🟩فروش خانه مسکونی محله ی یوخاری کند ، پشت مسجد امام رضا، کلا ۵۱۲متره آب برق گاز تلفن داره، دوتا اتاق با ی انباری بزرگ داره بقیه هم درخت داره بادیوار دوره شده کلا . سند جدا داره به اسم نوروز ستاری آذر
09101483525
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@aghmiun
کیک های جالب و دیدنی
شاعر افسانه 💐💐💐
سرودهای از شهریار خطاب به نیما یوشیج
نیما، غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قلّهی آن قاف
از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشهی کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانهی خویشم
باز آ به هم ای شاعر افسانه، بگرییم...
بلبل که نبودیم بخندیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله، باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بگذار کند در غم ما خنده، ولی ما
با چشم خودی، در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بخندند
ما هم به تب طفل، طبیبانه بگرییم
کلیات دیوان شهریار، ص ۱۱۴ و ۱۱۵.
#شهریار
#نیما
#افسانه
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_سیویکم با اینکه دلتنگ خانواده م بودم،اما دوست نداشتم بدون
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#قمر_تاج
#قسمت_سیودوم
تا خواستم بپرسم چی شده شروع کرد به کتک زدن من و گفت از مهربونی ننه جان سوءاستفاده میکنی ؟ تو اینقدر بی ادبی که زودتر از بزرگترت وارد خونه میشی؟ حالا آدمت میکنم تا ایندفعه جلو جلو راه نیفتی!جرات نفس کشیدن نداشتم و هادی هم دست از زدن بر نمیداشت . باورم نمی شد هادی اینقدر بی رحم باشه و این بیشتر دلمو می سوزوند.آخرین ضربه رو که زد گفت این بار آخرت باشه که جلوتر از بزرگترت راه میفتی و رفت تو اتاق.می دونستم دلم شکسته که اشک هام تمومی نداره و گرنه درد کتک خوردن زود آروم می شد.تنم دردمیکرد،ولی درد قلبم بیشتر بود.باورم نمی شد هادی منو کتک زده،اونم چون از شوق دیدن خانواده م یکم زودتر وارد خونه شدم.داشتم گریه میکردم که صدای ننه جان و شنيدم.آروم گفتم بله.ننه جان اومد توی انباری و گفت اینجا چیکارمیکنی دخترجان؟هوا سرده پاشو بیا تو.بلند شدم و رفتم تو اتاق . ننه جان چراغو گرفت تو صورتم و گفت چرا گریه کردی ؟زود گفتم دلم برای خانواده م تنگ شده.ننه جان لبخندی زدو گفت الان که از اونجا اومدی پاشو دختر جان دو سه روز دیگه خودم میبرمت ببینشون و بعدم سرمو بوسید. تنم درد می کردو دلم شکسته بود . دلم نمیخواست کسی بفهمه که هادی منو زده . نگاهم به هادی افتاد که تو رختخواب خوابیده بود . چراغ گردسوزو خاموش کردم تا نیمه های شب آروم آروم اشک ریختم . فردا صبح با سردرد شدیدی بیدار شدم وکارهارو انجام دادم.تو اون خونه فقط من و معصومه عروس خاله هادی صبح خیلی زود بیدار می شدیم وبقیه کمی دیرتر بیدار می شدن.هادی که بیدار شد نگاهش کردم تا ببینم تو نگاهش شرمندگی و پشیمونی هست؟ اما بازهم با چشمهای عصبانی نگاهم کرد.از ترس سرمو زود انداختم پایین و با خودم گفتم اگه دوباره منو بزنه قهر میکنم و از اینجا میرم.پنج روز بعد مادرم با خاتون اومد خونه مون تا به من سر بزنه . با اینکه همه ی ما تو خونمون نون می پختیم،اما برام نون و سرشیر و پنیر آورده بود.ننه جان خیلی زن فهمیده ای بود. بعد از اینکه مادرم اومد خاله زینب و بهانه کرد و رفت . تا ننه جان رفت قضیه اونشب رو برای مادرم تعریف کردم و انتظار داشتم ناراحت بشه. اما مادرم با خونسردی گفت ببین دختر جان یه چیز میگم آویزه گوشت کن. هیچ کس از کتک خوردن نمرده، همین بابات تا دیروز منو می زد . مرد خدای دوم زنه، هرکاری کرد تو حق نداری حرف بزنی. بعدشم حق با هادی بوده، تو چرا زودتر از مادرش و خاله ش اومدی تو خونه ؟ مگه ما فرار می کردیم یا راه دورتر می شد؟ باید صبر می کردی اول اونا بیان داخل خونه .
بغضم گرفته بود و انتظار نداشتم مادرم این حرفا رو بزنه. برای همین گفتم اگه هادی دوباره منو بزنه من قهر میکنم و میام خونه . مادرم که انگار حرف بدی شنیده، دستشو برد بالا و گفت این دفعه این حرف و بزنی میزنم تو دهنتا، بعدم به خاتون گفت پاشو بریم خاتون، این انگار حرف حالیش نیست . یه دقیقه هم اومدم به این سر بزنم اعصابمو خورد کرد.من چی میگم این چی جواب ده . اون از منیر که مثل آینه دق هر روز جلو چشمامه، اینم از این که انگار دختره شاهو زدن ،میخواد قهر کنه بیاد خونه ما،دلم خوشه دختر بزرگ کردم . بعدم خم شد تو صورتم و گفت اونشب اومدی مهمونی ، فکر نکن بیای قهر از این خبراست! مثل آدم بشین سر جاتو زندگیتو بکن . بعدم بی خداحافظی رفت .
مادرم که رفت اشک هام سرازیر شد. هم بخاطر اینکه بی دلیل کتک خورده بودم و هم برای اینکه کسی ازم دلجویی نمی کرد و پشت و پناهی نداشتم.برای اینکه خودمو آروم کنم گفتم شایدم بقیه درست میگن. من نباید زودتر از ننه جان و خاله می رفتم تو خونه .با اینکه اتاق خاله زینب بالا بود، اما ننه جان که فکر میکرد مادرم هنوز خونه ماست نیومده بود پایین.
رفتمو صداش کردم، وقتی دید مادرم رفته با ناراحتی گفت چرا گذاشتی مادرت بره؟برای ناهار باید نگهش می داشتی . سرمو پایین انداختم و گفتم میخواستم نگهش دارم ولی خودش نموند . روزها می گذشت و هادی مثل همیشه اخلاقش خوب شده بود و من سعی میکردم هیچ کاری نکنم که باعث عصبانیتش بشه. باورم شده بود که اونشب حق با هادی بوده و من اشتباه کرده بودم. ننه جان آش بلغور برای ناهار بار گذاشته بود.هوا کمی سوز داشت و ننه جان تو اتاق زیر کرسی مشغول بافتن لیف بود. هادی چوب آورده بود که باید توی انباری میذاشتیم تا برای کرسی ذغال درست کنیم.
بیشتر کارهارو انجام داده بودم ودست هام از شدت سرما یخ کرده بود.زیر کرسی رفتم تا کمی دست هامو گرم کنم و خستگی از تنم بره.
باید می رفتم و چوب هارو توی انبار میذاشتم.هادی با اینکه کاری توی صحرا نداشت، اما صبح ها می رفت بیرون و ظهرها به خونه برمی گشت .
بوی آش دلمو به ضعف انداخته بود و با اینکه هنوز ظهر نشده بود احساس میکردم که خیلی گشنمه!
ادامه ساعت 11
@aghmiun
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نان تنوری زمانهای قدیم...
@aghmiun
37.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😄برنامه طنز کمدی خانا
😉موضوع، خرید ماشین صفرکیلومتر وندید بازی صاحبش
بخش اول
رایون یعنی روستا، کَند
@aghmiun
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب تون در پناه خدا و🌟
فرداتون پر از خیر و برکت⭐️
🌘✨شب بخیر همراهان همیشگی ✨
🌼🌼🌼
@aghmiun
انتخاب منی.... - انتخاب منی.....mp3
زمان:
حجم:
5.6M
صبح 6 آبان
⚘شنبه تون بخیر
⚘امروزتون
⚘به قشنگی بهشت
⚘به زیبـایی گـلها
⚘به شـادی پروانه ها
⚘به خوش خبری قاصدکها
⚘و به محکمی پیوند قلب ها
⚘که یاد آور خـوبیهاست
⚘روزتـان بـخیر و نیکی
⚘اول هفته تون به شادی
@aghmiun
❤️ امروز، سالروز آسمانی شدن شهیدی دیگری از شهرستان سراب است :
🌷 ۶ آبان ۱۳۶۰ سالروز شهادت پر افتخار سرباز شهید پرویز حاجی پور از اهالی روستای غیور آغمیون - سراب در منطقه جبهه چغالوند میباشد،
لذا با گرامیداشت خاطره این شهید،
آرزومندیم راهش پر رهرو و مستدام باشد، آری شهدائی که جهت پاسداری از مملکت اسلامی رهسپار جبهه های جنگ تحمیلی شدند تا امروز ماها امنیت داشته و در جهان سربلند باشیم.
💐 ما امت مسلمان حزن و اندوه پدر، مادر،خواهر،برادر،،،در فراق این شهید را در راه مهین اسلامی را از یاد نبرده و با آرمانهای مقدس این شهید عهد میبندیم تا در راه خدمت به ملت کشورمان و مظلومان عالم پیشقدم باشیم
🌷 قبر مطهر شهید والا مقام پرویز حاجی پور در بهشت زهرای،س، تهران قرار دارد
🌷آری،امام خمینی،ره، فرمودند :
تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان،عارفان، دلسوختگان و درالشفای آزادگان خواهد بود.
💐 طرح یادآوری شهدای سراب در «سالروز»شهادت شان
شماره (۳۱۵)
◀️ ارسال مطالب👇
@Hshirazi313
✅ پرسمان و مطالبه گری
چالش مسئولین کشوری وشهرستان سراب
@poshtibanenglabsarab313
کانال آنا وطن آغمیون
چهل و دومین سالگرد شهادت شهید سرافراز پرویز حاجی پور را گرامی میدارد .
از خداوند متعال برای والدین سفر کرده این شهید بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می نماییم، و برای خانواده گرامی اش ( برادران عزیزشان کربلای فیروز و علی آقا ی حاجی پور و خواهر بزرگوارشان لیلان خانم آرزوی صحت و سلامتی داریم .
درود می فرستیم به روان پاک شهدای گلگون کفن ،خاصه شهدای والای مقام روستای آغمیون.
@aghmiun