eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17.1هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
Hesamoddin SerajHesamoddin Seraj - Maleka.mp3
زمان: حجم: 13M
حسام الدین سراج ملکا👌🏻👌🏻 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادمان‌ باشد اگرشاخه گُلی راچیدیم….. وقت پَرپَرشدنش سازونوایی نکنیم!! یادمان باشدازامروز جفایی نکنیم؛ گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم… یادمان باشداگرخاطرمان تنهاماند طلبِ عشق زهربی سروپایی نکُنیم….! چقدرر زیباست این شعر....... 📲سرکارخانم عبدی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ مگر بشر علم را ول می‌کنه این بیچاره علم را به حال خودش؟!! چیزی از او می‌خواد که می‌گه والله من بدهکار نیستم. جناب علم یک کاری کن که از وجود شما استفاده نشه درباره اتم‌ها، درباره موشک‌ها، خواهش می‌کنیم. جناب علم می‌گوید این را نگاه کن. چی داری از من سوال می‌کنی! هر کس از من بپرسد، دو ضربدر دو چند هست؟ خواهم گفت چهار. اون مسائلِ قداست هست که بشر را از حیات طبیعی می‌بره بالا. درس جدید; برش سی‌ و پنجم از سلسله سخنرانی‌های حیات معقول از نگاه علی بن ابیطالب علیه السلام @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
کتاب جبر و اختیار نوشته‌ی علامه محمد تقی جعفری، به یکی از قدیمی‌ترین و بحث‌برانگیزترین مسائل فلسفی می‌پردازد. این کتاب با سه بخش اصلی، موضوع جبر و اختیار را از جنبه‌های مختلف بررسی کرده است. بخش نخست به تحلیل علمی و روان‌شناختی مسئله می‌پردازد و تلاش می‌کند با استفاده از روش‌های علمی و تجربی، نقش عوامل مختلف در رفتار و تصمیم‌گیری انسان را روشن کند. بخش دوم به جنبه‌های فلسفی و الهیاتی موضوع اختصاص یافته و دیدگاه‌های مختلف مکاتب فلسفی و دینی، به‌ویژه در سنت اسلامی، درباره‌ی جبر و اختیار را بررسی می‌کند. بخش سوم نیز به مباحث تکمیلی و ملحقات موضوع، مانند قضا و قدر، شرور و دعا در جهان قانون‌مند می‌پردازد. محمد تقی جعفری با نگاهی انتقادی و تحلیلی، تلاش کرده است تا از تکرار بحث‌های صرفاً انتزاعی پرهیز کند و به‌جای آن، مسئله را با شواهد علمی و تجربی و همچنین با ارجاع به متون دینی و فلسفی، به‌صورت جامع و چندلایه بررسی کند. در این مسیر، علاوه‌بر تحلیل نظریات فیلسوفان غربی و اسلامی، به نقش اراده، انگیزه‌ها، عوامل درونی و بیرونی و تأثیر محیط اجتماعی و طبیعی بر رفتار انسان توجه ویژه‌ای شده است. خلاصه کتاب جبر و اختیار کتاب جبر و اختیار با طرح پرسش‌هایی بنیادین درباره‌ی چرایی و چگونگی زندگی انسان، به واکاوی ریشه‌های رفتار و تصمیم‌گیری می‌پردازد. نویسنده ابتدا با بررسی انگیزه‌های انسانی، اصل علاقه به من را به‌عنوان محرک اصلی رفتار معرفی کرده و نشان داده است که جلب نفع و دفع ضرر، تنها بخشی از انگیزه‌های انسان است. در ادامه، عوامل چهارگانه‌ی مؤثر بر رفتار (عوامل برون‌ذاتی متغیر و ثابت، عوامل درون‌ذاتی متغیر و ثابت) به‌تفصیل تحلیل شده‌اند و نقش هرکدام در شکل‌گیری افعال انسانی بررسی شده است. در بخش‌های بعدی، رابطه‌ی اراده، اختیار و تصمیم‌گیری موردبحث قرار گرفته و تفاوت میان اراده‌ی انسان و حیوان، مراتب اختیار و نقش من در نظارت بر رفتار تشریح شده است. نویسنده با نقد دیدگاه‌های جبرگرایانه و آزادی مطلق، به بررسی قانون علیت و چالش‌های فلسفی و علمی پیرامون آن پرداخته و با ارجاع به نظریات فیلسوفانی چون هیوم و اینشتین، امکان وجود اختیار در کنار قانون علیت را بررسی کرده است. در بخش دوم، دیدگاه‌های فلسفی و الهیاتی درباره‌ی جبر و اختیار، نقش اراده و مشیت الهی، علم خداوند و نسبت افعال انسان با قضا و قدر الهی تحلیل شده است. علامه جعفری با استناد به آیات قرآن و آرای متکلمان و فیلسوفان اسلامی، تلاش کرده است تا نسبت میان آزادی انسان و علم و اراده‌ی الهی را روشن کند. در بخش پایانی نیز موضوعاتی مانند شرور، دعا و نقش انسان در جهان قانون‌مند مورد بررسی قرار گرفته و تلاش شده است تا تصویری جامع از جایگاه انسان در میان جبر و اختیار ارائه شود. چرا باید کتاب جبر و اختیار را بخوانیم؟ کتاب جبر و اختیار با رویکردی تحلیلی و چندجانبه، یکی از پیچیده‌ترین مسائل فلسفه و انسان‌شناسی را به زبانی روشن و با استناد به منابع متنوع بررسی کرده است. این اثر نه‌تنها به تحلیل نظریات کلاسیک و معاصر درباره‌ی جبر و اختیار می‌پردازد، بلکه باتوجه‌به شواهد علمی و روان‌شناختی، ابعاد عملی و کاربردی این مسئله را نیز روشن می‌سازد. از ویژگی‌های شاخص کتاب، پرداختن به نقش عوامل روانی، اجتماعی و محیطی در رفتار انسان و همچنین بررسی نسبت اختیار با مفاهیمی مانند اراده، مسئولیت اخلاقی و قضا و قدر است. خواننده با مطالعه‌ی این کتاب می‌تواند درک عمیق‌تری از جایگاه خود در جهان، مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و معنای آزادی و اجبار در زندگی روزمره به دست آورد. خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟ خواندن کتاب جبر و اختیار به علاقه‌مندان فلسفه، روان‌شناسی، الهیات و علوم انسانی پیشنهاد می‌شود؛ همچنین به کسانی که دغدغه‌ی فهم عمیق‌تری از مفهوم اختیار، مسئولیت فردی، نقش اراده و تأثیر عوامل محیطی و اجتماعی بر رفتار انسان دارند، توصیه می‌شود. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوست من هر چیز خوبی که امروز تو میبخشی مطمئن باش دو برابرش بهت برمیگرده🙏😊 آقای۶صبح سیدداودحسینی  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
Shadmehr Aghili - Teh-DL.irShadmehr Aghili - AMADEI شادمهر عقیلی - آمده ایی.mp3
زمان: حجم: 4.2M
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان تو و من نیست غریبی است صد بار تو را دیده‌ام ای غم به گمانم؟ انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟ بگذار به دنبال تو خود را بکشانم ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم 🔘فاضل نظری @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
4_5992418060202412664.mp3
زمان: حجم: 23.6M
☘پادکست 🌹 پازل زندگي 🎙سید داود حسینی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
@bazmemousighi4_5884083531704966109.mp3
زمان: حجم: 6.1M
🔘آرزوی صلح. 🔘هوشمند عقیلی خدایا! خوشبختی باشد امروز و حال خوب و اتفاقات خوب... بیفتد هرآنچه اتفاق خوب که می‌خواهیم و برسیم به هرآنچه حال خوشایند که دوست داریم و جهان برقصد به ساز ما و روزگار و آدم‌ها و پیشامدها، هم‌نوایی کنند و خوب و خوشبخت باشیم و بخندیم، بسیار بخندیم... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هشتاد و یک شام هم خورده شد سعی می کردم نگاش نکنم که تا یه حدی موفق شدم. سخت بود
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هشتاد و دو مثل روزای سخت دیگه ام که فکر می‌کردم نمی گذره اما گذشت. مثل روزایی که فکر می کردم طلوع خورشید نمی بینم اما دیدم. بعد ده روز برگشتیم خونه خودمون اما آقا رئوف عوض نشد انگار از یه چیزی ناراحت بود، فکر می کردم شاید من کاری کردم که ناراحته روزا می گذشت تو بدبختی و بیماری، تو تنهایی... نزدیک عید بود اما حوصله نداشتم از روی اجبار و اصرار بی بی خونه رو با کمکش تمیز کردم تا حالا فرش نشسته بودم اما فرش ها رو خودم با بی بی شستم سه روز هم رفتم کمک بی بی، هیچوقت فکر نمی کردم این کارها رو انجام بدم اما زندگی قابل پیش بینی نیست. بی بی زیر لب میخوند "ای سال برنگردی بری دیگه برنگردی مردارو اخته کردی زنارو شلخته کردی دکونارو تخته کردی همرو خسته کردی" کاش آخرین سال قحطی باشه و درد و مرض و نداری تمام بشه... بوی غذا همه خونه رو برداشته بود گرسنه بودم ودلم ضعف می رفت سفره که پهن شد وقتی خواستم شروع کنم چشمم به غذا افتاد و بدم اومد حس کردم الان دل و روده ام بالا میاد.. بی بی اومد، با لبخند نگام می کرد خودم می دونستم چی شده عادت نشده بودم و منتظر بودم مطمئن بشم تا به آقا رئوف و بی بی بگم بی بی گفت: مبارکه و منور از پنجره منو نگاه کرد یه لبخند زد و حس کردم نفس عمیق کشید، بی بی اون روز نان پنجره ای درست کرد. یاد عمارتمون افتادم مادرم هم برای عید همیشه نان پنجره و ای یه مدل دیگه از شیرینی درست می کرد و بالای کمد می ذاشت تا من نخورم، دلم براشون تنگ شده بود. انگار همین دیروز بود، سخت بود برام، هنوز به نبودنشون عادت نکرده بودم، هنوز شبا خوابشون نمی‌دیدم تو فکر بودم که بی بی گفت: چیه ننه تو فکری؟ لبخندی زدی که تلخی شو خودم حس کردم گفتم: هیچی بی بی گفت: دیگه باید به خودت برسی و زیاد فکر و خیال نکنی، وسایل سنگین بلند نکنیا منور گفت: وا بی بی من که دارم نوه شما رو به دنیا میارم هیچوقت اینجوری نگران من نشدی بی بی محلش نداد و به من گفت: پریزاد حواست باشه این بچه امانت هستا شاید این بچه باعث بشه کدورت ها رو خانم جون بذاره کنار، یه وقت هوس چیزی کردی به خودم بگو تا برات درست کنم. سر تکون دادم که باشه، دو سه تا قاشق غذا خوردم و راهی خونه شدم، تو راه همش فکر می کردم چجوری به آقا رئوف بگم، یعنی خوشحال میشه؟ یعنی ممکنه این بچه کاری کنه مهر من به دل خانم جون بی افته؟ با همین فکرا رسیدم،خسته بودم، خوابیدم و با دستی که صورتمو نوازش می کرد از خواب بیدار شدم. آقا رئوف بود، سلام کردم گونه ام داغ شد گفتم: تا شما دست و صورتتان را آب بزنید چایی دم می کنم 🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هشتادو سه سر تکون داد، راهی مهمانخانه شدم، چایی ریختم و محو نگاش شدم با خودم فکر کردم اگه بفهمه من آبستنم چیکار می کنه؟ خوشحال میشه؟ گفتم: آقا رئوف؟ چایی رو هورت کشید و نگام کرد و گفت: جانِ آقا رئوف ته دلم یه جوری شد سرمو انداختم پایین گفتم: میگما... میگم... زیرچشمی نگاش کردم گفت: بگو دِ چی شده؟ خانم جون باز اومده بود اینجا؟ - نه...میگم... - اوف..چته میگم،میگم راه انداختی بگو دیگه زن... نمی‌دونستم چجوری بگم، هم خجالت می‌کشیدم،هم می‌خواستم ناز کنم با خودم فکر کردم من چی کمتر از منور دارم؟ وقتی شوهرم نازم رو میخره منم باید ناز کنم، حق با بی بی بود من اصلا زنییت نداشتم رفتم نزدیکترش نشستم اشاره کرد بیا جلو..‌ جلوتر رفتم سرم پایین بود با دستش چانه منو بالا آورد و گفت: جان به لبم کردی چی شده؟ - من... من آبستنم چشماش بازتر از حد معمول شد بعد یه لبخند بزرگ زد و گفت: راست میگی؟ سرموپایین انداختم و گفتم: اوهوم - قربونت برم تو آغوشش محاصره شدم و باران عشق صورتم بارید - الهی من فدات بشم،الهی من قربونت برم نمی‌دونی چقدر منتظر این لحظه بودم لبخند زده بودم اما خجالت می‌کشیدم که گفت: قربون اون خنده هات برم، چی میخوای برات بگیرم؟ الان اگه گنج قارونوهم بخوای برات میارم. هیچی نگفتم - با تو هستم چی برات بگیرم؟ - هیچی نمیخوام.. - مگه میشه... - اوهوم... - حواست به خودت باشه ها دیگه دست به وسایل سنگین نمی زنی نبینم مجمع مسی بلند کنی، دیگه میشینی اینجا و دستور میدی تا این غلامت اطاعت کنه.. خندیدم بعد مدت ها از سر شوق اون روز خود آقا رئوف بیشتر کارها رو کرد حتی شام هم خودش رفت مطبخ و برام از کوزه ای که پر از گوشت بود،گوشت به سیخ کشید می‌گفت: باید بخوری که پسرم مثل خودم تنومند و جوندار باشه! خودش با دست خودش تیکه های گوشت رو تو دهنم می ذاشت با خودم فکر کردم خدارو شکر شوهرم به فکر بوده و هست تو این قحطی، مطبخم همه چی هست حتی تا چند ماه آرد و گندم داشتیم
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هشتاد و یک شام هم خورده شد سعی می کردم نگاش نکنم که تا یه حدی موفق شدم. سخت بود
خدارو شکر کردم و با خودم فکر کردم کاش کسی سر گرسنه سر به بالین نداره اون شب یه جور دیگه خوابیدیم سرمو رو سینه مردانه اش گذاشتم تا صبح حرف زد و گفت: یه وقت به گوش خانم جونم و رعنا و نعنا نرسه، نمی‌خوام بدونند یه وقت از سر نادونی نقشه‌ای میریزن کاری می‌کنند به وقتش که دنیا اومد خودم میبرمش ببینمشون - باشه - پریزاد اسمشو می خوام بذارم رحیم هیچی نگفتم اما ته دلم دوست نداشتم، نه اسم آقامو روش بذارم نه اسم آقای رئوف رو، می‌خواستم اسمشو همایون بذارم و اگه دختر شد بذارم ماه تابان به یاد مادر مهربونم که اگه بود شاید من انقدر سختی و در به دری نمی‌کشیدیم اما سکوت کردم و نخواستم شبمون خراب بشه نفهمیدم کی خوابم برد
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
خدارو شکر کردم و با خودم فکر کردم کاش کسی سر گرسنه سر به بالین نداره اون شب یه جور دیگه خوابیدیم سرم
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هشتادوچهار اما وقتی چشم باز کردم جای خالی آقا رئوف رو دیدم، حال نداشتم از رختخواب جدا بشم کمی چشمامو بستم و برای خودم و بچه ای که توراه داشتم نقشه کشیدم باهاش حرف زدم باید می فهمید من عاشقش هستم و نمی ذارم سختی بکشه، من فدا میشم می‌میمیرم تا اون زندگی کنه و خوشبخت بشه مثل مادرم یا حتی مثل تاجماه خانم که در حقم مادری کرده بود همه مهر و محبت های مادریش رو خرج من کرده بود، مثل بقیه زنانی که کم نبودند و در حق کودکانی که شاید به دنیا نیاورده بودند هم مادری کرده بودند با صدای کوبه در ازجا پریدم بی بی بود برام غذا درست کرده بود آورده بود گفت: دلم نیامد از این غذا نخوری... رنگ چشماش منو یاد مادرم می انداخت رنگ مهربانی بود محو چشمای مهربان بی بی بودم که با صدای بی بی به خودم اومدم"بگو ببینم ننه به رئوف گفتی؟خوشحال شد؟" لبخند زدم و سرتکون دادم خجالت می کشیدم از بی بی،گفتم: خیلی خوشحال شد بی بی خنده ای کرد و گفت: ننه مردا همینند عاشق بچه هستن می خوای مرد رو تو خونه پایبند کنی میختو سفت بکوب، میخ زن چیه؟ بچه مردا عاشق بچه هستن حق دارن اونا که کاری نمی کنند ما زن هاهستیم سختی و درد می کشیم و بعد هم شب بیداری ها شروع میشه... بایدم عاشق بچه باشند ما می‌زاییم و بزرگ می کنیم و اونا لذتشو می برن نگاه به بی بی کردم گفت: الان هر دعایی کنی میگیره دعا کن این نوه من سیاه برزنگی نشه، اصلا همه غصه من همین هست که شبیه منور بشه، نمیگم زشت هست ها نه خدا همه رو قشنگ آفریده و به هرکسی یه زیبایی داده اما من دوست دارم نوه ام سفید مثل برف باشه خندیدم و گفتم: انشاالله سالم و صالح باشه و بختش سفید باشه بی بی - آره ننه منور هم کم بدبختی نکشیده یه وقتا میگم انقدر زخم زبون شنیده انقدر اذیتش کردند که دلش سیاه شده - چی بگم بی بی! - هیچی قربونت برم حواست باشه دیگه فکر و خیال نکنیا!ناراحت نشی ها زعفران نخوری یه وقت برای خودت گیاه دارویی درست نکنی، نخود لوبیا هم کمتر بخور بهتره - باشه - شیر و خرما زیاد بخور برات خوبه نگاش کردم و بغلش کردم، انگار داشتم مادر می شدم احساس کمبود محبت بیشتری می کردم و بیشتر دلم مادرمو می‌خواست بی بی که رفت سرمو گذاشتم رو زانوهام و گریه کردم،کمی که آروم شدم رفتم سمت مطبخ و برای خودم پنیر و با خرما خوردم، اشتهام باز شده بود باید قوی می شدم بخاطر خودم و بچه ای که توی راه داشتم ادامه دارد... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌