کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت چهل و شش یاد حرف تاجماه خانم افتادم که می گفت آدم باید گوش به حرف شوهرش باشه اگ
چشم تو چشم شدیم اونم با تعجب به من نگاه می کرد.
حتمابا خودش فکر کرده بود منم مردم یا زن یه آدم عادی شدم براش چشم و ابرویی اومدم و رومو طرف دیگه ای کردم.
یاد سفره خونهاش افتادم، قمرتاج خانم با دخترش برای تسلیت اومده بود تو حال خودم بودم که رعنا خواهر رئوف شروع کرد شیون و گریه زاری وسط گریه می گفت آقام می گفت این بدبختی و مریضی مردم تمام بشه یه عروسی بگیرم برای رئوفم تا دهن همه باز بمونه اما کجاست ببینه دهن همه از تعجب باز مونده آخه نوبتش نبود
سرمو پایین انداختم و وانمود کردم گریهم میاد کمی به بدبختی خودم و مردن فکر کردم به مادرم و تاجماه خانم و ننه زری که زدم زیر گریه خانم جان که دید از گریه میلرزم بغلم کرد و گفت: الهی بمیرم که دوباره یتیم شدی باز آقاتو از دست دادی!
کلافه شده بودم از اداهاشون می خواستم بگم بس کنید. دهنتون رو ببندید من یه بار هم شماها رو ندیدم، اصلا مارو تو هشتی عمارتتون هم راه نمی دادید. کدوم آقا؟ اصلا نخواستید منو ببینید چون دختر جهانگیرخان بودن چون همه چی از دست داده بودیم آخ اگه یه هفته دیرتر اون اتفاق می افتاد شاید الان کنار قمرتاج خانم نشسته بودم و به اداهای شما میخندیدم
شاید به عنوان عروس قمر تاج خانم اومده بودم تو همین فکرا بودم که پسربچه ای اومد و گفت: بلند شید باید بریم
میخوان آقا رحیم رو به ابن بابویه ببرن
با شنیدن این حرف باز دختراش شروع کردن خودشون رو زدن...
اون وسط خانم جان غش کرد یکی دوید گلاب آورد یکی آب طلا داد یکی گفت هول کرده و یکی گفت خانم جان نمیره خوبه اما پیرزنی که موهاش سفید بود گفت:
نه نمیمیره فردا چنان شاد وشنگول میشه...خدا خودش صبرشم میده !
همه بلند شدند.
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥
4_5850245438589902745.mp3
زمان:
حجم:
13.3M
پادکست شبانگاهی
#حارث_فرازی
@Aghmiun ❥❥
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
پن: درمان سردرد در سال ۱۸۹۵
@Aghmiun ❥❥
ملیجک در کنار ناصرالدین شاه. نام اصلی ملیجک غلامعلی خان عزیزالسلطان بود. او سالها بعد از ناصرالدین شاه در سال ۱۳۱۹ شمسی درگذشت.
@Aghmiun ❥❥
ناصرالدینشاه این عزیزکرده خود را در سفر دوم خود به اروپا برد و خانه بسیار عالی مانند قریهباغ خاص که از املاک واگذاری حاج میرزا آقاسی به شاه و از املاک بسیار مرغوب اطراف تهران بود به او داد و اخترالدوله دخترش را هم به نکاح او درآورد. ملیجک شانزده سال و اخترالدوله ده سال داشت. عروسی این دو در عمارت کنونی بهارستان برگزار میشود.
غلامعلیخان معروف به ملیجک و ملقب به عزیزالسلطان، پسر میرزا محمدخان گروسی، برادر امینهاقدس همسر صیغهای ناصرالدین شاه بود. ملیجک به زبان گروسی یعنی «گنجشک»؛ اما چرا عزیز السلطان را به این نام میخوانند؟ ماجرا این است که وقتی تازه زبان باز کرده بوده، در حضور شاه با دیدن گنجشکی، به آن اشاره میکند و با زبان کردی و بیان شیرین کودکی و لهجه گروسی میگوید: «ملویجک، ملویجک» و این شیرینزبانی بسیار به دل ناصرالدینشاه مینشیند و از آن به بعد، وی را به همین نام میخواند.
زشت، اما عزیز!
ملیجک صورت بسیار زشت داشت. بسیار سبزه، ابروی سیاه از هم گشوده، دهانی گشاد و کله از تناسب بزرگتر داشت. [...] او به حدی مورد محبت و الطاف شاهانه قرار گرفت که میگویند ناصرالدین شاه دستور داده بود به محض بیدار شدن از خواب، ملیجک را نزد او بیاورند تا با دیدن رخسار ملیجک روز را آغاز نماید؟
ملیجک همچون ناصرالدین شان برای خود فراشباشی، موزیکانچی، یساول و قراول و به طور کلی هر آنچه شاه داشت را داشت. عمارت ملیجک در عمارت بهارستان به وی تعلق داشت و بعد از ازدواج نیز در آن بود. بعد از مرگ ناصرالدینشاه، اخترالدوله از ملیجک طلاق گرفت و ملیجک نیز دختر کامرانمیرزا یعنی نوه ناصرالدینشاه را به همسری برگزید.
سرانجام ملیجک
وی سالهای پایانی عمر در یکی از کوچههای فرعی خیابان لختی (سعدی) تهران و درنهایت گمنامی زندگی میکرد. ملیجک در سن ۶۳ سالگی و در یکی از شبهای سرد زمستان ۱۳۱۹ ه. ش موقعی که شب هنگام به خانه باز میگشت در بین راه ناگهان پایش درون تلی از کاهگل که وسط کوچه ساخته و رها کرده بودند فرو رفت و به علت ضعف و سکته قلبی در همانجا درگذشت، جنازه وی در مقبره خانوادگی مستوفی در ده ونک به خاک سپرده شد.
@Aghmiun ❥❥
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘سریال سو.
بابک نهرین.
قسمت دهم
@Aghmiun ❥❥