eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.3هزار ویدیو
108 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آنا وطن آغمیون فقدان تاسف انگیز مهندس محمد رضا پنجه ای را خدمت بازماندگان و منسوبین داغدار تسلیت عرض میکند .
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_هفتادوهشت چندتا دیگه از همسایه وزری خانوم توی حیاط جمع شد
همینطور که نعمت روی دستام بود پاهام بدون فرمون مغزم خودشون راه خونه روپیش گرفته بودن خونمون شلوغ بود هادیم با چشایی مثه کاسه خون جلوتر از من حرکت می‌کرد وگاهی به عقب نگاه میکردو نگاهی تهدیدآمیز بهم می‌انداخت ولی من‌ دیگه هیچی برام مهم نبود مادرم هم آمده بود وبدون توجه به غمی که داشتم دائم برام غرغر میکرد که چرا حواسم به بچه ها نبوده . هی جنازه نعمت ومیبوسیدم وخون واز سر وصورتش پاک میکردم مادرم یه آبگوشتی بار گذاشت وجلوی بچه ها وهادی وهمسایه ها گذاشت .ولی من حتی یه لیوان آبم نخورده هادی اومد خواست بچه رو ازم بگیره که من مقاومت کردم ولی اون یه لگد به پهلو زد و نعمت واز بغلم جدا کرد وبه طرف قبرستون برد تا خاکش کنه از فشار زیاد از هوش رفتم وچشام وکه باز کردم شب بود وخونه خلوت میدونستم که الانه که هادی بیاد وخشمش وسر من خالی کنه من خودم داغدار بود من که مرگ بچم ونمیخواستم .صدای باز شدن در اومد دیگه بسم بود باید یه فکری به حال خودم میکردم تاکی باید مثه خمیر زیر دست این مرد ورز داده بشم به سختی بلند شدم وتوی جام نشستم سرم گیج میرفت دستم و به دیوار گرفتم و به سختی ایستادم .هادی وارد اتاق شد و در و به شدت بست،دهنم و باز کردم که حرف بزنم با پشت دست تو دهنم زد دستم و به لب کشیدم که پر از خون شد.ولی انگار مرگ نعمت یه قدرتی بهم داده بود زل زدم تو چشماش هادی اول با تعجب بهم نگاه کرد ولی بعد چماقی که تو دستاش بود و برای من آماده کرده بود ومحکم و تند وامد به بدنم میکوبوند ولی من هر دفعه به سختی بلند میشدم ،ایندفعه می‌خواستم در برابرش مقاومت کنم ایستادم و نگاهش کردم اونم یه لحظه مات و متعجب نگاهم کردولی سریع به خودش اومد و چوب و بلند کرد که بهم بزنه که با تمام قدرتی که از خودم سراغ نداشتم هولش دادم سرش با شدت به لبه صندوق گوشه اتاق خورد و همینطور موند از ترسم نای حرکت نداشتم ارو اروم و با ترس و لرز به سمتش رفتم اتاق تاریک بود ولی من تو تاریکی برق چشمای هادی و میدیدم که همینطور به من خیره شده توی جام میخکوب شدم ولی تکونی نخورد چند ثانیه گذشت و هیچ اتفاقی نیافتاد اروم نشستم و با صدای لرزون صداش زدم ولی جوابی نگرفتم اومدم بلندش کنم که دستم پر خون شد شوکه شدم بدنم یخ کرد یعنی من آدم کشته بودم درسته من و خیلی اذیت میکرد ولی هیچوقت مرگش و نخواسته بودم.به تمام این سالها فکر کردم به اینکه چه سختی‌هایی کشیدم ،به بچه هایی که از دست دادم به کتکهایی که از هادی خوردم ،به مادرم که هیچوقت برام مادری نکرد ،به جگر گوشه هایی که از دست دادم ،فکر میکردم و خون گریه میکردم کم کم دلم خواست داد بزنم ،داد زدم و داد زدم کم کم همه بیدار شدند اول از همه مادرم اومد تو اتاق.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_هفتادونه همینطور که نعمت روی دستام بود پاهام بدون فرمون م
اومد جلو و دو دوستی محکم کوبوند تو سرم بعدم شروع کرد به سر وصدا وکولی بازی از صدای مادرم بچه ها همه از خواب بیدار شدن اول از همه طلا وارد اتاق شد یه نگاه به پدرش کرد ولی تا من و دید که با حال خراب وبهت زده یه گوشه نشستم ومادرم داره تو سر وصورتم میزنه اومد سمتم و خودش و حائل بین من و مادرم کرد .بعداز اون بقیه بچه ها اومدن و با یه نگاه بهت زده به پدرشون دور من کز کردن در آخر محمد اومد رفت سمت پدرش و یه نگاه تنفر آمیز به من انداخت تو بچه ها هیچکدوم اندازه محمد پدرش و دوست نداشت آغوشم وبراش باز کردم ولی محمد بدو از اتاق بیرون رفت با اینکه شب بود همه اهالی روستا با جنجالی که مادرم به پا کرده بود ریختند تو خونه ما ، نمیدونم کی خبر و به پدرم رسونده بود اومد و من و کشون کشون به ایوون برد وجلو همه اهل روستا که داخل حیاط ایستاده بودند و کرد به زدن من و داد میزد تو مایه ننگ منی آبروی من وجلوی همه بردی زنده نمی‌ذارم دیگه رمقی برام نمونده بود هنوز با غم نعمت کنار نیومده بود ،غم اون غم بچه هایی که از دست دادم ،غم پدر مادری که هیچوقت پشتم نبودن حتی صدای گریه بچه هامم نمیشنیدم خودم در اختیار پدرم گذاشته بودم دوست داشتم از این زندگی خلاص بشم پدرم انگار قصد کشتن و داشت مادرم هم بیخیال به این صحنه نگاه میکرد و بد وبیراه بازم میکرد اصلا تو روستای ما اینقدر هم برا خودشون بدبختی داشتن که این صحنه ها براشون عادی بود وفقط داشتن نگاه میکردن که ببینن آخرش چی میشه . یکدفعه صدای اشنای یه زن رو شنیدم از یه چشم خون میومد واون یکی با پرده ای از اشک پوشونده شده بود یه زن ودیدم که از پله های ایوون بالا میومد یه زن وشوهر بود مرد دستای پدرم وگرفت وزن زیر کتفم و گرفت وله مادرم تشر زد مادرم با اکراه اومد جلو ومنو به داخل اتاق بردند به مادرم گفت یه تشک پهن کنه و یه چیزی برام بیاره که بخورم برام عجیب بود این کیه که مادرم به حرفش گوش میکنه با یه دستمال خون چشامو وپاک کرد سرم وبلند کردم درسته خودش بود زهرا تا نگاش کردم سرش وانداخت پایین خودش بود زهرا،زهرا چرا این چند سال به من سر نزده بود لابد اگر بشنوه که من برادرش و کشتم از من متنفر میشه . سرم وپایین انداختم وگفتم من نمیخواستم اینطوری شه ، من فقط هولش دادم ،زهرا من برادرت و تنها برادرت وکشتم . زهرا هیسی کشید وگفت قمر فقط بخواب الان وقت این حرفا نیست ،اما زهرا من یه آدم و کشتم ، چند ثانیه سکوت کرد و گفت من باید به توضیح بدم نه تو به من ،روزا اولی که تو رو دیدم خیلی ازت خوشم اومد فکر میکردم دختری به نازی و مهربونیه تو میتونه خوی وحشی برادرم و اروم کنه ولی نمیدونستم تو رو دارم قربانی میکنم ،اگر تو امروز اونم ناخواسته هادی و کشتی ،اون هر روز و هر لحظه تو رو میکشت ،اذیتت می کرد و شکنجه میداد . تو باید منو حلال کنی منم سرگرم زندگیه خودم شدم و یادی از تو نکردم ولی حالا پیشتر نمی‌ذارم کسی اذیتت کنه تو هم کسی و نکشتی سریع بیرون رفت روبه همه همسایه ها واهالی ده گفت که قمرتاج کسی و نکشته هادی عصبانی بوده و تو حال خودش نبوده میافته و سرش میخوره به صندوق من خواهر هادیم مطمئا هادی اینقدری که برا من عزیز بوده برا شما نبوده . با حرفای زهرا کم‌کم مردم متفرق شدن.شب با تموم سختیش تموم شد ،صبح شد خواهرای هادی همه اومده بودند خیلی وقت بود ازشون خبری نداشتم. باورم نمیشد هادی دیگه وجود نداره از آینده خودم و بچه ها میترسیدم بدون مرد چیکار میکردیم. ادامه دارد... @aghmiun
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سکانس دیدنی از سریال "ملاصدرا" و بحث مهم وبغرنج«جبر واختیار» چرا خداوند همه مردم جهان را مسلمان نیافرید؟ درباره علم خدا و اختیار انسان، از زوایای متعدد و یا رویکردهای متفاوت بحث و گفت‌وگو شده است. برخی به‌گونه‌ای از احاطه علمی‌خداوند گفته‌اند که جایگاهی برای اختیار انسان و تأثیر انتخاب او در تغییر سرنوشت باقی نگذاشته‌اند. اینان بر این باورند که خداوند از قبل همه چیز را می‌داند و ما نقشی در سرنوشت خود نداریم و حتی با این طرز تفکر راه خطا و انحراف را پیش گرفته‌اند!! و گفته‌اند: می‌ خوردن من حق ز ازل می‌دانست گر می‌نخورم علم خدا جهل بود[ منسوب به خیام.] از سوی دیگر گروهی بیشترین نقش را به اختیار و انتخاب انسان داده‌اند و انسان را تعیین کنند، سرنوشت خویش دانسته‌اند و کار را تا آنجا پیش برده‌اند که برای علم پیشین خدا و احاطه علمی‌پروردگار جایی نگذاشته‌اند و گفته‌اند: «خدا به آنچه انجام می‌دهیم علم دارد» یعنی بعد از تحقق کار به آن علم دارد و از قبل علم ندارد، بنابراین از قبل سرنوشت ما نزد خداوند نوشته نشده است، بلکه بعد از انتخاب و اختیار خود انسان سرنوشت او رقم می‌خورد و خداوند به آنچه انسان انجام می‌دهد، احاطه علمی‌پیدا می‌کند و در این تحلیل به نوعی احاطه علمی‌خداوند را محدود می‌کنند... @aghmiun
@Bahmanbekesh4_5913607742488056934.mp3
زمان: حجم: 3.4M
🎙ویگن برای آرامش شب پاییز بهترینه.🌙🍁 «چه دریای بی ساحلی، چه اندوه بی حاصلی» @aghmiun
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘زندگى کوچه‌ى سبزی‌ست میان دل دشت كه در آن عشق مهم است و گذشت‌. ⭐️سهراب سپهری شب بخیــــــر. @aghmiun
✳️ آیین تشییع پیکر دکتر اسلامی نُدوشن ۲۹ آبان در دانشگاه تهران برگزار می‌شود. ❇️ به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و جامعه خبرگزاری علم و فناوری آنا، رسانه دکتر اسلامی نُدوشن اعلام کرد: طبق هماهنگی‌های صورت‌گرفته جزئیات آیین بازگشت پیکر دکتر اسلامی نُدوشن به خاک پاک ایران و تشییع، یاد و تدفین را به اطلاع می‌رساند. بر اساس این گزارش، در وصیت زنده‌یاد اسلامی نُدوشن آمده است: «اگر فوت خارج از ایران بود، پیکرم به ایران منتقل شود.» لذا طی چند ماه گذشته اقدامات لازم برای انتقال پیکر صورت گرفته است. جزییات آیین تشییع و یاد و خاکسپاری: ۱- صبح روز ۲۸ آبان پیکر استاد وارد ایران شده و مراحل اسلامی و اداری موضوع طی خواهد شد. ۲- مراسم تشییع طبق وصیت استاد دکتر اسلامی ندوشن در دانشگاه تهران خواهد بود و بر این اساس در ساعت ۸ صبح ۲۹ آبان تشییع پیکر از جلوی دانشکده ادبیات (در جلوی مجسمه حکیم فردوسی طوسی) در دانشگاه تهران بر دستان دانشجویان و علاقمندان ایشان آغاز شده و در جلوی مسجد دانشگاه تهران پایان خواهد پذیرفت. ۳- حدود ساعت ۹/۵ صبح اقامه نماز بر پیکر استاد در مؤسسه روزنامه اطلاعات انجام خواهد شد و آیین بزرگداشت ایشان برگزار خواهد شد که با سخنرانی اساتید بزرگی در حوزه ادبیات و فرهنگ و هنر همراه خواهد بود. (پوستر این آیین متعاقبا منتشر خواهد شد) خاطرنشان می‌شود کتابی را روزنامه اطلاعات از مجموعه حدود ۸۰ یادداشتی که دکتر اسلامی ندوشن در روزنامه اطلاعات نوشته است تا پایان آبان‌ماه چاپ خواهد کرد. هم‌چنین ویژه‌نامه فرهنگی این روزنامه در همین روز در کل کشور توزیع خواهد شد. ۴- در نهایت ۳۰ آبان ۱۴۰۲ پیکر ایشان براساس وصیت وی به خاک پاک ایران در محل تأییدشده توسط خانواده (در نیشابور) سپرده خواهد شد. در بعدازظهر این روز نیز در فرهنگسرای این شهر آیین بزرگداشت با سخنرانی اساتید صورت خواهد گرفت. - جزئیات روی سنگ قبر توسط دکتر اسلامی ندوشن مشخص شده که همراه با شعری از حافظ شیرازی است. این‌ها توسط یکی از خوشنویسان به نام ایران به خط نستعلیق نوشته شده و سپس حکاکی خواهد شد. - سایر مجلات نیز ویژه‌نامه‌هایی در خصوص استاد دکتر اسلامی نُدوشن منتشر خواهد شد. @virastari_1 @aghmiun از مرحوم دکتر ندوشن اسلامی آثار مقالات و کتب و آثار ارزشمند زیادی بیادگار مانده است. بنده یک کتاب بسیار شیرین و خواندنی که با ترجمه بسیار دلنشین و ساده و روان مرحوم ندوشن اسلامی ترجمه شده است و بارها و بارها تجدید چاپ شده است ،بارها خوانده ام و لذت بردم و بازهم خواهم خواند برای مخاطبان گرامی معرفی میکنم ،کتاب " شور زندگی " که زندگینامه ونسان ونگوگ نقاش چیره دست هلندی را به زیبایی تمام بتصویر کشیده است. کتاب مزبور با جملات و کلمات محسور کننده و در عین حال آرامبخش ترجمه شده است که خواننده را با هیجان و انگیزه خاص دنبال خود می کشد و جذب قصه های واقعی پر از حس و عاطفه خود میکند . این کتاب را چندین مترجم ،به زبان فارسی ترجمه کرده اند که ترجمه دکتر ندوشن اسلامی واقعا تحسین برانگیز و قابل ستایش هست امید وارم این کتاب قشنگ را حتما یکبار هم شده بخوانید . عکس روی جلد کتاب " شور زندگی " را تقدیم میکنم. محمود اسماعیلی @aghmiun