کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت سی و هفتم - اگه بخوای میفرستمش بره!من گفتم سختته از پس کارها بربیای یکی بیاد ک
عروس کنم! فعلا سه تایی زندگی می کنیم یه وقت به جهانگیرخان حرفی نزنی که منو از نان خوردن بندازه و من شرمنده همشیره هام بشم
غلام این حرفو زد و رفت ...
من موندم تو ظلمات و یه بقچه
بدون حرف بقچه رو باز کردم خدا برای دشمنمم نیاره!خدا برای کافرش هم نیاره لباسای پسرم، خونی توش بود با همون لباسا که آخرین بار پوشیده بود لباسارو بغل کردم بو کشیدم و زار زدم
اون لحظه مُردم قلبم می تپید اما مُردم غذا خوردم، لباس پوشیدم، حرف زدم اما دیگه نه خوشحال شدم نه ذوق کردم
اون لحظه قسم خوردم که خودم از جهانگیر خان انتقام بگیرم.
وقتی تو شهر می چرخوندنش،دیدمش!خودم سنگ بهش زم اما دلم آروم نگرفت،آتش دلم خاموش نشد و نمیشه!
اون روز قسم خوردم جوری از وارث جهانگیرخان انتقام بگیرم که همه حرفشو بزنند. وقتی شنیدم آواره شدی دلم سوخت اما نبخشیدمت با خودم گفتم: خدا داره انتقام می گیره تا اینکه خودت اومدی تو خونه زندگی خانم و خواهر من
وقتی رئوف گفت: دلشو باخته ذوق کردیم گفتیم حتما دختر تاجری، وکیلی وزیری هست اما وقتی گفت: عاشق دختر جهانگیرخان شده دختری که از ترس جونش به خونه لوطی صالح پناه برده من و خانم وا رفتیم
خانم جان گفت: باشه اگه میخوای اول دختری که من میگمو بگیر بعد اون دخترُ اما مرغ رئوف یه پا داشت. جلوی خانم و آقا رحیم ایستاد و گفت من همین دخترو میخوام و عقدش میکنم. وقتی اومد گفت فردا عقدکنونش هست اونم خونه لوطی صالح خانمم غش کرد و به پته پته افتاد همونجا به خانم گفتم: من میرم و خودم انتقام خون پسرم و زندگی شمارو می گیرم.
الانم که دارم میرم فکر نکن فقط همین بوده! اگه تو خیابون،تو کوچه بازار کسی دزدیدت کسی تیزی بهت زد اگه رئوف با کسی اومد خونه اگه تا اون موقع نتونستم انتقام بگیرم و یه وقتی یه جایی داشتی فکر می کردی به کی بد کردی، دشمنت کی هست منو به یاد بیار، منِ مادر داغدیده یادت بیار که آقات داغی تو دلم گذاشت که تاقیام قیامت خاموش نمیشه، فکر نکن نفهمیدم دیشب خودتو تو آغوش رئوف انداختی با مکر زنانه منو بیرون انداختی ها... من از در برم از پنجره میام، از پنجره بندازی بیرون از آسمون میام مثل یه جن باهاتم از این به بعد از سایه ات هم بترس
شوکت خانم این حرفو زد و رفت...
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
عروس کنم! فعلا سه تایی زندگی می کنیم یه وقت به جهانگیرخان حرفی نزنی که منو از نان خوردن بندازه و من
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت چهل
نشستم رو زمین اشک تو چشمام دوید باورم نمیشد که آقام همچین کاری کرده باشه! نه آقای من انقدر نامرد نبود انقدر بد نبود.
رئوف اومد اتاق و گفت: بریم؟
می خواستم بلند بشم اما سرم گیج می رفت
سرمو پایین انداختم گفتم: من نمیام
چشماشو ریز کرد و گفت: چرا چیزی شده؟
خجالت می کشیدم بگم عادت شدم
سرمو پایین انداختم دلم از درد تیر کشید و به خودم پیچیدیم یاد وقتایی افتادم که عمارت خودمون بودم و ننه زری زود آجر داغ می کرد اما الان چی...
دوست داشتم به رئوف بگم که شوکت خانم چی گفته اما ترسیدم.
ترسیدم که بدونه یا اصلا حرفای شوکت خانم رو قبول کنه و بیشتر جلوش خجالت بکشم و بیشتر سرم پایین باشه..
رئوف اومد گفت: میخوای طبیب خبر کنم؟
سر تکون دادم و سرخ شدم و گفتم: نه هر ماه...
دیگه چیزی نگفتم، یا مادرم افتادم که دفعه اول وقتی با گریه رفتم و گفتم: لباس زیرم خونی هست چیکار کرد
اون روز با تاجماه خانم و ننه زری رو تخت نشسته بود و داشت شادونه میخورد وقتی چشمش به رنگ پریده ام افتاد فکر کرد به قول خودش آتش سوزوندم گفت: باز چیکار کردی ورپریده؟
گفتم: هیچی فقط لباس زیرم خونی هست
مادرم اومد جلو چشماشو ریز کرد و گفت: باز بالا درخت بودی؟ از رو درخت افتادی؟
گفتم: نه
تا به خودم بیام مادرم سیلی زد تو گوشم و صدای کل ننه زری بالا رفت بعد رفت برام شربت گلاب آورد و آجر داغ کرد از یه طرف درد دلم اذیتم میکرد از یه طرف سوزش سیلی، تاجماه خانم بغلم کرد و گفت:
ناراحت نباش رسم هست میگن وقتی دختری عادت میشه دفعه اول رو ننه اش بزنه تو گوشش خوشگل میشه و بخت خوبی سراغش میاد
چقدر اون روز نازمو کشیدن زود برام جگر تازه کباب کردند و نذاشتند دست به چیزی بزنم تاجماه خانم سفارش میکرد مبادا وسیله سنگین بلند کنی، مبادا از درخت بری بالا عیب دار میشی، حق حمام رفتن هم نداری، سرتکون دادم اگه می خواستم از درخت هم بالا برم و شیطنت هم کنم با اون درد و حال بدم نمی تونستم
صدای رئوف منو به زمان حال آورد پرسید خوبی سر تکون دادم و اشک ریختم گفت: میخوای...
گفتم: نه بخوابم خوب میشم
گفت: باشه پس خونه بی بی گلاب نمیای؟
سرتکون دادم که نه
گفت: باشه
شوکت خانم با نگاه اشکی و پر از انتقامش اون روز با رئوف رفت.
کلی گریه کردم و زار زدم که خدا مگه من چه گناهی کردم؟ چرا من؟ تو حال خودم بودم که کوبه در به صدا در اومد بی بی گلاب بود
گفت سر راه رئوف اومد و گفت: حالت خوب نیست
سرتکون دادم
بی بی گفت: اون وزه رو چجوری انداختی بیرون؟
با یاد شوکت خانم باز زدم زیر گریه، بی بی همش می پرسید چی شده هیچی نگفتم، خجالت می کشیدم.
بی بی از گوشه حیاط آجر پیدا کرد و داغ کرد ناهار وشام رو به راه کرد و نمیدونست چجوری این همه ظرف رو بشوره که صدای کوبه اومد
کوبه در خبر می داد نامحرمی پشت در هست بی بی چادر سر کرد
از پشت پنجره اتاق دیدم که همراه بی بی یه آقایی وارد حیاط شد نمیشناختمش
بی بی نگاهی به من کرد و اشاره کرد برم کنار رفتم گوشه ای نشستم نمی دونم چقدر گذشت که خوابم برد و چقدر خوابیدم....
@Aghmiun ❥❥
سلام. وقت تان بهخیر.
با افتخار واحترام از آقای اسماعیلی و نیز آقای فرازی که در راه اعتلای نام و فرهنگ آغمیون و یادآوری موقعیت تاریخی وجغرافیایی آغمیون جاودان و آذربایجان عزیز وابدی تلاش میکنند ،سپاسگزاری میکنم. بی شک این خدمات مادی ومعنوی درفضای مجازی وحقیقی و در ذهن ودل همشهریها و ایرانیان مانده و هیچ گاه فراموش نخواهدشد.
دوستان ومخاطبان گرامی با حفظ یکدلی و
وحدت و علاقه، این منطقه تاریخی و خیال انگیز ومسحورکننده را برای خود وآیندگان نگه داریم. آغمیون و هرچه درآن است فقط چندخانه و چندآجرنیست بلکه خشت ها و همه آغمیون ،صداوتصویر پایدار قرنها ی متمادی زندگی و تصویرسازی آفرینش وطبیعت است.
📲جناب آقای اصغرندیری،دبیر محترم آموزش پرورش
زمان:
حجم:
898.5K
🛑چرا باید به سراب سفر کنیم؟
دشتیست پر طراوت از هر دو سوی کوهش
در دامن سراب آی تا خود بهشت بینی!
⭕️سراب شهر اصالت ها!
⭕️سراب گلزار بی مانند آذربایجان!
❇️فایل صوتی
🚩به قلم:پنج نقطه سرابی
🚩خوانش:امیرجدایی
🟥لینک پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/sarabkohan
🟥لینک تلگرام :
https://t.me/sarabkohan
🟦لینک پیج اینستاگرام :
https://www.instagram.com/sarabkohan
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گلهای شگفتانگیز جامجهانی؛ شوت مهارنشدنی نلینیو به تور دروازه ایتالیا نشست
🔹دینوزوف یکی از گلهای خاص جامجهانی را در بازی برابر برزیل و در جام ۱۹۷۸ دریافت کرد. ضربهای که قوانین فیزیک را هم زیر پاگذاشت و در تاریخ ثبت شد.
🔹یکی از گلهای تماشایی جامجهانی فوتبال در رقابتهای ۱۹۷۸ آرژانتین رقم خورد، در تقابل دو تیم برزیل و ایتالیا که با ضربه دیدنی و مهارنشدنی نلینیو همراه شد.
🔹در این صحنه دینو زوف سنگربان نامدار ایتالیایی هرچه کرد نتوانست مانع این گل شود و در نهایت یکی از گلهای دیدنی جامهای جهانی به ثبت رسید.
📲جناب آقای کریم ساعدی
409_110361406288728.mp3
زمان:
حجم:
14.7M
پادکست شبانگاهی
#حارث_فرازی
@Aghmiun ❥❥
...بسطامی.موسیقیسنتی🌹InShot_۲۰۲۵۰۵۲۳_۲۰۱۲۰۰۶۸۷.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
#ایرج_بسطامی
#دردعشقانتظار✨
دردِ عشق و انتظار..!!
دارم زان شب یادگار...!!!
@Aghmiun ❥❥
برای ازدواج کردن بیش از جنگ رفتن شجاعت لازم است.
- کریستین بوبن
چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی، یه چراغ روشن نمیکنی؟
- مغازه خودکشی - ژان تولی
قلب انسان خیلی شبیه دریاست، طوفان داره، جریان داره و در اعماقش مروارید هم پیدا میشه.
- ونگوگ
@yaddhavakhatereha4_5889016937299576243.mp3
زمان:
حجم:
10.7M
🎺خواننده: حسین موفق
🎙آهنگ نوستالژی آروم آروم
@aghmiun