حمله می کرد یا مریضی میگرفتند و تلف میشدند زود گفتم: برای خودتون نبرید و ندوزید من زن پسر شازه خانم نمیشم
مادرم گفت: چرا؟ چه عیبی داره؟
- همش از خودشون تعریف کردند از خودش و اصل و نصبشون گفتند
تاجماه خانم ابرو بالا انداخت و گفت: خوب تعریفی هم هستن
مادرم گفت: آره تو عقلت نمیرسه! انگشترش رو دیدی؟
گفتم من انگشترش رو می خوام چیکار؟
تاجماه خانم گفت: تو این مورد آقات تصمیم میگیره و تو میگی چشم
هیچی نگفتم می دونستم آقام بدون نظر تاجماه خانم کاری نمی کنه. می دونستم تاجماه خانم انقدر دوستم داره تا دلم راضی نباشه مجبورم نمی کنه هیچی نگفتم و رفتم تو حیاط و از درخت هلو کردم و گاز زدم.
آقام شبا که مادرم براش قلیون چاق می کرد با تاجماه خانم از مسائل روز حرف میزد از جنگ جهانی اول و زمزمه های اینکه شاید به داخل ایران کشیده بشه آقام همیشه می گفت: ایران خودش رو بی طرف اعلام کرده اما تاجماه خانم که میدونست نیروهای روسی و انگلیسی وارد ایران شدند می ترسید
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت چهارم قمرتاج یه انگشتر اندازه تخم کبوتر دستش کرده بود و فقط از پسرش تعریف میک
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت پنجم
اون شب آقام داشت می گفت: قیمت گندم بالا رفته
تاجماه خانم به آقام با بغض گفت: الهی قربان مرام و معرفت شما بشم تمام طهران از جهانگیر خان و مرامش حرف می زنند شما رو به خدا گران نکنید به مردم رحم کنید خدا صد برابرش رو به زندگی دخترمون میده
آقام دود قلیون رو داد بیرون و گفت: ماه تابان چایی چی شد؟
مادرم گفت: آمدم آقا
آقام به تاجماه خانم گفت: نمی شود تو عقلت ناقص هست اگر گران نکنم اهل بازار تف و نفرینم می کنند
تاجماه خانم گفت: آخه
آقام با اخم گفت: آخه بی آخه انگار راست گفتند نباید به زن رو داد
و مشغول قلیانش شد مادرم آمد نشست و تاجماه خانم به من اشاره کرد برم اما من سرتق بودن خودمو به نشنیدن زدم و نشستم
می دونستم می خواد از شازده خانم و پسرش عبدالرضا بگه...
آخر که دید به چشم غره هاش اهمیت نمیدم گفت: دختر برو بگیر بخواب فردا نوبت حمامت هست!
مجبوری زیر نگاه آقام از در رفتم بیرون اما بعد چند قدم دوباره به پشت در برگشتم تا ببینم چی می خوان بگن...
تاجماه خانم داشت از وجنات شازده خانم و پسرش می گفت، به آقام گفت: دیگه وقت شوهرش هست بیشتر که بمونه دیگه کسی نگاش نمی کنه دختر مثل گل هست پریزاد هم الان غنچه هست چند وقت دیگه کسی نگاش نمی کنه پسر شازده هم باغبان خوبی هست
آقام انقدر فکرش درگیر بود که انگار فقط خواست از سرش باز کنه گفت: باشه...
حرصم گرفته بود از مادرم که آینده منو دست هووش داده بود با اینکه زن بابام در حقم مادری کرده بود و هیچوقت ازش بدی ندیده بودم اما از زن بابام و از آقام حرصم گرفته بود آقام داشت قلیون می کشید و انگار نه انگار یه دختر داره.
مادرم و تاجماه خانم هنوز دنبال دوا و درمان بودن تا بتونند
یکیشون یه پسر به آقام بدن و داشتند دواهاشون رو می خوردند اون شب تا صبح نقشه کشیدم
دو سه روزی گذشت منم هیچی نمی گفتم امید داشتم شازده خانم منو نپسندیده باشه اما روز چهارم صدای کوبه درمون، در اومد!
با شنیدن کوبهی که نشون می داد زنی پشت در هست.
ننه زری رفت دم در و پیغام آورد ندیمه رسمی فخرالدله آمده تا ماهارو برای مهمونیاش دعوت کنه
ندیمه اش هم با درشکه چی مخصوص خودش فرستاده بود و پیغام داده بود سه روز دیگه درشکه چی میاد دنبالمون
ننه زری که پیغامو رسوند گفتم: وا خودمون که درشکه و درشکه چی داریم میگفتی بخوایم بیایم، خودمون میایم
تاجماه خانم گفت: هیس دختر تو متوجه نیستی اینا بخاطر به دست آوردن دل تو و به رخ کشیدن خودشون هست که منت سرمون گذاشتند و ندیمه مخصوص خودشون رو برات فرستادند! تازه بَده بهت احترام می ذارند؟
من شنیدم خود قمرتاج یه عمارت تو "کوچه حاجی ها" میخواد پشت قباله عروسش بندازه می فهمی یه عمارت
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت پنجم اون شب آقام داشت می گفت: قیمت گندم بالا رفته تاجماه خانم به آقام با بغض گ
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت ششم
مادرم گفت: تاجماه خانم این دختر که این چیزا رو نمیفهمه اینو چه به فامیل شدن با شازده و شاه یا همسایه شدن با تاجر و رجال بزرگ و کوچه حاجیها زندگی کردند. پشتتون
گفتم جلوتون هم میگم، من از چشمم بدی دیدم از شما ندیدم! خدا از شما راضی باشه این دختررو مثل آدم حسابیا کردین اما یه جا تو تربیتش کوتاهی کردین
تاجماه خانم که اولین بار بود مادرم اینجوری باهاش حرف میزد گفت: کجا ماه تابان کوتاهی کردم؟ خداشاهده جایی براش کم نذاشتم از بچه نداشتهام بیشتر دوستش داشتم و دارم
مادرم که حس کرد الان هست هووش ناراحت بشه گفت: ای زبونم لال بشه که بعد این همه، هم نشینی با شما یاد نگرفتم چطوری حرف بزنم! لال بشی ماه تابان که دل زنی که از خواهرت بهم نزدیکتر هست رو اینجوری شکوندی
تاجماه خانم گفت: خدا نکنه
مادرم سرشو پایین انداخت و گفت: والا دست خودم نیست دختر دلاک حموم هستم دیگه بهم یاد ندادند چجوری حرف بزنم شما فقط این دخترُ لوس کردین، انقدر نازش رو کشیدین که برای ما داره تعیین تکلیف می کنه
گفتم: مادرمن زندگی من هست چرا...
تاجماه خانم گفت: سه روز دیگه آماده میشیم و همه میریم
این حرفو زد رفت اتاقش، مادرم هم با اخم نگام کرد و رفت.
بعد چند ساعت فکر کردن گفتم: میرم اونجا یه سبک بازی در میارم که منو نپسندند و پشیمون بشن.
فرداش تاجماه خانم صدام زد و بهم یه لباس داد که بپوشم لباس قشنگی بود یه لباس بلند که روش ملیله دوزی شده بود. با ذوق پوشیدم،لباس خودش بود میدونستم!
تو چشمای قشنگ و مهربونش غم نشست و گفت: آقام از مکه برام آورده بود
می دونستم آقاش مکه رفته و برای سفر به مکه با اسب و شتر سه چهارسالی تو راه بوده تازه خدم و حشم هم برده بود.
تاجماه خانم گفت: می خوام اولین بار تو اینو بپوشی! گذاشته بودم برای عروسم اما عروس داشتن که هیچ بچه داشتن تو سرنوشت من نیست ! تو هم دخترمی این لباسو بپوش خیاطی اش هم کار عمه خدا بیامرزم هست
هیجی نگفتم تاجماه خانم اشک گوشه چشمش رو یواشکی پاک کرد. دیدم راحت نیست از اتاقش بیرون رفتم. بالاخره روز مهمانی رسید و سر ساعت درشکه چی قمرتاج دنبالمون اومد
عمارت با شکوه قمرتاج تو احتشامیه بود یک ساعتی تو راه بودیم تا برسیم
با اینکه جای خوبی زندگی می کردیم خیلی از گرانی و کم شدن غذا خبری نبود اما میدونستم اوضاع مردم بد هست و دستشان تنگه اما تو عمارت قمر تاج خانم خبری نبود. فکر می کردم فقط ما دعوت هستیم اما اینجوری نبود
عمارتشون از عمارت ما بزرگتر و خوشگلتر بود از هشتی خانه گذشتیم و وارد اندرونی شدیم
اندرونی شلوغ بود تا به خودم بیام و ببینم کی به کی هست قمرتاج خانم اومد و دست منو گرفت و منو برد بالای مجلس بین خودش و دختر بزرگش نشاند این کار یعنی منو دیده و پسندیده بودند، بقیه هم دعوت کرده بودن تا عروسشون رو به رخ بکشند!
@Aghmiun ❥❥
رضا عادلخانی، منصور پورحیدری، منصور رشیدی و ناصر حجازی
@Aghmiun ❥❥
@AvayeMehregan4_5911456182916100021.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
مرا رها کن در مایه دشتی
• آواز : محمدرضا شجریان
• شعر : مولانا
@Aghmiun ❥❥
پادکست رخMolana1_Rokhpodcast.mp3
زمان:
حجم:
66.5M