4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصادف مرگبار دو قطار در هند
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
سلام.
وقت همراهان گرانقدرمان بخیر.
جانمایی دوقطعه از روانشاد عیسی باربد معروف به عیسی بالا موجب شد متن پایین را تقدیم علاقمندان کنیم ومختصری اززندگی این هنرمند شهیر آذربایجان راخدمتتان ارائه نماییم، خواننده ای که به گفته بزرگترهامون بارها در آغمیون هم درمراسمهای مختلف هنرنمایی کرده اند.
روحشان قرین رحمت الهی.
کنیاگر آذربایجان
و این بار قله همیشه سربلند کوهستان بزقوش حیرت زده و پر غرور تماشاگر جشنی پر شکوه گشته و قامت پر صلابت و آشوب زدة خوی شرا غرق در روشنایی و شادی یافت، نور افشانی هزار گونة خورشید در آبی ترین سرزمین عالم، رقص ابرهای سپید برفی، زمزمة آرام نسیم مهربان سحرگاهان، آوای دلنشین پرندگان عاشقؤ چشمان پر فروغ و گونههای لاله گون دخترکان کوزه به دوش و سینههای پر غرور و شوریدة ج...وانان گردنکش نشسته بر اسبان تیز پا، همه و همه مژده از آمدن سواری آشنا میدادند که با دلی عاشق، دستانی هنرمند، آوایی پر قدرت و آغوشی پر از ستاره و محبت پای در سرزمین موعودش می نهاد تا دین فرزندی خویش را نسبت به آب و خاک احدادیش تقدیم کرده با شکستن تار و پود پوسیدة ظلم و شب پرستی و استبداد پیام انسانیت و آزادگی و عدالت خواهی را نثار انسانهای مهربان و رنج دیده نماید و گلهای عشقو شادگامی را در خانه های غمگین آنها به غنجه بنشاند.
و او کسی نبود جز استاد عیسی باربد که در کشاکش بحرانهای سیاسی از موطن خود آواره شده بود.
استاد عیسی باربد در بهار سال 1295 در شهر باکو بدنیا میآید. پدرش اسماعیل اهل روستای شیر و انجیل(شیره جینی) شهرستان سراب مثل سایر هموطنانش جهت تامین معاش و رهایی از زنجیرهای ظالمانة جامعة فئودالی آن روز به باکو رفته و در آجا با خانمی بنام قمر ازدواج مینماید که عیسی تنها فرزند آنها بوده است. عیسی از دوران نوجوانی همراه با تحصیل علم به آموزش موسیقی پرداخته و در پانزده سالگی به هنرستان کلوپ فیالوتوف وارد شده و پس از یادگیری کامل تار آذربایجانی به جمع ارکستر سی و پنج نفری دکتر لیانسیان میپیوندد. وی علاوه بر موسیقی به زبانهای انگلیسی و روسی هم تسلط کامل داشته است. استاد در همین دوران با خانمی روسی (یا آلمانی) ازدواج کرده و صاحب پسری بنام رافائیل میگردد که اکنون در باکو زندگی میکند. را فائیل بعد از هجرت استاد به ایران همراه با مادرش که هر دو تبعة آنجا محسوب میشدهاند در باکو مانده و بعدها با اخذ مدرک تحصیلات عالی در رشتة معادن و صنایع از طرر ف دولت شوروی در ذوب آهن اصفهان مشغول بکار میگردد. ولی چون استاد به دلیل مهاجر بودن همیشه تحت نظر سازمان امنیت رژیم شاه قرار داشته بخاطر در امان ماندن موقعیت فرزندش سعی میکرد با او ارتباط علنی نداشته باشد و گویا مکاتبات و دیدارهایی بطور مخفیانه داشتهاند.
تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رافائیل که در آن موقع در شوروی بوده برای دیدار استاد به سراب میآید ولی متاسفانه نه تنها استاد بلکه برادرانش را هم که در تبریز بودهاند نمیتواند ببیند و با دلی آکنده از بار سالها حسرت و جدایی به باکو باز میگردد.استاد عیسی باربد در سال 1315 همراه با پدر و تار محبوب نالانش وارد ایران شده و در شهر سراب ساکن میگردد. وی برای امرار معاش و آشنا نمودن مردم با موسیقی آذربایجانی همراه با اسدا… دایره زن اهل روستای عسگر آباد سراب مشغول اجرای کنسرت در یکی از قهوهخانههای سراب شده و با استقبال بینظیر مردم روبرو میشود. پس از آن دوستدارانش از او جهت برگزاری مجالس عروسی و شادمانی دعوت مینمایند و در هیم دوران با خانمی شایسته و مهربا نبنام طوبی دادخواه ف رزند رمضان دادخواه آشنا شده و ازدواج مینماید که ثمرة آن پنج پسر و سه دختر میباشد.
استاد در زمان خویش در زمینة نواختن ار آذربایجانی و اجرای آواز در آذربایجان کم نظیر بوده و در ضمن خاک عزیز آذربایجان را همچون معشوقهای زیبا و بی همتا با جان و دل می پرستیده است چنانکه خوداش میگفته: من سرابین بیر قاریش توپراقینی دنیا ایله دییشمرم. بنابراین در شهرستان سراب کلیة شهروندان از هنرمندان و صاحب نظران گرفته تا روستائیان زحمتکش و قهوه خانه نشینان عاشق که در آن دوران شاهد زندگی شرافتمندانه و هنرنماییهای کم نظیر استاد بودهاند همه از ایشان به عنوان انسانی شریف و خیرخواهو هنرمند یاد کرده و نام پر آوازة ایشان را زینت مجالس و شادیهای خویش میسازند استاد در زمان رژیم سابق مدتی به شهر میانه تبعید میگردد در آنجا جهت کسب معاش به مجالس رفته و هنرنمایی مینماید و چون دایره زن نداشته به ابتکار شخصی دستگاهی ساده از یک طبل ضربه میزده و بدینگونه به تنهایی هم تار میزده و هم میخوانده و هم جای خالی یک دایره زن را پر مینموده است.
به خاطر هنر بینظیر و اخلاق پسندیدهاش مرم میانه از او استقبال کرده و برایش احترام و عزت خاصل قایل بودهاند.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
بعداز آن استاد همراه با آقایان جابر احمدیان و محمد ابراهیم میمندی که هر دو از دایره زنها وخ وانندگان بنام و اهل روستای اسفستان سراب میباشند در صداو و سیمای تبریز و هتل اینترناشنال تبریز برای علاقمندان کنسرت اجرا مینموده است.
وقتی که استاد در سال 1353 دچار بیماری سرطان معده میگردد نه تنها دوستان وآشنایان بلکه ایلی به بزرگی آذربایجان عزیزش را غمگین و اندهبار میسازد.
وی دوباره تحت عمل جراجی قرار میگیرد ولی نتیجهای حاصل نمیشود آقای محققی معلم فعلی موسیقی در شهر سراب میگوید: استاد به مبانی اخلاقی و آموزش درست موسیقی و زبان آذری تاکید داشت و کلاً انسانی دلسوز به وطن و مردم بود یکی از ویژگیهای او حفظ سر مردم بود. ایشان علاقة خاصلی به سه گاه زابل داشت و در خلوت برای خودش میزد و گریه میکرد و از یک نوع جدایی از هویت اصلیاش ناله مینمود. یک ماه قبل از فوتش به ملاقاتش رفتم تا مرا دید گفت: تار را بده به من و من تار همیشگی و محبوبش را که از باکو آورده و خودش با سلیقه صدف کاری کرده بوده به دستش دادم، شروع کرد به زدن دستگاه بیات شیراز گفتم استاد ترانهاش را هم بخوان و شروع کرد به خواندن ترانة معروف آیریلیق گفتم استاد چرا آن را میخوانی گفت: بخار اینکه دارم از شما جدا میشوم. و این چنین بود که فرزند هنرمند و بزرگ منش این سرزمین در مورخة 14/8/1353 در فصل خزان گلها همساز با نالة بلبلان عاشق و برگها و بوتههای زرد پاییزی اسیر بادهای توفنده و سوزان زمان گشته و ایل و تبارش با شیه دردناک کوهستان بزغوش و غرش ابرهای تیرة شمشیر زن همراه با کوه نشینان پر غرور خروشان و خشمگین در سوگ شهسوار مهربانشان به فریاد درآمده و شیون و ناله سر دادند. مردم هنر دوست آذربایجان بخصوص اهالی سراب برای استاد مراسم تشییع مفصلی گرفته و وی را در قبرستان امام زادة سراب بخاک سپردند و این بیاتی معروف مردمی را برای ابد بدرقة راهش نمودند: سوگلر آخار گئدر- یاندیرار یاخارگئدر – بودنیا بیر گوز گودیر – هر گلن باخارگئدر.
همچنین برای تجلیل از زحمات هنریاش نقشی از چنگ بر ر وی سنگ قبرش حک نمودند و او در خاکی که برایش محبوبتر از همة دنبا بود آرام گرفت
آیریلیق
گوزمون قارشیندا چکیلیردومان
ایله بیر اوزمدان آیریلیرام من
آی منی سئونلر آی عزیز دوسلار
آی منیم ائللریم قوهوم قارداشلار
اوره کیم آغلاییر داملامیر یاشلار
ائله بیر اوزومدن آیریلیرام من
گورمه دیم آنامی نیسگیلیم قالدی
گلمه میش از لدن آیریلیرام من
هانی تئللی سازیم قدرتلی سیسم
هانی نازلی یاریم عشقیم هوسیم
هانی چه چه ووران گوزهل نفسیم
ایله بیر سوزومدن آیریلیرام من
گئدیریم نازنین، آغلاما منه
یاس توتوب قارالار باغلامامنه
من سئون کونولی داغلاما منه
من سئن کونولی داغلاما منه
بیر گولم چمندن آیریلیرام من
ای وطن یاراندیم انوجاغیندا من
عشق ایله اوجالدیم قوجاغیندا من
ایندی خوش یاتیرر ام اطاقیندا من
کیم دئییر وطندن آیریلیرام
@aghmiun
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام
اینو بزارین کانال خوبتون لطفاً 🙏
@aghmiun
ارسالی مخاطب گرامی
سلام شب بخیر حاج محمود آقا
انشااله که خوبید
بنوبه خود از زحمات تلاش و سعی شما در گنجاندن مطالب فاخر و ارزشمند در کانال دوست داشتنی آعمیونیها تقدیر و تشکر میکنم و توفیقات هرچه بیشترتان را در راه شناسایی و بیان زیباییهای کندمون آرزومیکنم
عنایت فرمایید کمال قدردانی حقیر را محضر جناب فرازی بلحاظ همه زحمات
بخصوص مطالب اخیر از استاد باربد اعلام فرمایید لحظاتی بنده را به سالها ی قبل از ۵۰ که با مرحوم باربد خاطره داشتم برد
دستشان در نکند .منت دار بزرگواریشان هستم.
************************************
مرقومه محبت آمیز آقای جواد نجفیان بزرگوار
سلام. وقت بخیر
جناب آقای نجفیان عزیز وبزرگوار ازبذل توجهتان به مطالب کانال و لطفی که به بنده داشتید ازشما سپاسگزارم🙏🙏🙏
ارادتمند، محمدفرازی
در نهم مرداد ماه سال ۱۳۳۶ شمسی مصادف با ۱۲ محرم ۱۳۷۷ قمری در مسجد امام حسین ع( مسجد آغمیونی ها در تهرانچی ) اتفاقی که خیلی ها آنرا معجزه نامیدند بوقوع پیوست که شرح ماجرا در خاطره ای بعنوان مسجد امام حسین ع در کانال آنا وطن آغمیون تهیه و تقدیم شده است .
نوشته ای که ملاحظه میکنید صفحه ۱۲ یکی از روزنامه های آن ایام تهران است که ماجرا را چاپ کرده بود .
من خیلی دنبال این روزنامه بودم حتی تا کتابخانه مجلس هم رفتم و پیگیر ماجرا بودم تا اینکه این کپی را از یکی از هم کتی های عزیزم که شاهد آن ماجرا بود ،گرفتم تا تقدیم مخاطبان عزیز بکنم.
انشاالله چنانچه قبلا قول دادیم قرار هست به اتفاق آقای بیسرایی و آقای فرازی گزارشی تصویری از محله تهرانچی قدیم که مامن و محل سکونت آغمیونی های قدیم در این محله بود را تهیه و تقدیم همراهان بکنیم و هم یادگاری مستند باشد در آرشیو کانال آنا وطن آغمیون.
محمود اسماعیلی ۱۴۰۲/۸/۸
@aghmiun
اینم یک نمونه از دفترچه های توزیع کوپنی ارزاق کالاهای اساسی در دهه ۶۰
@aghmiun
یک عکس از لابلای آلبوم های عکسم انتخاب کرده و تقدیم میکنم البته قبلا هم این عکس جانمایی شده است ولی اصل عکس در آلبوم بنده موجود هست.
مراسم افتتاح دفتر پست روستای آغمیون
تاریخ ۱۳۶۱/۱۰/۵
ردیف ایستاده از راست :
مرحوم مشهد رحمان . مرحوم اژدر هوشمندی ( اژدهایی) . مشهد اقبال بالایی. محمود اسماعیلی. حاج اشرف میزانی ....
بقیه میهمانان از سراب هستند از جمله آقای یوسفی اردهایی نماینده سپاه . آقای مجتهدی نماینده فرمانداری