eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.4هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
22.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر سپس رها کن و برگرد ؛ من نمی آیم... @aghmiun
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویر قدرتمندترین هلیکوپتر جهان در حال بلند کردن هواپیما @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_پنجاهونهم مادرم اومده بودو آروم اروم اشک می ریخت و از حکم
بعد از شام بابام در گوش بچه اذان گفت و از هادی پرسید اسمشو چی بزارم؟ هادی هم گفت چون شناسنامه طلا مونده و وقت نکردم ببرم باطلش کنم، اسمشو طلا میزاریم و دیگه شناسنامه گرفتن هم نمیخواد . پدرم با تعجب گفت اسمشو طلا میزاریم، اما نمیشه که شناسنامه یکی دیگه رو بزاری برای این! فوقش به روز میری شهر و هم شناسنامه طلا رو باطل میکنی و هم برای این بچه یه شناسنامه جدید میگیری. هادی که اصلا از حرف بابام خوشش نیومده بود، گفت حالا ببینید بچه اصلا زنده میمونه یا نه . بعدا اگه زنده موند براش شناسنامه میگیریم. هرکس یه حرفی میزد و با صدای تقریبا بلندی همه باهم جرو بحث میکردن . با شنیدن حرفهای هادی قلبم به درد اومده بود و احساس میکردم دارم تو اتاق خفه میشم. از جام بلند شدم و رفتم نشستم توی حیاط و شروع کردم به گریه کردن. هنوز صدای بقیه از توی اتاق می اومد و انگار حرفشون با هم یکی نشده بود. نیم ساعتی که گذشت،بابام به حالت قهر از اتاق اومد بیرون و بعد از اونم، بقیه خداحافظی کردن و رفتن . با رفتن اونا ننه جان، با مهربونی همیشگیش شروع کرد به نصیحت کردن هادی. اما هادی لجباز تر از این حرفها بود که بخواد به حرف کسی گوش بده . حرفهای ننه جان که تموم شد، هادی گفت اسمشو طلا میزاریم والسلام! بعد از اون دیگه کسی از تغییر اسم طلا حرفی نزد و شناسنامه طلارو برای این نوزاد گذاشتیم . با اینکه برام سخت بود منم طلا صداش میزدم تا یه وقتی هادی عصبانی نشه. روزها میگذشت و من به هرچیزی که فکر میکردم تحملش برام سخته ، عادت می کردم و کم کم سختی ها برام عادی می شد . طلا نه ماهه بود که من دوباره باردار شده بودم. با اینکه اونموقع ها همه زیاد بچه دار می شدن،اما من واقعا از اونهمه بارداری راضی نبودم و دیگه دلم نمیخواست بچه دارشم . اینبار خدا پسری بهم داد که اونم مثل محمد کمی سبزه بود و موهای پرپشت و سیاهی داشت . با اینکه از بارداریم ناراحت بودم اما به محض دیدن نوزاد از خوشحالی چندبار بلند بلند خداروشکر کردم . ننه جان اسمشو نعمت گذاشت و همیشه میگفت بچه ها نعمت خدان.باید برای شکر گزاری از خدا،خوب از بچه ها مواظبت کنیم تا نشون بدیم امانت دارهای خوبی هستیم . هادی با وجود چند تا بچه اصلا اخلاقش عوض نشده بود و هر بار یه موضوع کوچیک بهونه می کرد و منو زیر مشت و لگد می گرفت. هربار که به مادرم شکایت میکردم و میگفتم هادی منو می زنه، دستمو میگرفت و میگفت پاشو برو در خونه تک تک مردم روستا رو بزن ببین یکی پیدا میشه که از دست شوهرش کتک نخورده باشه ؟ بعدشم دختر جان مگه عقلتو باد برده ؟ با چهارتا بچه تازه یادت افتاده بیای و از دست هادی گله کنی ؟ زنی که حرف خونشو بیرون ببره، نون شوهرش بهم حروم میشه .حرمت شوهرتو نگه دار ، اگه تا سر حد مرگ زدت هم صدات در نیاد. تابه اون روز ندیده بودم پدرم دست روی مادرم بلند کرده باشه،برای همینم به مادرم حق میدادم حال منو نفهمه و درکم نکنه. هربار که میرفتم تا با مادرم دردودل کنم با حرف ها و نصیحت هاش پشیمونم میکردو دست از پا دراز تر برمیگشتم خونه! با شنیدن حرفهای مادرم احساس گناه میکردم و فکر میکردم واقعا مقصرم که هادی منو میزنه و از اینکه پشت سر هادی حرف زدم پشیمون می شدم. دوباره بساط رشته بری و به راه انداخته بودم سعی میکردم با کار کردن خودمو سرگرم کنم. روزها پشت هم میگذشتن و بچه ها بزرگتر میشدن.ننه جان مریض بودو چند روزی بود که ناخوش احوال بود.جوشونده های حاج رحیم تاثیری نداشت و بدن ننه جان هر روز ضعیف تر می شد. فصل صحرا و کشت و کار بود و هرچی به هادی میگفتم بیا مادرتو ببریم ده بالا دکتر امروز و فردا میکرد. ننه جان سرفه های خیلی شدیدی میکردو مرتب تب داشت.رختخوابی براش پهن کرده بودم و ازش پرستاری می کردم. اما یه روز که رفتم صبحانشو بدم احساس کردم بیشتر از همیشه تب داره و سینه ش به شدت خس خس میکنه. از وحشت از دست دادن ننه جان و غم نبودنش، بغض گلومو گرفته بود و اشک هام بدون اینکه بخوام سرازیر می شدن. ننه جان از شنیدن صدام چشماشو باز کردو گفت دختر جان چرا گریه میکنی؟ دلم نمیخواست توی اون حال ننه جان رو ناراحت کنم، برای همین حرفی نزدم. ننه جان سعی میکرد با دست های داغش اشک هامو پاک کنه و نزاره گریه کنم. رگ های کبود دستش بیشتر از همیشه بیرون زده بودو پوستش به شدت خشک شده بود.با کمی وازلین دستهاشو چرب کردم و آروم نشوندمش و موهای حناییشو شونه زدم و گیس بافتم. چند تکه نون و کمی آب کنار رختخواب ننه جان گذاشتم وبهش گفتم یه سر از خونه میرم بیرون و زود میام. ادامه دارد... @aghmiun
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج ⭐️سفربه کره جنوبی @aghmiun
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا حافظ کپسول آتش نشانی، عجب اختراعی، باید بر دست سازنده این گوی بوسه زد و به احترامش ایستاد و کف زد! شک ندارم همین اختراع کوچک ولی کاربردی برای ماشین و ساختمانها، سالانه هزاران انسان را از مرگ در اثر سوزش و انفجار نجات خواهد داد. 👏👏👏 ارسالی آقای بهروز قرائی عزیز @aghmiun
سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین بزرگوار کانال آنا وطن آغمیون همراهان مهربان و عزیزی که همواره ما را مورد لطف و عنایت خود قرار میدهند. هم کتی های خونگرمی که در اقصا نقاط وطن مان از طریق پنجره کانال آنا وطن آغمیون ارتباط تنگاتنگی با دوستان و آشنایان برقرار میکنند و چه بسا در این رهگذر همکلاسی های قدیمی و هم خدمت های سربازی و یا همسایگان قدیمی خود را به واسطه همین پنجره پیدا میکنند و با تجدید خاطرات گذشته پیوندی دو باره در رفت و آمدها یشان رقم می زنند. دوستان عزیز خیلی وقت بود میخواستم لیستی از صورت اسامی اهالی روستای مان آغمیون را در دهه ۵۰ ( سال ۱۳۵۰)خدمت مخاطبین گرامی تهیه و تقدیم کنیم . و برای انجام این کار نیاز به کمک و مدد دوستانی داشتم که اطلاعات تقریبا کامل از آن روزگار داشته باشند. و بنده را در تکمیل این صورت اسامی کمک کنند. چندین بار با دوست عزیزم جناب محمد فرازی جلسه گذاشتیم اطلاعات جمع آوری را رصد کردیم. خواستیم از منابع موثق اطلاعات و آماری رسمی شهرستان سراب استعلام بگیریم و یک سری اقدامات دیگر.... که متاسفانه مقدور نشد. بالاخره با صحبت و مشورت چند نفر از کسانیکه هم اطلاعات و هم علاقه برای کمک در این امر را داشتند قدم اول را برداشتیم و یک صورت اسامی اهالی آغمیون را بطور ذهنی یاد داشت کردیم و چندین بار مرور کردیم تا جایی که امکان داشت سعی کردیم کسی و خانواده ای از قلم نیفتد . ولی با تمام این اقدامات حتما خواهند بود از کسانیکه از ذهن و خاطر فراموش شده باشند بنابر این از مخاطبین بزرگوار تمنا میکنم اگر اسامی کسانی را که می شناسند و ما در اینجا قید نکرده ایم حتما برای ما اعلام بفرمایند تا لیست کاملی انشاالله تهیه گردد. در آینده دور یقین دارم این یادداشت ها و صورت اسامی بدرد خواهد خورد . همچنانکه هم اینک ما از اطلاعات و آمار سالیان خیلی قدیم هیچ اطلاعی نداریم حتی اسم پدر ، پدر بزرگ مان را نمی دانیم.اسم مادر مادر بزرگ مان را نمی دانیم. بنابراین این لیست های اسامی یک سند ارزشمند برای نسل آینده خواهد بود. از آقایان علی خان منصوری و حاج ناصر موتمن و دیگرانی که ما را در تکمیل این لیست کمک کردند بی نهایت قدردانی میکنم. ضمنا بعضی اسامی به ترتیب منزل به منزل نوشته شده و بعضی جاها از ترتیب بندی در آمده است که انشاالله بعد از تکمیل لیست نهایی یک صورت کامل و اصلاح شده تهیه و تدوین و تقدیم خواهد شد. محمود اسماعیلی. @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین بزرگوار کانال آنا وطن آغمیون همراهان مهربان و عزیزی که همواره م
🔘آشاقاکند ورودی ازراست. ۱- شیخ خسرو قاهری۲-زهیر دلیر۳- حسین دلیر۴-عرشعلی اسودی۵-میرزا فرضعلی اسودی۶- حسن اصلی۷-میرزا بهلول اصلی۸- آقامعلی پیرصالح۹- نادر محمودی۱۰- حاج موسی محمدیان۱۱- حاج محمد خان فرازی۱۲- حیدر آقاپور۱۳-احمد میرزایی۱۴-حاج محمد میرزایی۱۵- حاج حبیب جلیل نژاد ۱۶حاج یوسف بنی احمدی۱۷- حاج محمد گلناری۱۸- رجب قاهری۱۹- سید عیسی سیدی۲۰-حاج میرزا نصرالله حدادی۲۱-اژدر افغانی۲۲_ابوالقاسم کاظمیان۲۳- محبوب برزگری۲۴-حاج محمد فقیهی۲۵- حمزه ناصری 🔘محله دینیلر ۲۶- ذکر علی شیری۲۷- صمد مظفری۲۸مظفر مظفری۲۹جبرائیل عباسخانی۳۰-کاظم خدایاری۳۱-علی تنهایی۳۲رحیم عباسخانی(یارم شاه پدر اقبال و بیوک و انوشیروان) 🔘از حمام به بالا: سبزعلي نجاتي باران ۳۴- کریم فقیهی۳۵-محمد افخمی۳۶-یحیی موجودی۳۷- کولولی قربان و پسران (حسین )۳۸_قربانعلی عباسخانی ۳۹-رحمان عباسخانی۴۰- محمد پاشایی 🔘از مسجد صاحب الزمان( ع) به بالا ۴۱- محمد منتخب ۴۲- آقا تقی فدايي۴۳-سلیمان مولایی۴۴-حاجعلی مولایی۴۵- عسگر منتخب۴۶-حاج ابراهیم اهنگری--صابراحمدی۴۷- فرمان حسین زاده۴۸-نریمان حسین زاده۵۰- میرزا سلمان حسین زاده۵۱-اوستا بهلول فدایی اقدم۵۲-علی اصغر واحدی۵۳- انوش عباسي. 🔘آشاقا کند ورودی به روستا سمت چپ: ۵۴-میرزاعلی نیازیان۵۵-رضا فاضلی۵۶-میرزا فاضلی۵۷-حاج بایرامقلی امینیان۵۸- حاج جعفر قلی نیازیان ۵۹- محمد فدايي (دگان ممی)۶۰-ذکر علی نیازیان-۶۱- یداله قرایی(بهادری) ۶۲- شیخ موسی نوری پور۶۳- همت نوری پور۶۴- کالبای ابراهیم مفهوم۶۵- احمد ندیری۶۶- کریم۶۷زمان اوغلی عزیز۶۸- حاج بهمن برزگری۶۹-حسین برزگری۷۰-یوسفعلی برزگری۷۱-محمد تاروردی۷۲-کربلایی حاجعلی منظوری۷۳کربلایی عین اله۷۴میرزا زلفعلی نوری پور۷۵حاج میکائیل مبارکی۷۶- میر ابراهیم چاووشی۷۷-محمد زمانی۷۸-علی آقا حاجی زاده۷۹-محمد آقا حاجی زاده۸۰- حیدر موتمن۸۱- خیراله قهاری۸۲-محمود ملایی۸۳-اسماعیل ملایی۸۴- حاج عیسی نوری پور( رئیس خانه انصاف) ۸۵- محمد آقا محمدی۸۶- یوسف آقا محمدی (حیاط حسینیه)۸۷- حاج رستم سلیم خانی ۸۸- محمد سلیم خانی ۸۹- کربلایی رحمت لطفی ( پدر شهید محمود لطفی اولین شهید آغمیون )۹۰- میرزا حبیب اله اسماعیلی( پدر مرحوم ام منزل ما)۹۱- محمد زالی۹۲- عوض مصلحی ۹۳حسین امان۹۴علی آقا ممی زاده ۹۵ عوض ملکی۹۶میرزعلی نجاتی۹۷حاج اسکندر بدلی۹۸حاج بهرام بدلی۹۹سلمان بدلی۱۰۰رحمان بدلی۱۰۱حسین مشاوری۱۰۲ غلامحسن عدنان۱۰۳ایرج دست زاده ۱.۴احمد قره باغی ۱۰۵محمود قره باغی۱۰۶صادق خداکرمی۱۰۷زینی عمی(درویش زینی)۱۰۸عزیزاله سیدی۱۰۹رشید افخمی۱۱۰حاج سلیمان بیگ ۱۱۱سیداقا مصطفوی ادامه دارد... @aghmiun
سلام و عرض ارادت بدنبال درج لیست اسامی ساکنین روستای آغمیون طی دهه های قدیم، در نظر داریم این لیست، همراه با عکس افراد قید شده درلیست ، کامل و در آرشیو کانال آنا وطن آغمیون نگهداری و محفوظ بماند . از دوستان و مخاطبین گرامی تقاضا میکنیم اگر عکسی از این افراد در اختیار دارید محبت کنید به بنده یا جناب فرازی ارسال بفرمائید . ممنون و سپاس