نوستالوژی فوتبالی
@Aghmiun ❥❥
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نفس عمیق، صدای پرنده ها ، قطرههای باران و این حس قشنگ رها شدن...
آرامش واقعی...🌱
@Aghmiun ❥❥
459_110550609258053.mp3
زمان:
حجم:
15.3M
@Aghmiun ❥❥
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت پنجاه و هفت اشاره کرد برم پیشش، نرفتم سرمو پایین انداختم گفت: میدونی گناهه من ب
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت پنجاه و هشت
منم تو رختخواب نشسته بودم نمی دونستم چجوری از اتاق بیرون برم
بلند شدم و اول رختخواب رو جمع کردم بعد آماده شدم تا از اتاق برم بیرون که صدای در اومد تا خواستم جواب بدم در اتاق باز شد و بی بی اومد تو
با لبخند و روی باز جواب سلاممو داد گفت: چرا نمیای ناشتایی بخوری ننه؟
- خجالت می کشم از اتاق بیام بیرون
- وا خجالت واسه چی؟
- آخه...
سرمو انداختم پایین
- دخترم خلاف شرع نکردی که شوهرت هست، پاشو بیا بریم ننه
- خانم جون...
- خانم جون چی؟
قضیه اومدن به اتاق رو گفتم
بی بی سعی کرد نخنده گفت: وای از این عادت بد! عادت نداره جایی میره در بزنه دیدم اخماش تو هم بود و اول صبح سرکه ازش می ریخت همونه پس
- من بی تقصیرم
- کسی مقصر نیست تازه خانم جان باید خوشحالم باشه عروس به این خوبی گیرش اومده و پسرش کنارش شاد و آروم هست
هیچی نگفتم و بی بی رفت مهمان خانه و من راهی مستراح شدم.
دم حوض خواستم آفتابه مسی رو بردارم که صدای رعنا تو گوشم پیچید
- من جای تو بودم اول نجاست رو پاک می کردم و بعد..."
نذاشتم حرفش تمام بشه من آدم حرف شنیدن و جواب ندادن نبودم!من دختر جهانگیرخان بودم یکی یه دونه عمارتش
- میدونم دوست داری جای من باشی اما فعلا نیستی و کسی تو صورتت نگاه نمیکنه که بگیرتت هروقت نوبتت شد اون موقع تصمیم بگیر که بری مستراح یا گرمابه البته فکر کنم با گرمابه میانهی خوبی نداری اگه داشتی که بوی گندت خفهام نمی کرد
همین حرف کافی بود تا گوله آتش بشه و جیغ جیغ کنه خانم جون و بقیه اومدند گفتن: چی شده؟
رعنا هیچی نگفت و گفت: خودم به وقتش حسابش رو می رسم
منم با آفتابه مسی راهی مستراح شدم
دلم خنک شده بود دختره زبان دراز ترشیده،از مستراح اومدم بیرون و راهی مهمان خانه شدم تا منو دیدن پچ پچ ها شروع شد منم با بی محلی رفتم کنار بی بی گلاب نشستم
رو به روم رعنا و نعنا بودند که با اخم و کشیدن خط و نشان نگام میکردند، من اصلا بهشون محل ندادم و صبحانه ام رو خوردم
یکی از زن ها گفت: عروس خانم عسل بخور برات خوبه
همه با پوزخند نگام کردند
گفتم: شما هم عسل خوردین که چهارتا پسر زاییدین؟
زن رنگش پرید و گفت: چه دوره زمانه ای شده چه دخترای الان پرو شدن
دیگه کسی چیزی نگفت و تو سکوت ناشتایی خورده شد
همش یه جوری بودم، احساس سنگینی می کردم آفتابه رو برداشتم و رفتم مستراح و غسل کردم با اینکه به دلم ننشسته بود اما چاره ای نداشتم
زود رفتم اتاقم تا کسی نفهمه چیکار کردم لباس عوض کردم و بیرون اومدم همه تو تکاپو سوم بودن، چشم گردوندم دنبال بی بی گشتم اما بی بی نبود همش یاد خواب دیشبم میافتادم و دلم میلرزید اما به خودم دلداری میدادم که خواب زن چپ هست (البته خواب ظن "شک"داشته باشید) از قدیم گفتن اصلا خواب زن اتفاق نمی افته و تعبیر نداره
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت پنجاه و نه
تازه من تو خواب خون دیده بودم پس کلا چیزی نمی شه...
آخه تاجماه خانم کمی تعبیر خواب می دونست یکی دوبار که مادرم خواب بد دیده بود وقتی به تاجماه خانم گفت: تاجماه خانم اول گفت خیر هست و صدقه گذاشت کنار بعد هم به مادرم گفت خواب بد رو آدم جایی نمیگه میره به آب میگه
مادرم با گریه گفت: آخه همه جا خون بود، تاجماه خانم نفس راحتی کشید و گفت: خون تو خواب باطل کننده خواب هست
رفتم کنار حوض و اول فاتحه ای برای تاجماه خانم و مادرم با ننه زری خواندم و بعد خوابم رو به آب حوض گفتم و زمزمه کردم خدایا ختم به خیر بشه
به خودم گفتم خون تو خواب،خواب رو باطل می کنه و زیر لب تکرار کردم خواب باید خوب تعبیر بشه خیر هست جشن هست
کمی دلم آروم شد، بی بی اومد گفتم کجا بودی ؟
- رفتم سری به خانه و زندگیم بزنم
- خب
- خب به جمالت هیچی دیگه همه چی سرجاش بود و منور داشت برای خودش زندگی میکرد نمی دونی چه توالتی (آرایشی) کرده بود شبیه میمون شده بود با اون سرخاب و سفیداب! هیچی نگفتم به من چه منور چیکار می کرد؟
میخواستم زندگی کنم و دلم به شوهرم گرم باشه
گفت: از خدا پنهون نیست از تو هم پنهون نباشه من که فکر می کنم این دختره جادوگری چیزی هست
آخه پسر من که همه دخترای شهر دوست داشتن زنش بشن باید این تحفه بگیره؟
یعنی این از آسمون افتاد و عروس من شد؟ هیچی نگفتم نمی خواستم چیزی بگم
حرف رو عوض کردم و از رعنا و نعنا گفتم
بی بی گف: اونا داغ دیدن ولشون کن چیزی نگی دلشون بشکنه ها
سکوت کردم انقدرفکرم مشغول خوابم بود که هیچی نگفتم
ترسیده بودم من یه بار آبروم ریخته بود اصلا ننگ کارهای بابام رو پیشونیم بود حالا اگه خوابم به حقیقت می پیوست که دیگه هیچی!
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت پنجاه و هفت اشاره کرد برم پیشش، نرفتم سرمو پایین انداختم گفت: میدونی گناهه من ب
به خاطر حاضرجوابی که سرناشتایی کردم کسی محلم نمی داد سوم و هفتم گذشت خانم جان هرچی آقا رئوف و بی بی گفتن کوتاه نمیاومد و کار خودش رو کرد و گفت: باید همه چی کامل باشه آقا رحیم ابهت داشت باید با آبرو مراسماش انجام بشه
آقا رئوف داشت با خانم جان حرف میزد که کوتاه بیاد و بذاره غذا به مردم بدن نه اینا که دستشون به دهنشون میرسه اما خانم جان جوری داد و بیداد راه انداخت و غش کرد که آقا رئوف پشیمون شد از حرفی که زده بود حتی شنیدم که یکی
دو نفر از فامیل گفتند آقا رئوف واسه اینکه پول کمتر خرج کنه این حرف رو زده
خلاصه مراسم هفت هم تمام شد و بی بی خواست همون شب بره....
تمام غم های عالم ریخت تو دلم، اون عمارت برای من حکم زندان داشت بی بی که پی رفت دیگه هیچی، می دونستم حداقل تا چهل اونجا هستیم تازه از آقا رئوف ممنون بودم از اینکه از اول منو به این عمارت نیاورده بود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
به خاطر حاضرجوابی که سرناشتایی کردم کسی محلم نمی داد سوم و هفتم گذشت خانم جان هرچی آقا رئوف و بی بی
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت شصت
عمارتی که نه می تونستیم خلوت کنیم نه راحت به حمام بریم
کار هر روزم شده بود که صبح ها تو مستراح با یه آفتابه خودمو بشویم
بی بی رفت و من تو اون عمارت بزرگ تنها شدم خیلی کاری به کارم نداشتند چیزی نمیگفتند چون فهمیده بودند جواب میدم اما کارهاشون، بیمحلی هاشون چشم و ابرو اومدنشون آزارم میداد بی بی هر دو سه روز یه دفعه میاومد و کمی می نشست و میرفت. چند روزی بود بی بی رفته بود و تنها بودم با خودم گفتم برم سری به بی بی بزنم چادرچاقچور کردم و و رفتم اما نگهبان اجازه نداد برم بیرون و گفت: دستورخانم جون هست
رفتم پیش خانم جون و گفتم: شما گفتین من بیرون نرم
سر تکون داد و گفت: بله تا وقتی تو این عمارت هستی باید طبق قوانین ما رفتار کنی حق نداری تنها جایی بری
- با درشکه چی میرم و زود میام
خانم جون اخمی کرد و گفت: نمیشه بیرون پر از درد و مرض هست کم غم نداریم که بری یه درد و مرض دیگه برداری بیاری
هیچی نگفتم چی باید می گفتم رفتم اتاق و گریه کردم، دعا می کردم یه اتفاقی بی افته که زودتر برگردیم خونه خودمون
تو حال خودم بودم که بی بی اومد از خوشحالی پریدم بغلش اشکامو دید پرسید:
چی شده؟
بهش گفتم: نذاشتن بیام
- اشکال نداره حالا من اومدم
مثل بچه ها شده بودم همش گریه می کردم دست خودم نبود
بی بی گفت: کاش زودتر برید سرخونه زندگی خوتون...
- بی بی نمیشه بالاخره آقا رئوف تک پسر هست، بالاخره داغ دیدن باید پشت خواهراش باشه
- چی بگم
اون شب به آقا رئوف حرفی نزدم یعنی انقدر تو خودش بود و ناراحت بود چیزی نگفتم اونم پشتشو کرد خوابید اما من تا صبح بیدار بودم و دعا می کردم زودتر از اینجا بریم، روزها
میگذشت هر روز عمارت پر از مهمون بود یکی دوبار به بهانه لباس و وسایل با بی بی رفتم خونه، بالاخره چهلم شد و باز عمارت پر از آدم شد باز خانم جون غش کرد، باز رعنا و نعنا تو سر خودشون زدند
اون روزم تمام شد دیگه خونه خلوت شده بود کسی نمیاومد
اون شب به آقا رئوف گفتم: تا کی اینجا هستیم؟
مِن مِن کرد و گفت: چی بگم از یه طرف من باید جای آقام رو بگیرم و این عمارت رو بچرخونم و آبجیامو سر و سامون بدم از یه طرف می دونم اینجا اذیتت میکنند و از مردونگی به دور هست که بگم اینجابمونیم، تو دوراهی بدی گیر کردم.
هیچی نگفتم فقط دعا کردم تصمیم بگیره از اینجا بریم
ده روز بعدش بود که آقا رئوف گفت فردا عصر که اومدم وسایل جمع کن بریم
گفتم: باشه
از ذوقم بعد ناشتایی وسایل جمع کردم و نشستم تا اقا رئوف بیاد حتی نفهمیدم ناهار چجوری خوردم و منتظر آقا رئوف شدم
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
محمد مهدی سیدناصری
چرا تندروهای داخلی از پایان جنگ خوشحال نیستند؟
آخرین دستوپاهای شورشیان وحدت ملی؛ چرا سیاستورزی رادیکال، نخستین قربانیان خود را در میان کودکان پیدا میکند؟
در روزهایی که نشانههای بازگشت تدریجی ثبات به فضای سیاسی و دیپلماتیک کشور بیش از گذشته نمایان شده است، بار دیگر صداهایی از حاشیه سیاست شنیده میشود که نه از گفتوگو استقبال میکنند و نه از کاهش تنش خرسندند. گویی هر زمان که احتمال گشایش در روابط خارجی، کاهش فشارهای اقتصادی یا حرکت به سوی توافقی سیاسی پدیدار میشود، بخشی از نیروهای سیاسی که موجودیت خود را در فضای بحران تعریف کردهاند، احساس خطر میکنند. از همین روست که با افزایش احتمال موفقیت مسیرهای دیپلماتیک، موجی از حملات سیاسی، تخریب چهرههای میانهرو و مخالفت با هرگونه مصالحه ملی شدت میگیرد. در هفتههای اخیر نیز همزمان با افزایش گمانهزنیها درباره تحرکات دیپلماتیک و امکان کاهش تنشهای خارجی، برخی جریانهای رادیکال سیاسی بار دیگر فعال شدهاند. جریاناتی که در حساسترین روزهای جنگ و بحران، حضور مؤثر و تعیینکنندهای در صحنه نداشتند، اما اکنون با احساس نزدیک شدن فضای توافق و گفتوگو، به مخالفتهای گسترده روی آوردهاند. در ظاهر، این منازعات سیاسی درباره راهبردهای سیاست خارجی، مذاکره یا شیوه مدیریت کشور است؛ اما در واقع مسئلهای بسیار عمیقتر در پشت این نزاعها نهفته است؛ مسئلهای که کمتر درباره آن سخن گفته میشود: قربانی اصلی رادیکالیسم سیاسی، کودکان و نسل آیندهاند. در هر جامعهای، اختلاف نظر سیاسی امری طبیعی و حتی ضروری است. توسعه سیاسی بدون نقد و رقابت امکانپذیر نیست. اما آنچه خطرناک است، تبدیل سیاست به میدان دائمی جنگ روانی، بحرانآفرینی و قطبیسازی اجتماعی است. هنگامی که برخی بازیگران سیاسی بقای خود را در استمرار تنش جستوجو میکنند، در واقع آینده جامعه را گروگان منافع کوتاهمدت سیاسی میسازند. در چنین شرایطی، نخستین گروهی که آسیب میبینند، کودکانی هستند که هیچ نقشی در این رقابتها ندارند.
کودکان بیش از هر گروه دیگری به ثبات، امنیت، امید و پیشبینیپذیری نیاز دارند. رشد سالم روانی کودک در محیطی شکل میگیرد که آینده قابل تصور باشد، افقهای روشن در برابر او قرار داشته باشد و جامعه به سمت کاهش تنش حرکت کند. برعکس، هنگامی که فضای عمومی مملو از بحران، درگیری سیاسی، ناامیدی اقتصادی و نگرانی از آینده باشد، کودکان نیز ناگزیر آثار آن را تجربه میکنند. شاید آنان جزئیات مذاکرات یا اختلافات جناحی را درک نکنند، اما اضطراب والدین، نااطمینانی اقتصادی خانواده و فضای متشنج اجتماعی را بهخوبی احساس میکنند. مطالعات متعدد روانشناسی کودک نشان داده است که ناامنی اجتماعی و سیاسی، حتی زمانی که مستقیماً متوجه کودکان نباشد، میتواند آثار بلندمدتی بر رشد هیجانی و شناختی آنان بر جای بگذارد. کودکانی که در فضای مداوم تنش و بحران رشد میکنند، بیشتر در معرض اضطراب، ناامیدی و کاهش احساس کنترل بر آینده قرار میگیرند. به همین دلیل، سیاستورزی مسئولانه صرفاً یک مسئله حکمرانی نیست؛ بلکه بخشی از تعهد جامعه نسبت به حقوق کودکان است. از منظر حقوق کودک نیز موضوع اهمیت ویژهای دارد.
بر اساس اصول بنیادین حقوق کودک، دولتها و تمامی بازیگران مؤثر اجتماعی موظفاند منافع عالیه کودکان را در تصمیمات خود مدنظر قرار دهند. اگر نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم سیاستهای تنشزا، تشدید فشارهای اقتصادی، افزایش نااطمینانی اجتماعی یا کاهش فرصتهای توسعه باشد، کودکان نخستین قربانیان آن خواهند بود. حق بر آموزش باکیفیت، حق بر سلامت، حق بر رفاه اجتماعی و حتی حق بر امید، همگی در بستری از ثبات و توسعه معنا پیدا میکنند. در این میان، یکی از خطرناکترین پیامدهای رادیکالیسم سیاسی، عادیسازی ناامیدی در میان نسل جدید است. کودکانی که سالها شاهد نزاعهای بیپایان، بنبستهای سیاسی و بحرانهای مستمر هستند، ممکن است بهتدریج باور خود را به امکان اصلاح، پیشرفت و آینده بهتر از دست بدهند. این مسئله فقط یک آسیب روانی فردی نیست؛ بلکه تهدیدی برای سرمایه اجتماعی و آینده یک ملت محسوب میشود. واقعیت آن است که هیچ توافق سیاسی، هیچ مذاکره و هیچ راهبرد دیپلماتیکی مقدس یا مصون از نقد نیست. نقد حق همه جریانهای سیاسی است. اما میان نقد مسئولانه و بحرانآفرینی دائمی تفاوتی اساسی وجود دارد. نقد مسئولانه میکوشد راهحل ارائه دهد؛ در حالی که سیاستورزی رادیکال اغلب از خود بحران تغذیه میکند. در چنین فضایی، موفقیت کشور نه یک فرصت ملی، بلکه تهدیدی برای برخی بازیگران سیاسی تلقی میشود.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
امروز بیش از هر زمان دیگری باید این پرسش را مطرح کرد که هزینه واقعی نزاعهای سیاسی بر دوش چه کسانی قرار میگیرد؟ پاسخ روشن است، کودکان. کودکانی که فرصتهای آموزشی آنان تحت تأثیر فشارهای اقتصادی قرار میگیرد؛ کودکانی که سلامت روانشان از نااطمینانی اجتماعی آسیب میبیند؛ کودکانی که به جای امید به آینده، با روایتهای مداوم بحران و بنبست مواجه میشوند. شاید مهمترین معیار برای ارزیابی هر جریان سیاسی، نه شعارهای آن، بلکه تأثیر واقعی عملکردش بر زندگی نسل آینده باشد. هر سیاستی که به افزایش امید، ثبات، رفاه و امنیت کودکان منجر شود، در مسیر منافع ملی قرار دارد و هر رویکردی که جامعه را به سوی تنشهای بیپایان، قطبیسازی و ناامیدی سوق دهد، در نهایت از جیب کودکان و آینده کشور هزینه خواهد شد. کشورها با نفت، بودجه یا حتی قدرت نظامی زنده نمیمانند؛ آینده ملتها را کودکانی میسازند که امروز در کلاسهای درس، خانهها و کوچههای این سرزمین زندگی میکنند. هر تصمیم سیاسی باید با این پرسش سنجیده شود: آیا این تصمیم امید بیشتری برای کودکان ایران میآفریند یا ناامیدی بیشتری بر دوش آنان میگذارد؟ پاسخ به همین پرسش، مرز میان سیاست مسئولانه و سیاست بحرانمحور را مشخص میکند.
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان
@Aghmiun ❥❥
@MousighiGolha460_110349382402942.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
🎻 تکنوازان
🎶برنامه شماره ۴۲۸
✨️ هنرمندان:
• کمانچه: #اصغر_بهاری
• سه تار: #حسنعلی_دفتری
• عود: #منصور_نریمان
• تنبک: #جهانگیر_ملک
• مایه #بیات_اصفهان
@Aghmiun ❥❥