eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
Masih & ArashMasih & Arash - Shah Beyt.mp3
زمان: حجم: 3.2M
. عشق آتش‌ بس‌ نخواهد داشت‌ حتی‌ وقتِ‌ جنگ، لا به‌ لای‌ جنگ‌ هم‌ دوستت‌ دارم‌ هنوز !❤️‍🩹:) @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز تنها وارث غدیر حضرت مهدی (علیه السلام) است. ‌ خدایا لذت دیدارش را بر ما ارزانی دار 📲جناب مهندس مظفریان @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت ششم مادرم گفت: تاجماه خانم این دختر که این چیزا رو نمی‌فهمه اینو چه به فامیل شد
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتم از عصبانیت خون خونم رو می خورد یه زن اومده بود ودف می‌زد و شعر می‌خوند زن‌ها هم یکی یکی می رفتند وسط می‌رقصیدند انقدر حالم بد بود که دوست نداشتم حتی به رقص زنان نگاه کنم سفره ناهار پهن شد چند مدل غذا و پلو با ترشی های مختلف، بوقلمون‌های درسته تو طرف های نقره بهم چشمک میزد، تو دلم گفتم: مردم برای نان یا آرد و گندم ساعت ها صف می بندند و گیرشون نمیاد و این ها اینجوری بریز و بپاش می کنند هی خدا... تا به خودم بیام از غذاهاهیچی نمونده بود شاید اگه دختر قمرتاج هوامو نداشت گرسنه می‌ماندم. با اینکه همه اون جمع از زنان رجال بزرگ و تاجرزادگان بودند اما انگار یه مشت گرسنه جمع شده بودند دور هم و حمله به غذا می کردند تاجماه خانم بعد چای و قلیان کشیدن عزم رفتن کرد و مادرم و من به تابعیت از او بلند شدیم هرچقدر تعارف کردند عصرانه بمانید تاجماه خانم قبول نکرد و از قمرتاج خانم خواست به یه درشکه چی خبر بدن که قمر تاج قبول نکرد گفت: شما مهمان های عزیز من و تاج سر من هستین،درشکه چی عبدالرضا هست این یعنی هرکدام از ما صاحب درشکه و درشکه چی مخصوص هستیم این یعنی چشمات رو باز کن دختر ببین قرار هست زن کی بشی! عروس چه خانواده ای شدی! ببین دیگه بهتر اما گیر تو نمیاد. اخمام تو هم بود تاجماه خانم تو درشکه پرسید چی شده ؟ گفتم: تو این فلاکت و بدبختی مردم که به گوشت گربه رحم نمی کنند اینا چرا باید این همه بریز و بپاش کنند اونم. مادرم گفت: واه واه چه زبونی در آوردی! یکی نیست بگه تو چیکاره هستی؟ همین هستا دختر که دو کلوم سواد یاد گرفت آ رو از ب تشخیص داد این میشه ها، همچین میگه انگار گرسنه مانده تاجماه خانم گفت: تو نمی فهمی اینا بخاطر تو بود بخاطر احترام به تو ... با اخم به بیرون نگاه کردم بالاخره رسیدیم دنبال بهانه بودم می دونستم مادرم هیچ کاره هست و اگه کاره ای هم باشه ثروت قمرتاج کورش کرده و باید تاجماه خانم رو راضی کنم اما نمیشد خیلی حرف بزنم پس باید صبر می کردم اوضاع مردم بدجور بهم ریخته بود اینو از حرفای یواشکی که آقام با تاجماه خانم میزد و من از پشت در می شنیدم متوجه شده بودم آقام می‌گفت بیشتر مردم به وبا یا مالاریا مبتلا شدند و بهتر هست هیچکسی بیرون نره تاجماه خانم می گفت آخرش چی؟آقام می گفت آخرش رو خدا می دوند قحطی و گرانی یه طرف بیماری و تریاک کشیدن بیشتر مردم یه طرف دیگه تاجماه خانم از آقام پرسید: آخه چرا اینجوری شده؟ - هر خروار گندم بیست تومان گرون شده تازه پیدا نمیشه نظامیان روس، راه‌های بعضی مناطق رو بستند و فقط راه ها رو برای کسایی که مقصدشون گندم برای ارتش روس هست باز می کنند. تازه قاطر و شتر هم برای خدمت رسانی به ارتش روسیه و انگلیس شبکه حمل و نقل کشورو نابسامان کرده آخه تو جنگ هزینه انتقال غلات بیشتر از کشت هست! تازه چند سالی هست که دچار خشک سالی شدیم و باران کم می باره! تاجماه خانم گفت: خدا به دادمون برسه آقام گفت: اوضاع نانوایی ها بهم ریخته تاجماه خانم گفت: آره دستور دادم نان رو در عمارت درست کنند شنیدم مردم به چندتا سیلو حمله کرده اند تاجماه خانم صداشو نازک کرد به آقام گفت: آقا دردت به سرم می دونم مرد خوبی هستی اما تورو خدا شما گندم و آرد گرون نده یه جوری بده کسی دست خالی برنگرده آقام گفت زن تو این کارها دخالت نکن من فعلا نه گندم می فروشم نه حبوبات... تاجماه خانم زد رو صورتش و گفت وای انصافتان کجاست قربونتون برم شما مرد باخدایی هستی ! آقام گفت: زن اگه بگم انبارهام پر هست که مردم حمله می کنند گفتم آفت زده و حشرات حمله کردند و هیچی ندارم. تاجماه خانم گفت: آخه اینجوری... با نگاه آقام ساکت شد آقام قلیونشو گذاشت کنار و نزدیک تاجماه خانم شد برگشتم به اتاقم از آقام بدم اومده بود، می دونستم تو این وضعیت که آقام به مردم جنس نمیده تاجماه خانم از ترس اینکه اتفاقی بی افته و کسی با خبر بشه تو فکر بود تا منو سرو سامون بده اما من نمی‌خواستم زن پسرک لوس و از خود راضی بشم، دلم نمی‌خواست مرد زندگیم با پشتیبانی ثروت خانوادگیش زندگی کنه دلم می‌خواست صاحب یه زندگی عادی بشم که شوهرم صبح می رفت و شب میامد، که خودم براش آفتابه لب حوض می گرفتم تا دستش رو بشوید حتی اگه عمارت تو احتشامیه نداشت می‌خواستم خودش منو پسندیده باشد بخاطر خودم، نه دختر جهانگیرخان بودن نه اینکه مادرش بخاطر زیباییم و مثل عروسک نمایشم دادن به بقیه منو انتخاب کرده باشه روزها می گذشت تاجماه خانم منتظر بود تا بیان و جواب بگیرن یه هفته شد اما خبری نبود من با خود فکر کردم حتما پشیمان شدند
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت ششم مادرم گفت: تاجماه خانم این دختر که این چیزا رو نمی‌فهمه اینو چه به فامیل شد
شهر پر از مریضی بود، هیچکس از ترس وبا و تیفوس بیرون نمی رفت، می گفتند طاعون هم آمده و مردم دارند می میرند. از خدمتکارها شنیده بودم تو خیابان ها پر از مرده هست، بچه از مادر فرار می‌کنه زن از شوهر، می‌گفتند یه اجنبی طاعون داشته و با خودش آورده بقیه گرفتند می‌گفتند حمام عمومی ها تعطیل شده کسی دست به مرده ها نمی زنه اگه از مریضی نمیرن از گرسنگی میمیرن از حرفاشون ترسیده بودم دیگه از آش نذری و عصرانه همسایه که با سلیقه تزیین می شد تا سلیقه شون رو به رخ هم بکشند خبری نبود! خوب یادمه مادرم و تاجماه خانم منتظر بودند تا قمرتاج خانم بیاد خبر بگیره و همش منتظر اون بودن اما اون روز اتفاقی افتاد که زندگی ما عوض شد. اون روز من تو اتاقم مشغول گلستان خوندن بودم برای تاجماه خانم و مادرم هم داشت گلدوزی می‌کرد که نگهبان با ترس اومد و گفت: خانم بدبخت شدیم خانم بیچاره شدیم تاجماه خانم پرسید چی شده؟ - والا مردم حمله کردند سنگ میزنند به سمت عمارت تاجماه خانم با تعجب گفت: چی؟ - خانم نمی‌دانم به جهانگیرخان فحش میدن و کم مونده درو بشکنند رنگ من و مادرم پرید تاجماه خانم به مادرم گفت: یه بقچه از وسایل مهم و طلا و پول خودت و پریزاد آماده کن ننه زری تو هم برای من و خودت همینطور بعد خودش خواست بره بیرون که نگهبان گفت: خانم خطرناکه هر لحظه ممکنه در شکسته بشه ننه زری تو هم برای من و خودت همینطور بعد خودش خواست بره بیرون که نگهبان گفت: خانم خطرناکه هر لحظه ممکنه در شکسته بشه تاجماه خانم گفت: آخه دردشون چیه؟ - میگن آقا جهانگیر انبارهاش رو پر کرده و به مردم نمیده مردم هم گرسنه هستند حمله کردند - حالا چیکار کنیم ؟ - خانم از پشت بام فرار کنید - نمیشه خانه و زندگیم رو بذارم و برم مادرم زود آمد و بعدش ننه زری آمد صدای مردم نزدیک شده بود می گفتن "درد بخوری کوفت بخوری یه لقمه خوش نخوری"
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتم از عصبانیت خون خونم رو می خورد یه زن اومده بود ودف می‌زد و شعر می‌خوند زن
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هشتم تاجماه خانم به مادرم گفت: دست ننه زری پریزاد رو بگیر و از پشت بام فرار کن مادرم گفت: نه خانم این ها پاشون تو عمارت برسه شما رو زنده نمیذازن تاجماه خانم گفت: کلی خدمه و نگهبان هست، برو وقت نیست سنگ به شیشه خورد و دهن مادرم باز موند از ترس، سنگ دوم توسر ننه زری خورد مادرم دستم رو گرفت و منو سمت پشت بام برد و بقچه داد دستم گفت: بروو نمون اینجا گفتم: کجابرم؟ نمی دونم فقط برو صدای مردم بلند شده بود بالاخره در عمارت رو شکستند راهی جز فرار نداشتم مادرم با التماس نگام می‌کرد. دوست نداشتم برم ترسیده بودم اون لحظه بی پناه ترین من بودم صدای مردم با بوی دود قاطی شده بود چاره ای نداشتم . فرار کردم و رفتم کاری که بعد ها هیچوقت خودمو نبخشیدم بخاطرش، کاش منم مونده بودم. بخاطر چیزی که بعد ها از همسایه ها شنیدم و از خودم بدم اومد و خودمو ملامت کردم باید می رفتم اما کجا؟ یه دختر جوون با یه بقچه و پدری بدنام کجارو داشت بره! گریه ام گرفته بود و از پشت بام ها می‌دویدم، بازار نزدیکمون بود می‌شد پیاده رفتم با خودم گفتم: برم سراغ آقام، حتما آقام نمیدونه از پشت بام همسایه به کوچه بغلی رفتم رهگذرها لباس های مندرس و پاره به تن داشتند اکثر مردم لاغر اندام بودند واستخوان های گونه هاشون مشخص بود یکی دو نفر کنار خیابان افتاده بودند و مگس‌ها روشون ویز ویز می‌کرد نزدیک بازار بودم و دلم به بودن آقام گرم بود که دیدم مردم جمع شدند و هو می کشند نمی‌دونستم چه خبر هست حس فضولیم گل کرده بود و گوشه ای ایستادم که قاطری از جلوم رد شد. آقام رو قاطر بود و مردم داشتند جهانگیرخان پدر من که تا دیروز شازده خانم پاشنه در رو کنده بود رو هو می کردند یکی دو نفر سنگ زدن که ژاندارم ها جلوشون رو گرفتند امیدم نا امید شد گوشه دیوار نشستم و گریه کردم برای بخت بدم سر ظهر بود و گرسنه بودم گفتم برم چیزی بخرم و سیر بشم تا بعد برم نزدیک عمارتمون و سرو گوشی آب بدم داشتم اطراف رو نگاه می کردم دستم درد گرفته بود خواستم بقچه ام رو که شامل چند دست لباس و پول و طلاهای مادرم و حتی طلاهای خودم بود رو به دست دیگه ام بدم که پسرکی بقچه ام رو زد و تا خواستم به خودم بیام رفته بود. من مونده بودم یه دست لباس و سه تا تاالنگو و یه جفت گوشواره دفعه اول بود تنها بیرون آمده بودم نمی دونستم از کجا باید چیزی تهیه کنم دلم تو اون گرما فقط کمی آب می خواست، خیابان خلوت بود و جز چند تا گرسنه کسی بیرون نبود ترسیده بودم یه کوچه خلوت گیر آوردم و رفتم تو خرابه ای نشستم و برای بخت بدم گریستم، از گرما و گرسنگی حالم داشت بد می شد نمی دونم چقدر گذشت که خوابم برد وقتی بیدار شدم شب شده بود صدای سگ ها می‌امد هنوز تو خرابه بودم تک و تنها ترسیده بودم چشمامو باز و بسته کردم که شاید خواب می بینم اما بیدار بودم گرسنگی و تشنگی یادم رفت صدای عجیبی میامد تا صبح گوشه خرابه لرزیدم و گریستم کاش زن عبدالرضا می شدم. 🔴یه عمر فریب🔴 قسمت نهم صبح تا خورشید تو آسمون اومد و کمی خیالم راحت شد از گوشه خرابه که یه چاه کوچک داشت با زور به کمک سطل، آب کشیدم و دست و صورتم رو شستم و کلی آب نوشیدم اما عطشم بیشتر شد انقدر آب خوردم که شکمم باد کرد و گوشه خرابه افتادم خورشید وسط آسمون بود که از خرابه بیرون آمدم و خواستم راهی عمارت بشم که ترسیدم. ترسیدم هنوز مردم آنجا باشند نمی‌دونستم چیکار کنم صدای شکمم در اومده بود و یادآوری می‌کرد که گرسنه هستم سرم پایین بود و داشتم با شکمم حرف میزدم که الان فکری به حالت می کنم اما خودمم می دونستم نمی تونم فکری کنم ترسیده بودم گریه ام گرفته بود، من از وقتی جنگ جهانی شروع شده بود به مرکز شهر نیامده بودم. از ترس،از تنهایی گریه می کردم دوست داشتم تو عمارتمون بودم یه لحظه از ذهنم گذشت کاش تو عمارت قمرتاج بودم کاش هیچوقت طعم گرسنگی رو حس نکرده بودم همیشه یه نفر با قربونت برم و فدات شم بهم غذا میداد. یاد وقتی افتادم که سیرابی داشتیم و من همش غر می زدم بعد هم دماغم رو می‌گرفتم و می رفتم تو حیاط با خودم می گفتم کی سیرابی میخوره حالا... راه می رفتم و تو فکر بودم که خوردم به کسی ! سرمو بالا آوردن و از زیر پوشیه نگاهی بهش کردم سیبیل نازک و موهای روغنیش و کفش ورنیش نشون می داد از رجال پولدار روزگاره تو دلم گفتم خوش به حالش هی روزگار منم تا دیروز دخترِ مَرد مهم شهر بودم و امروز یه دختر فراری گرسنه، اگه کسی می فهمید من دختر کی هستم حتما سالمم نمی ذاشت. یه عده مردم جمع شده بودند و شعر می خوندند "شاه کج‌کلا، رفته کربلا گشته بی‌بلا، نان شده گران، یک من یک قران یک من یک قران، ما شدیم اسیر، از دست وزیر از دست وزیر" ترسیدم و گوشه خرابه ای پناه گرفتم وگریه ام گرفته بود اما گریه ام نمیامد دیگه اشکی نداشتم
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتم از عصبانیت خون خونم رو می خورد یه زن اومده بود ودف می‌زد و شعر می‌خوند زن
مثل پاییز و زمستانی که خشکی شده بود منم اشکام خشک شده بود! شنیده بودم که به بهانه غذا دادن ارازل زنها رو می دزدند اون خرابه اون لحظه برای من امن ترین جا بود باید بر می گشتم اونجا برگشتم راهی نداشتم،جایی نداشتم تشنگی فشار آورده بود باورم نمی شد آقام آرد و غلات و با خشکبار تو انبارهاش پنهان کرده باشه و مردم گرسنه باشند از دست آقام عصبانی بودم به گوشمون رسیده بود که وبا زیاد شده ترسیده بودم از شهر از مریضی نمیدونم چقدر گذشت که باز خوابم برد،خواب دیدم باز تو عمارت هستم و دارم غر میزنم "نرگسی"نمی خورم اما از خواب شیرینم پریدم و فهمیدم کجام اون شب باز تو اون خرابه موندم چه شبی بهم گذشت صدای سگ وحیواناتی که تو شب سر و صدا می کردند صدای جیر جیر در کهنه صدای خزنده ای که نمی دونستم چی هست یا اصلا خزنده هست یا نه! تا صبح به دیواری که هر لحظه ممکن بود روی سرم بریزه تکیه دادم و زار زدم بالاخره خورشید خانم طلوع کرد. باورم نمی شد زنده مونده باشم چقدر پوست کلفت بودم، همین که از ترس زنده مونده بودم خودش کلی بود راهی عمارت شدم با خودم گفتم: حتما الان آب ها از آسیاب افتاده و همه نگرانم هستند راهی عمارت شدم. تشنگی و گرسنگی خستم کرده بود امید داشتم به عمارت برسم و با ناز صبحانه بخورم می دونستم قیمت نان خیلی گرون شده ... شنیده بودم که سه برابر تا شش برابر شده تازه اگه گیر میامد @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای شنیدنی هدیۀ امیرالمومنین علیه‌السلام به علامۀ امینی! @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
روایت دو پزشک از سوءاستفاده به نام طب‌سنتی/ بیمار سرطانی دیر رسید چون.../داروی ۳۰ میلیونی بی‌اثر برا
آقای دکتر، با توجه به اینکه در ایران بخش زیادی از مواد اولیه داروهای شیمیایی وارداتی است و در داخل کشور فرموله و تولید می‌شود، روند تهیه و تولید داروهای گیاهی و فرآورده‌های طب سنتی چگونه است؟ آیا همان کارخانه‌های داروسازی مسئول تولید این محصولات هم هستند؟ خامه‌چی: در ایران رشته‌ای تخصصی به نام «داروسازی سنتی» وجود دارد که یکی از شاخه‌های تخصصی داروسازی است و تنها داروسازان عمومی پس از فارغ‌التحصیلی می‌توانند وارد آن شوند. این رشته مسئولیت علمیِ طراحی و فرمولاسیون بسیاری از فرآورده‌های مرتبط با طب سنتی را بر عهده دارد. در حال حاضر حدود ۲۳۰ شرکت داروسازی در کشور فعال‌اند که نزدیک به ۴۵۰۰ فرآورده طبیعی، طب سنتی و مکمل تولید می‌کنند. در ساختار نظارتی سازمان غذا و دارو نیز معاونتی با عنوان «فرآورده‌های طبیعی، سنتی و مکمل» وجود دارد که هر حوزه را به‌صورت جداگانه مدیریت می‌کند. از نظر طبقه‌بندی، «مکمل‌ها» تعریف مشخصی دارند. اما تفاوت «فرآورده‌های طبیعی» و «فرآورده‌های طب سنتی» در منبع فرمولاسیون است: فرآورده‌های طبیعی معمولاً بر اساس مقالات علمی، کارآزمایی‌های بالینی یا منابع گیاه‌درمانی رایج در اروپا و آمریکا تولید می‌شوند. فرآورده‌های طب سنتی دقیقاً بر پایه متون داروسازی سنتی ایران ساخته می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که ترکیبات، مقادیر و حتی روش ساخت آن‌ها -از نحوه اختلاط تا ابزار مورد استفاده- طبق همان منابع کلاسیک ذکر شده است. از میان ۲۳۰ شرکت داروسازی کشور، حدود ۷۰ شرکت به‌طور اختصاصی در حوزه تولید فرآورده‌های طبیعی و طب سنتی فعالیت می‌کنند و سایر شرکت‌ها علاوه بر داروهای شیمیایی رایج، بخشی از تولید خود را به این فرآورده‌ها اختصاص داده‌اند. در مورد عوارض احتمالی گیاهان دارویی هم توضیح دهید؛ آیا این تصور که داروهای گیاهی بی‌خطر هستند درست است؟ همچنین تداخل این داروها با داروهای شیمیایی تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد؟ شکرریز: یکی از باورهای نادرست رایج این است که «داروهای گیاهی بی‌عارضه‌اند»؛ در حالی که گیاهان دارویی نیز می‌توانند عوارض جدی ایجاد کنند و با داروهای شیمیایی تداخل داشته باشند. مواردی گزارش شده که مصرف همزمان و خودسرانه داروهای گیاهی و شیمیایی منجر به آسیب‌های کبدی، کلیوی یا قلبی شده است. برای نمونه: شیرین‌بیان می‌تواند فشار خون را افزایش دهد، پتاسیم را کاهش دهد و با داروهای قلبی یا دیورتیک (ادرار آور) تداخل ایجاد کند. سیر و زنجبیل در دوزهای بالا همراه با داروهای ضدانعقاد، خطر خونریزی را افزایش می‌دهند. برخی فرآورده‌های گیاهی آرام‌بخش در صورت مصرف همزمان با داروهای اعصاب و روان، ممکن است باعث کاهش سطح هوشیاری شوند. از سوی دیگر، معضل مهمی وجود دارد و آن تولید و عرضه فرآورده‌های گیاهیِ غیرمجاز، زیر زمینی و بی‌نام‌ونشان در فضای مجازی است. ترکیب و دوز این محصولات مشخص نیست و در صورت بروز عارضه، حتی پزشک نمی‌تواند تشخیص دهد بیمار دقیقاً چه ماده‌ای مصرف کرده است. بنابراین «گیاهی بودن» به معنای «بی‌خطر بودن» نیست و سهل‌انگاری در مصرف، عوارض و تداخلاتی به همراه دارد. مصرف این داروها باید حتماً با تجویز و نظارت پزشک انجام شود.در صورت بروز عوارض ناشی از مصرف داروهایی که از عطاری‌ها تهیه می‌شوند، مسئولیت قانونی و نظارتی این موضوع با کیست؟ خامه‌چی: در بخش نظارت، اگرچه سازمان غذا و دارو و معاونت‌های درمان نظارت‌هایی دارند، اما به دلیل کمبود نیرو و همکاری محدود برخی نهادهای قضایی و اجرایی، نظارت‌ها کافی نیست و این مسئله موجب می‌شود برخی عطاری‌ها آزادی عمل بیشتری داشته باشند و احتمال آسیب به سلامت مردم افزایش یابد. از منظر قانونی هم در مواردی که فرد بدون داشتن صلاحیت درمانی مداخله می‌کند، این سؤال قانون این است که چرا بیمار به چنین فردی مراجعه کرده؛ موضوعی که نشان‌دهنده یک خلأ جدی در آگاهی عمومی و ساختار نظارتی است. اشاره کردید فروشندگان و عطاران سطح سواد پایینی دارند یا دست‌کم فاقد دانش کافی هستند، بهتر نیست پیش از شروع فعالیت، دوره‌های تخصصی ببینند؟ خامه‌چی: بله، با توجه به اینکه بسیاری از عطاری‌ها عملاً در امر درمان مداخله می‌کنند، منطقی است پیش از صدور مجوز، آموزش‌های تخصصی ببینند. پیشنهادم این است که یک دوره کاردانی مرتبط طراحی شود و داشتن این مدرک شرط صدور پروانه کسب باشد. همچنین فعالان فعلی این حوزه نیز دوره‌هایی را زیر نظر وزارت بهداشت بگذرانند؛ موضوعی که اکنون محل چالش میان وزارت صمت و وزارت بهداشت است. از نظر نظارتی، سازمان غذا و دارو و معاونت‌های درمان اقداماتی انجام می‌دهند، اما به‌دلیل کمبود نیرو کافی نیست و همکاری دستگاه‌هایی مانند دادستانی و تعزیرات نیز در برخی شهرها کمرنگ است.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
روایت دو پزشک از سوءاستفاده به نام طب‌سنتی/ بیمار سرطانی دیر رسید چون.../داروی ۳۰ میلیونی بی‌اثر برا
برخی از مدعیان طب سنتی معتقدند برای درمان، باید داروهای شیمیایی و روش‌های پزشکی رایج به‌طور کامل کنار گذاشته شوند. این دیدگاه تا چه اندازه پشتوانه علمی دارد؟ شکرریز: ادعای اینکه برای درمان باید همه روش‌های دیگر و داروهای شیمیایی را کنار گذاشت، ادعایی بی‌پشتوانه و فاقد مبنای علمی است. حتی در متون کلاسیک خودمان نیز چنین توصیه‌ای وجود ندارد؛ برای نمونه، ابن سینا تأکید می‌کند که باید از هر روش مؤثر و عقلانی برای درمان بهره برد. این نگاه‌های افراطی یکی از چالش‌های جدی در این حوزه است؛ که معمولاً چند ویژگی مشترک دارند: بی‌اعتمادی مطلق به پزشکی مدرن، تبلیغ اغراق‌آمیز درمان‌های طبیعی، و ادعای درمان قطعی بیماری‌های جدی مانند سرطان، دیابت پیشرفته یا بیماری‌های قلبی، بدون ارائه شواهد علمی معتبر. در حالی‌که هیچ نظام پزشکی معتبری در جهان -حتی کشورهایی مانند چین که طب سنتی فعالی دارند- پزشکی مدرن را کنار نمی‌گذارد، بلکه از رویکردهای سنتی در کنار درمان‌های رایج استفاده می‌کند. طبق گفته سازمان بهداشت جهانی، طب سنتی می‌تواند نقش مکمل و حمایتی داشته باشد، نه اینکه جایگزین درمان‌های ضروری شود. آیا اتخاذ چنین رویکردی می‌تواند سلامت و جان بیمار را با خطر مواجه کند؟ شکرریز: بله، خطر اصلی این رویکرد، از دست رفتن «زمان طلایی» درمان است. برخی بیماران با تصور بی‌خطر بودن درمان‌های گیاهی، درمان اصلی را به تعویق می‌اندازند و زمانی مراجعه می‌کنند که فرصت مؤثر مداخله از بین رفته است. افزون بر این، طبیعی بودن به معنای بی‌عارضه بودن نیست؛ مصرف نادرست یا بی‌رویه گیاهان دارویی می‌تواند آسیب‌های جدی به کبد، کلیه یا قلب وارد کند.جایگاه طب‌های سنتی در جهان چگونه است؟ متخصصان طب سنتی چه مسیری را تا ورود به نظام درمان طی می‌کنند و حدود اختیارات و توصیه‌های آن‌ها چگونه تعریف می‌شود؟ خامه‌چی: در کشورهایی مانند چین و هند، توسعه طب سنتی زودتر برنامه‌ریزی شده است. هند حتی وزارتخانه مستقلی به نام Ministry of AYUSH دارد. چین نیز طی حدود ۷۰ سال توانسته طب سنتی را در کنار طب مدرن ادغام کند. امروز بیش از ۹۵ درصد خدمات بیمارستان‌های عمومی چین در مراکزی ارائه می‌شود که هر دو مکتب درمانی را دارند و در کنار بخش‌های درمانی رایج، بخش طب سنتی چینی نیز فعال است. در این کشورها، سطوح مختلف آموزشی برای فعالان این حوزه تعریف شده است و همه افراد لزوماً پزشک نیستند؛ بلکه اختیاراتشان متفاوت است. برای مثال، همان تفاوت میان کارشناس و متخصص رادیولوژی مطرح می‌شود؛ برخی افراد صرفاً مجری درمان هستند و تصمیم‌گیری نهایی بر عهده پزشک متخصص است. در سطح جهانی، هدف حذف طب مدرن نیست. سازمان بهداشت جهانی طب سنتی را به‌عنوان رویکردی مکمل در نظام سلامت می‌پذیرد. در برخی کشورها مانند هند حتی ویزای جداگانه برای درمان در حوزه طب سنتی وجود دارد. در ایالات متحده نیز سالانه حدود ۲۵۶ میلیون دلار برای پژوهش در حوزه طب‌های مکمل هزینه می‌شود. میزان استقبال مردمی نیز بالا است؛ به‌طوری‌که استفاده از داروهای گیاهی در داروخانه‌ها در کانادا حدود ۷۰ درصد، فرانسه ۴۹ درصد، نیوزیلند ۴۳ درصد، انگلستان نزدیک ۵۰ درصد و آلمان حدود ۷۰ درصد گزارش شده است. در کشورهایی مانند چین، کره جنوبی، ژاپن و هند این ارقام حتی بیشتر است و در چین تا حدود ۹۸ درصد استفاده گزارش شده است. و ایران؟ خامه‌چی: در ایران نیز روند صعودی بوده است. در سال ۱۳۸۲ دو پژوهش جمعیتی نشان داد ۳۸ تا ۴۲ درصد مردم تهران از طب‌های سنتی و مکمل استفاده می‌کردند؛ این رقم در پژوهش سال ۱۳۹۸ به حدود ۷۹ درصد رسید. در مجموع، استقبال از این حوزه در جهان روندی افزایشی داشته است. در طی این سال‌هایی که مشغول به فعالیت هستید، شاخص‌ترین خاطره‌ای که داشتید، چه بوده است؟ یا عجیب‌ترین چیزی که از سوی مراجعانتان شنیده‌اید؟ شکرریز: گاهی برخی بیماران با این تصور که می‌توانند صرفاً با درمان‌های طبیعی بیماری را کنترل کنند، از درمان‌های اصلی بازمی‌مانند. بدترین خاطره‌ای که دارم مربوط به چند سال پیش است: خانمی مبتلا به سرطان پستان، به توصیه یکی از مدعیان طب سنتی، شیمی‌درمانی را کنار گذاشته و به‌جای آن شربتی حدود چهار میلیون تومانی -به پیشنهاد آن فرد- مصرف کرده بود. متأسفانه بیماری پیشرفت کرده بود و زمانی که او را دیدم، وضعیت بسیار وخیمی داشت. به آنکولوژیست ارجاعش دادم، اما عملاً کار زیادی نمی‌شد انجام داد. ضروری است مردم بدانند هر درمانی جایگاه خود را دارد. ما در مراحل ابتدایی بیماری‌ها، در بیماری‌های مزمن و حتی در آموزش‌های پیشگیرانه می‌توانیم بسیار کمک‌کننده باشیم؛ اما در برخی بیماری‌های خاص، کنار گذاشتن درمان اصلی خطرناک است. سرطان پستان اگر در مراحل اولیه تشخیص داده شود، درمان‌پذیر است، اما در مراحل پیشرفته، عملاً گزینه‌های درمانی بسیار محدود می‌شود.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
روایت دو پزشک از سوءاستفاده به نام طب‌سنتی/ بیمار سرطانی دیر رسید چون.../داروی ۳۰ میلیونی بی‌اثر برا
این یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های حرفه‌ای من بود.در نهایت، توصیه شما به مردم برای انتخاب پزشک معتبر در حوزه طب سنتی چیست و چگونه می‌توانند متخصصان مورد تأیید را شناسایی کنند؟ خامه‌چی: با توجه به گسترش فضای مجازی، مردم بهتر است برای انتخاب پزشک طب سنتی به منابع معتبر مراجعه کنند. پیشنهاد می‌شود به وب‌سایت انجمن علمی طب سنتی ایران مراجعه و در بخش جست‌وجوی پزشکان، متخصصان مورد تأیید را پیدا کنند. در این سامانه اطلاعات حدود ۴۲۰ متخصص طب ایرانی که همگی پزشک و دارای مدرک تخصصی معتبر هستند، ثبت شده است. افراد می‌توانند بر اساس استان، شهر، جنسیت پزشک و حوزه تخصصی مورد نیاز خود جست‌وجو کنند. آینده طب سنتی را در ایران چگونه ارزیابی می‌کنید و چه اقداماتی می‌تواند به توسعه علمی و کاربردی آن کمک کند؟ شکرریز: در مورد آینده طب سنتی، اگر شرایطی فراهم شود که ورود پزشکان عمومی به آموزش‌های آکادمیک این حوزه آسان‌تر شود، می‌تواند به رشد این رشته کمک کند. کاهش طول دوره تحصیل، تسهیل انجام پایان‌نامه‌ها و افزایش فعالیت پژوهشی می‌تواند علاقه‌مندی به این حوزه را بیشتر کند. در حال حاضر دوره‌هایی وجود دارد که پزشکان عمومی پس از گذراندن آن‌ها می‌توانند برخی خدمات طب سنتی را به‌صورت رسمی انجام دهند، اما برخی اقدامات فقط در صلاحیت متخصصان این رشته است. خامه‌چی: با نگاه به گذشته، جایگاه علمی و مقبولیت اجتماعی طب سنتی نسبت به قبل بسیار بهتر شده است، اما هنوز راه زیادی پیش رو داریم. ایران اکنون چهارمین تولیدکننده دانش طب سنتی و مکمل در جهان است؛ جایگاهی که بر اساس رتبه‌بندی سایمگو (Scimago) برای چهار سال متوالی حفظ شده است. همچنین انجمن علمی طب سنتی ایران در رتبه‌بندی وزارت بهداشت، بین بیش از ۲۰۰ انجمن علمی حوزه بهداشت و درمان، رتبه دوم را کسب کرده است. برای آینده بهتر، لازم است همه کادر درمان از جمله پزشکان، داروسازان، ماماها، پرستاران، متخصصان تغذیه و دندانپزشکان در آموزش‌های آکادمیک و دوره‌های مهارتی مورد تأیید وزارت بهداشت مشارکت کنند. به عبارتی، راه نجات و رشد طب سنتی در کشور ما، مداخله کادر درمان در این حوزه است؛ که هم به ارتقای کیفیت درمان کمک می‌کند و هم می‌تواند از آسیب دیدن بیماران در مواجهه با افراد غیرمتخصص جلوگیری کند. 🔘پایان @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
شعر معروف علی ای همای رحمت اثر ماندگار محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار در بهمن ماه سال 1316 توسط این شاعر بزرگ آذری سروده شده است. تصویری از نسخه اولیه این شعر به دستخط این شاعر .
علی-ای-همای-رحمت.mp3
زمان: حجم: 3.2M
علی-ای-همای-رحمت. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌