کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
- بفرمایید قابلِ تعارف نیست - اختیار داری زن داداش مثل همیشه عااالی - نوش جان مامان خانوم مثل ه
- به همون دلیلی که دفعهء قبل هرچی دادی خوردم کوفتم شد !
- آهان !
اونو میگی ؛
باشه خب نمیریم ، چه اجباریه !؟
در میانِ علامت سوال هایی که این مکالمهء سربسته در ذهنم ایجاد کرده بود ، با هم همراه شدیم و به سمتِ خونه حرکت کردیم.
در مسیر بازگشت به خانه کم کم نُطقِ سوگند خانوم هم باز شد و تازه فهمیدم با چه دختر خون گرم و خوبی همراه شدم
- نگفتی نغمه جون !
پدرت چه جوری قبول کرد خونه و زندگی و کار و کاسبی رو ول کنه بیاد اینجا ؟
- والا راستش قبول نکرد ؛
خودش پیشنهاد داد این کارو بکنیم
- واقعاً ؟
چه جالب ؛
قدرشو بدون ، همهء باباها خوبن ولی هر پدری همچین کاری نمی کنه
- آره میدونم
بابا همیشه و همه جا همراهم بوده ولی اینبار با این حمایتِ کامل یه جوری مدیونم کرده که تا عمر دارم نمیتونم جبران کنم
- خدا حفظش کنه
میگم جمعهء این هفته برنامتون چیه ؟
نگاهش بین من و طلا می چرخید و خطابش به هر دوی ما بود
طبقِ معمول طلا زودتر جواب داد
- من که آزاد و رها از اجبارهای زندگی ؛ ولی اسیرِ درس های جمع شدهء طولِ هفته !
- اگه غیر از این بود تعجب می کردم
اصولاً لذت میبری درس های چند روز رو یه شب تا صبح بخونی
تو چی نغمه جون ؟
- نمیدونم والا
خودم که کار خاصی ندارم ولی مامان و بابا رو نمیدونم
- پس یه لطفی بکن
امشب با مادرت صحبت کن
از طرف من دعوتشون کن واسه جمعه مامانم به مناسبت شروع ماه ربیع الاول ختم انعام گرفته
اگه بیاید هم خوشحالمون می کنید و هم بیشتر با هم آشنا میشیم
- ممنون
باشه حتماً میگم ، اگه برنامه ای نداشت مزاحم میشیم
- مُراحمید قربونت برم
تو چی طلا ؟
درساتو تا جمعه جمع و جور میکنی که بیای ؟
- آره بابا ؛ چی فکر کردی ؟
من کوهِ اراده ام عزیزم !
- بله !
ثابت شده خانوووم
بینِ کل کل کردن های دوستانهء طلا و سوگند به خانه رسیدیم و از همدیگه جدا شدیم
یعنی مامان قبول میکنه بریم ؟
مامان بر خلافِ من با آدم های جدید خیلی سخت ارتباط برقرار می کرد ؛ بماند که با آشناهای قدیمی هم چندان صمیمی نبود
کلاً خونه و همسر و بچه های خودشو به دنیا ترجیح میداد
و من عاشقِ این مادرانه های بی ادعایی بودم که از دل و جون برای ما خرج می کرد !
✨️✨️✨️🌿🌿🌿
شیخِ طَرّار به تردستیِ یک چشم زدن
اثر از مُصحَف و تسبیح و دعا خواهد بُرد
عارف قزوینی
@Aghmiun ❥❥
@AvayeMehregan1_20272173453.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بـسـوخـتـیم در ایـن آرزوی خـام و نـشـد
ساز و آواز
• آواز : محمدرضا شجریان
• آهنگ: مزدا انصاری
@Aghmiun ❥❥
@MousighiGolha594_96448483817274.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
🎻 تکنوازان
🎶برنامه شماره ۳۵۹
✨️ هنرمندان:
• تار: #فریدون_حافظی
• سه تار: #حسنعلی_دفتری
• نی: #محمد_موسوی
• تنبک: #جهانگیر_ملک
• دستگاه #سهگاه
@Aghmiun ❥❥
666.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام صبح بخیر💚🩵💚
صبحتون
پراز عشق وامید
همراه با کلی اتفاقهای عالی💝
امیدوارم زندگیتـون عسل
خوشبختی سرنوشتتون
و عشق مهمان
همیشگی خونه تون باشه🩵
@Aghmiun ❥❥
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂🍃🍂
«وَما تَشاءُونَ إِلّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»
شما چیزی را نمیخواهید مگر آنکه خدا بخواهد.
چه بسیار درها که به اصرار ما گشوده نشد،
و چه بسیار راهها که بیگمانِ ما گشوده شد...
تقدیر، آنگاه که به مشیّت خداوند گره میخورد،
نه زود میشود و نه دیر؛
درست در همان لحظهای رخ میدهد که باید.
صائب چه نیکو گفت:
«گر نگهدارِ من آن است که من میدانم
شیشه را در بغلِ سنگ نگه میدارد»
پس دل آرام دار...
تا خدا نخواهد، اتفاقی نخواهد افتاد؛
و چون بخواهد، هیچ چیز توانِ جلوگیری از آن را ندارد.🌿✨
#توکل_بر_خدا
#حکمت_الهی
@Aghmiun ❥❥
رادیــونَــوا🍃موسیقیسنتی💞InShot_20260606_220231680.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
@Aghmiun ❥❥
فواید خاموشی...
بازرگانى در يكى از تجارتهاى خود هزار دينار خسارت ديد. به پسرش گفت : مگذار کسی از این موضوع مطلع شود.
پسر گفت: اى پدر!
از فرمانت اطاعت مى كنم، اما مى خواهم بدانم راز اين پنهانكارى چيست؟ پدر گفت : تا مصيبتی که بر ما وارد شده دو برابر نشود
۱ - خسارت مال
۲ - شماتت همسايه و ديگران
مگوى اندوه خويش با دشمنان
كه لا حول گويند شادى كنان
يعنى: غم خود را با دشمن در ميان مگذار كه او در زبان به ظاهر از روى دلسوزى، (لاحول و لا قوه الا بالله) به زبان آورد (و عجبا گويد) ولى در دل شادى كند !!