eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.4هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج ⭐️سفربه کره جنوبی @aghmiun
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا حافظ کپسول آتش نشانی، عجب اختراعی، باید بر دست سازنده این گوی بوسه زد و به احترامش ایستاد و کف زد! شک ندارم همین اختراع کوچک ولی کاربردی برای ماشین و ساختمانها، سالانه هزاران انسان را از مرگ در اثر سوزش و انفجار نجات خواهد داد. 👏👏👏 ارسالی آقای بهروز قرائی عزیز @aghmiun
سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین بزرگوار کانال آنا وطن آغمیون همراهان مهربان و عزیزی که همواره ما را مورد لطف و عنایت خود قرار میدهند. هم کتی های خونگرمی که در اقصا نقاط وطن مان از طریق پنجره کانال آنا وطن آغمیون ارتباط تنگاتنگی با دوستان و آشنایان برقرار میکنند و چه بسا در این رهگذر همکلاسی های قدیمی و هم خدمت های سربازی و یا همسایگان قدیمی خود را به واسطه همین پنجره پیدا میکنند و با تجدید خاطرات گذشته پیوندی دو باره در رفت و آمدها یشان رقم می زنند. دوستان عزیز خیلی وقت بود میخواستم لیستی از صورت اسامی اهالی روستای مان آغمیون را در دهه ۵۰ ( سال ۱۳۵۰)خدمت مخاطبین گرامی تهیه و تقدیم کنیم . و برای انجام این کار نیاز به کمک و مدد دوستانی داشتم که اطلاعات تقریبا کامل از آن روزگار داشته باشند. و بنده را در تکمیل این صورت اسامی کمک کنند. چندین بار با دوست عزیزم جناب محمد فرازی جلسه گذاشتیم اطلاعات جمع آوری را رصد کردیم. خواستیم از منابع موثق اطلاعات و آماری رسمی شهرستان سراب استعلام بگیریم و یک سری اقدامات دیگر.... که متاسفانه مقدور نشد. بالاخره با صحبت و مشورت چند نفر از کسانیکه هم اطلاعات و هم علاقه برای کمک در این امر را داشتند قدم اول را برداشتیم و یک صورت اسامی اهالی آغمیون را بطور ذهنی یاد داشت کردیم و چندین بار مرور کردیم تا جایی که امکان داشت سعی کردیم کسی و خانواده ای از قلم نیفتد . ولی با تمام این اقدامات حتما خواهند بود از کسانیکه از ذهن و خاطر فراموش شده باشند بنابر این از مخاطبین بزرگوار تمنا میکنم اگر اسامی کسانی را که می شناسند و ما در اینجا قید نکرده ایم حتما برای ما اعلام بفرمایند تا لیست کاملی انشاالله تهیه گردد. در آینده دور یقین دارم این یادداشت ها و صورت اسامی بدرد خواهد خورد . همچنانکه هم اینک ما از اطلاعات و آمار سالیان خیلی قدیم هیچ اطلاعی نداریم حتی اسم پدر ، پدر بزرگ مان را نمی دانیم.اسم مادر مادر بزرگ مان را نمی دانیم. بنابراین این لیست های اسامی یک سند ارزشمند برای نسل آینده خواهد بود. از آقایان علی خان منصوری و حاج ناصر موتمن و دیگرانی که ما را در تکمیل این لیست کمک کردند بی نهایت قدردانی میکنم. ضمنا بعضی اسامی به ترتیب منزل به منزل نوشته شده و بعضی جاها از ترتیب بندی در آمده است که انشاالله بعد از تکمیل لیست نهایی یک صورت کامل و اصلاح شده تهیه و تدوین و تقدیم خواهد شد. محمود اسماعیلی. @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین بزرگوار کانال آنا وطن آغمیون همراهان مهربان و عزیزی که همواره م
🔘آشاقاکند ورودی ازراست. ۱- شیخ خسرو قاهری۲-زهیر دلیر۳- حسین دلیر۴-عرشعلی اسودی۵-میرزا فرضعلی اسودی۶- حسن اصلی۷-میرزا بهلول اصلی۸- آقامعلی پیرصالح۹- نادر محمودی۱۰- حاج موسی محمدیان۱۱- حاج محمد خان فرازی۱۲- حیدر آقاپور۱۳-احمد میرزایی۱۴-حاج محمد میرزایی۱۵- حاج حبیب جلیل نژاد ۱۶حاج یوسف بنی احمدی۱۷- حاج محمد گلناری۱۸- رجب قاهری۱۹- سید عیسی سیدی۲۰-حاج میرزا نصرالله حدادی۲۱-اژدر افغانی۲۲_ابوالقاسم کاظمیان۲۳- محبوب برزگری۲۴-حاج محمد فقیهی۲۵- حمزه ناصری 🔘محله دینیلر ۲۶- ذکر علی شیری۲۷- صمد مظفری۲۸مظفر مظفری۲۹جبرائیل عباسخانی۳۰-کاظم خدایاری۳۱-علی تنهایی۳۲رحیم عباسخانی(یارم شاه پدر اقبال و بیوک و انوشیروان) 🔘از حمام به بالا: سبزعلي نجاتي باران ۳۴- کریم فقیهی۳۵-محمد افخمی۳۶-یحیی موجودی۳۷- کولولی قربان و پسران (حسین )۳۸_قربانعلی عباسخانی ۳۹-رحمان عباسخانی۴۰- محمد پاشایی 🔘از مسجد صاحب الزمان( ع) به بالا ۴۱- محمد منتخب ۴۲- آقا تقی فدايي۴۳-سلیمان مولایی۴۴-حاجعلی مولایی۴۵- عسگر منتخب۴۶-حاج ابراهیم اهنگری--صابراحمدی۴۷- فرمان حسین زاده۴۸-نریمان حسین زاده۵۰- میرزا سلمان حسین زاده۵۱-اوستا بهلول فدایی اقدم۵۲-علی اصغر واحدی۵۳- انوش عباسي. 🔘آشاقا کند ورودی به روستا سمت چپ: ۵۴-میرزاعلی نیازیان۵۵-رضا فاضلی۵۶-میرزا فاضلی۵۷-حاج بایرامقلی امینیان۵۸- حاج جعفر قلی نیازیان ۵۹- محمد فدايي (دگان ممی)۶۰-ذکر علی نیازیان-۶۱- یداله قرایی(بهادری) ۶۲- شیخ موسی نوری پور۶۳- همت نوری پور۶۴- کالبای ابراهیم مفهوم۶۵- احمد ندیری۶۶- کریم۶۷زمان اوغلی عزیز۶۸- حاج بهمن برزگری۶۹-حسین برزگری۷۰-یوسفعلی برزگری۷۱-محمد تاروردی۷۲-کربلایی حاجعلی منظوری۷۳کربلایی عین اله۷۴میرزا زلفعلی نوری پور۷۵حاج میکائیل مبارکی۷۶- میر ابراهیم چاووشی۷۷-محمد زمانی۷۸-علی آقا حاجی زاده۷۹-محمد آقا حاجی زاده۸۰- حیدر موتمن۸۱- خیراله قهاری۸۲-محمود ملایی۸۳-اسماعیل ملایی۸۴- حاج عیسی نوری پور( رئیس خانه انصاف) ۸۵- محمد آقا محمدی۸۶- یوسف آقا محمدی (حیاط حسینیه)۸۷- حاج رستم سلیم خانی ۸۸- محمد سلیم خانی ۸۹- کربلایی رحمت لطفی ( پدر شهید محمود لطفی اولین شهید آغمیون )۹۰- میرزا حبیب اله اسماعیلی( پدر مرحوم ام منزل ما)۹۱- محمد زالی۹۲- عوض مصلحی ۹۳حسین امان۹۴علی آقا ممی زاده ۹۵ عوض ملکی۹۶میرزعلی نجاتی۹۷حاج اسکندر بدلی۹۸حاج بهرام بدلی۹۹سلمان بدلی۱۰۰رحمان بدلی۱۰۱حسین مشاوری۱۰۲ غلامحسن عدنان۱۰۳ایرج دست زاده ۱.۴احمد قره باغی ۱۰۵محمود قره باغی۱۰۶صادق خداکرمی۱۰۷زینی عمی(درویش زینی)۱۰۸عزیزاله سیدی۱۰۹رشید افخمی۱۱۰حاج سلیمان بیگ ۱۱۱سیداقا مصطفوی ادامه دارد... @aghmiun
سلام و عرض ارادت بدنبال درج لیست اسامی ساکنین روستای آغمیون طی دهه های قدیم، در نظر داریم این لیست، همراه با عکس افراد قید شده درلیست ، کامل و در آرشیو کانال آنا وطن آغمیون نگهداری و محفوظ بماند . از دوستان و مخاطبین گرامی تقاضا میکنیم اگر عکسی از این افراد در اختیار دارید محبت کنید به بنده یا جناب فرازی ارسال بفرمائید . ممنون و سپاس
🔺جام جهانی زیر ۱۷ سال/ کامبک باورنکردنی و تاریخی شاگردان عبدی مقابل قهرمان جهان 👏👏👏👏👏👏👏 🔸ایران سه - برزیل دو 🔸گل های برزیل: رایان، زمانی(گل به خودی) 🔸گل های ایران: یعقوب براجعه، کسری طاهری، اسماعیل قلی‌زاده 🔸کامبک مقابل قهرمان جهان، رویا نبود یوزهای نوجوان، تاریخ را نوشتند 🎉🇮🇷 @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_شصت بعد از شام بابام در گوش بچه اذان گفت و از هادی پرسید
باید برای ننه جان کاری میکردم و گرنه ممکن بود ننه جان هم بمیره و من برای همیشه تنها شم.حتی فکر از دست دادن ننه جان دلمو به درد می آورد وحس میکردم جونم به جون ننه جان بنده. برای همین طلاو نعمت رو برداشتم و رفتم خونه مادرم.محمدو عباس با هادی صحرا بودن.با رسیدن به خونه مادرم وسایلی که دستم بود و به همراه نعمت به مادرم دادم و طلا رو فرستادم پیش پروین و از مادرم خواستم برای ناهار هادی هم غذا درست کنه. مادرم پرسید خودت مگه کجا میخوای بری؟میدونستم اگه بگم میخوام برم ده بالا، مانع میشه و نمیزاره برم. برای همین گفتم میخوام برم حمام. گفت پس ننه جان کجاست؟ گفتم اون رفته پیش خاله زینب. مادرم پرسید اون که ناخوش احوال بود.چطوری تا ده پایین رفته؟با بی حوصلگی گفتم هادی با گاری بردش و زود از مادرم خداحافظی کردم.چون میدونستم اگه یکم دیگه بمونم، مادرم اینقدر سوال می پرسه که برای رفتن به ده بالا دیر میشه. با عجله راه افتادم به سمت ده بالا،توی راه به روزی که پری رو روی دستم تا ده بالا بردم فکر میکردم و انگار لحظه به لحظه اون روز جلوی چشمام جون میگرفت. ما آدمها موجودات عجیبی هستیم و هرچی شرایطمون سخت تر بشه، طاقت ما هم بیشتر میشه. منی که قبلا فکر میکردم با مردن پری عمر منم تموم میشه و از نبودش دق میکنم ،حالا بعد از گذشت دو سه سال هنوز زنده م و اینبار بدون پری این راه رو طی میکردم. ده خیلی دور بود و هرچی به ظهر نزدیکتر می شدیم، هوا هم گرمتر می شد.توی راه همش دعا میکردم این بار دکتر توی مطبش باشه. توی راه به بدن استخونی وصورت لاغر ننه جان فکر میکردم و با سرعت بیشتری به راهم ادامه می دادم. اینقدر توی افکار خودم غرق بودم و به پری و ننه جان و سرنوشتم فکر کردم که نفهمیدم کی به روستا رسیدم و مستقیم به سمت خونه ای که مطب دکتر اونجا بود رفتم. از اینکه دکتر توی مطبش بود،خدارو شکر کردم. اما تعداد کسایی که توی اون اتاق نشسته بودن تا برن پیش دکتر کمی زیاد بود.از چند نفرشون خواستم تا اجازه بدن من زودتر برم پیش دکتر،اما اونا هم میگفتن حالشون خوب نیست و خودشون کار دارن و باید زود برگردن و ازروستاهای اطراف اومدن. به ناچار نشستم تا نوبتم بشه. همش فکرم پی ننه جان و هادی بود.اگه هادی می اومد و میدید نیستم، حتما پوست از سرم میکند. اما فکر کردن به اینکه حال ننه جان خوب شه،ترس از هادی رو توی دلم کمرنگ میکرد. بعداز حدود دو یا سه ساعت نوبتم شد.بعد از من هم عده زیادی اومده بودن و منتظر بودن که دکتر ببینتشون.اتاقی که دکتر توش بود، اتاق زیر ایوون پیرزنی که قبلا دیده بودم بود و با یه در چوبی از اتاقی که ما توش بودیم جدا شده بود. با نا امیدی نگاهی به ادمهایی که توی نوبت بودن انداختم و رفتم توی اتاق.دکتر مرد میانسالی بود،موهای شقیقه ش کمی سفید شده بودو به شدت خوشرو بود. با دیدن نگاه من گفت مشکل شما چیه.نمیدونستم باید چی بگم که دل دکتر به رحم بیاد و با من به روستا بیاد. اما با من من گفتم من خودم مریض نیستم. دکتر نگاه سرسری بهم انداخت و گفت پس چه کمکی ازدست من برمیاد؟همین یه جمله کافی بود تا اشک من سرازیر شه وهمه چیو برای دکتر توضیح بدم. دکترنگاهی به ساعت توی دستش انداخت وگفت امروز سرم خیلی شلوغه، نمیرسم بیام. جمعیتی هم که بیرون منتظر بودن که خودت دیدی.تا دیدم الانه که دکتر ردم کنه برم، شروع کردم به التماس کردن و پولهایی که توی دستم داشتم نشونش دادم وگفتم پولشم هرچقدر بشه میدم. دکترکه کلافه شده بود گفت خیلی خب، اسم روستا رو بگو و برو خودم میام. خیالم راحت شد که دکترو راضی کردم وزود گفتم نه میشینم بیرون تا کارتون تموم شه و برای اینکه دکتر پشیمون نشه زود رفتم بیرون. کاردکترخیلی طول کشید ومن همچنان بیرون منتظر دکتر بودم. بلاخره طرفای عصر کار دکتر تموم شدو کیف وسایلشو گرفت دستش و باهم به سمت روستا حرکت کردیم. توی راه جلوتر از دکتر راه میرفتم تا بلکه اونم تندتر راه بیاد و زود برسیم. خدا خدا میکردم هادی دیر به خونه بیاد و دکترو نبینه.وقتی به روستا رسیدیم مستقیم به سمت خونه حرکت کردم‌و از دکتر میخواستم یکم عجله کنه. ننه جان توی اتاق بودو به آب و نونی که براش گذاشته بودم دست نزده بود.دکتر معاینه ش کردو گفت سرماخوردگی توی بدنش مونده و باعث عفونت ریه ها شده.نسخه ای براش نوشت و گفت از شهر تهیه کنیم و از توی کیفش چندتا قرص داد که تاتهیه داروهای اصلی به ننه جان بدیم. بعدم گفت اگه با مصرف داروها حالش بهتر نشد،ننه جان رو ببریم پیشش.میدونستم ننه جان جونی توی تنش نداره که اینهمه راه بره وهادی هم سرگرم کارهای صحراست و وقت نداره. ادامه دارد... @aghmiun