14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجزات وقتی اتفاق می افتن،💫
که تو برای آرزوهات،
بیشتر از ترس هات، انرژی بفرستی.
زندگیتون پر از اتفاقای خوبِ یهویی
شب خوش 🌟
شب بخیر.
@aghmiun
انرژی امروز... - انرژی امروز....mp3
زمان:
حجم:
5.2M
صبح 7 آذر
با خبر باش،
پس از ظلمتِ این چند صباح
صبح دولت بِدَمَد،
شادیِ ما پشت دَر است...🌹
صبح بخیر🌤
@aghmiun
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘درحقم نصیحتی بفرمایید....
@aghmiun
Perviz BulbulePerviz Bulbule - Men Seven Gozelin.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
🌹عاشقانه ای از پرویز بلبل
🎼 @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_یازدهم فکر می کردم این منم که طاقت ندارم ..دویدم از
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_دوازدهم
و قبل از اینکه من جوابی بدم آقا دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره و به یک باره صورتش از اشک خیس شد و چشمش سرخ ؛
خیلی دلم براش سوخت و آمادگی پیدا کردم که بدون چون و چرا قبول کنم گفتم : باشه هر کاری شما بخواین من می کنم ..
تو رو قران شما ناراحت نباشین آقا ..
گفت : بازم فکر کن اگر بریم و بعد پشیمون بشی نمی تونم برت گردونم ..
گفتم : نه پشیمون نمیشم ..اگر این کار کمک به شماست؛؛ من حرفی ندارم ..
گفت : من غیر از اینکه از بابات کرایه نمی گیرم به خودتم حقوق میدم ..اونقدر میدم که آینده ی تو تامین باشه ..بهت قول میدم مثل بچه ی خودم ازت حمایت می کنم ..
گفتم : آقا میشه حقوق منو بدین به مادرم که دیگه رخت نشوره ؟
انگشت هاش خشک شده ولی ...
نذاشت حرفم تموم بشه گفت: اونم به چشم به مادرتم هر ماه یک چیزی میدم و نمی زارم دیگه کار کنه حقوق توام سر جاش ..گفتم : پس شما دیگه غصه نخور من از زن شما مراقبت می کنم ...
گفت : گلنار این قول و قرار باشه بین منو تو یادت نره ؛ این یک رازه به هیچ کس حرفی نمیزنی ...ما باید هر چی زود تر راه بیفتیم ..
گفتم : آقا پرستو رو چیکار کنم ؟ اون بدون من نمی خوابه ..میشه بچه ها رو هم با خودمون ببریم ؟ گفت : نه ؛ متاسفانه نمیشه ..
اما توام می تونی تا فردا فکر کنی و بهم خبر بدی عجله نکن ..خودم دارم بهت میگم کار آسونی نیست ..
درسته من دختر با هوشی بودم و حواسم به همه چیز بود ولی نمی تونستم بفهمم جای دور یعنی چی ؛؛ وکجا ؟
فردای اون روز بعد از ناهار وقتی آقا که از بالا اومد پایین و طبق معمول اول رفت دست و صورتشو شست و لباس شو عوض کرد به من که داشتم پرستو رو عوض می کردم گفت : برو حاضر شو می خوایم با هم بریم بیرون ...گفتم : الان می خوایم بریم آقا ؟
عزیز و فرح بهم نگاه کردن ..
عزیز گفت : عزت الله خان اونجا تنهاش نزار من که میگم نبرش درد سر درست نکن ..
فرح گفت : داداش عزیز راست میگه ممکنه هوایی بشه ....
آقا جواب نداد و رفت بطرف در ...
امیر حسام بلند گفت : داداش می خواین منم باهاتون بیام ؟ یک فکری کرد و گفت : بد نیست بیا ..گلنار زود باش من منتظرم ..
و مدتی بعد من عقب ماشین آقا نشسته بودم ..
هنوز نمی دونستم کجا داره منو می بره و از بس اوقات آقا تلخ بود جرات پرسیدن نداشتم ..که بعد از مدتی چشمم افتاد به کوچه ی خونه مون ..
دیگه سر از پا نمی شناختم و در حالیکه یک دستم به دستگیری ماشین بود و یکی روی پشتی صندلی جلو گفتم : آقا دست شما درد نکنه ...
دستشو گذاشت روی دست من و گرفت و گفت : یادته بهت چی گفتم ؟ تو نباید راز ما رو به کسی بگی ..بهشون نگو که می خوای جایی بری من یکی دوساعت دیگه میام دنبالت ..گلنار؟ , من به تو اعتماد دارم ..
با دستپاچگی برای اینکه زودتر خودمو برسونم به مادرم گفتم : چشم آقا ..چشم آقا..یادمه به قرآن نمیگم ...گفت :این پول رو هم یواشکی بده مادرت تا خیالت راحت باشه من بهشون میرسم .. حالا برو ...
با پولی که توی دستم بود و ذوقی که برای دیدن خانواده ام داشتم تا در خونه دویدم چند بار روی یخ ها سر خوردم و چادرم گرفت زیر پام ولی از اشتیاق دیدن مادرم و برادرام هیچی حالیم نبود ...
بابای من محبتی زیادی به ما نداشت و من همیشه از دستش دلخور بودم اون بابای خوبی برای ما نبود ..برای همین دلم براش تنگ نشده بود ...
زدم به در و بابا درو باز کرد و به جای هر حرفی که دلم رو شاد کنه گفت : خاک برسرت اونقدر زبون زدی که پس فرستادنت ؟
مادرم پشت سرش بود که با تمام وجود آغوشش رو برام باز کرد پریدم بغلش و مدتی سر و روی منو غرق در بوسه کرد..و در آغوش پر از محبت اون مدتی از دنیای پر از ابهام عزت الله جدا شدم ..وقتی پول رو به مادرم دادم طوری که بابا متوجه نشه ..نمی خواست بگیره و می گفت : جمع کن برای خودت ..
گفتم : این سهم شماست از این ماه قراره آقا به شما پول بده که دیگه رختشویی نکنی ..
به گریه افتاد و از حالم پرسید ..گفتم همه چیز عالیه آقا مهربون ترین و بهترین مرد دنیاست منو مثل بچه ی خودش دوست داره ..
و فقط تعریف کردم که چطوری از بچه های آقا مراقبت می کنم ....و نفهمیدم چطوری زمان به سرعت گذشت و صدای در خونه ؛ بهم فهموند که باید برم و شاید مدت زیادی نتونم اونا رو ببینم ....
وقتی همراه آقا سوار ماشین شدیم ..به من گفت : گلنار ؟ اون بسته ها که روی صندلیه مال توست ..برات لباس خریدیم ..
یک چیزای دیگه ام هست که ممکنه لازمت بشه ..
گفتم : دست شما درد نکنه ..
ببخشید آقا مثل لباس فرح خانم باشه من نمی پوشم ...
آقا لبخندی زد و از توی آینه بهم نگاه کرد و گفت : دست امیر حسام درد نکنه سلیقه ی اون بود ؛؛ خوب چه خبر ؟
ادامه ساعت ۹ شب.
@aghmiun
48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
🌼محوریت بحث: سن مناسب ازدواج(بخش اول)
@aghmiun
📻@podchi1_6039861650.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
🔘تصمیم های مهم
@aghmiun
46.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
🌼محوریت بحث: سن مناسب ازدواج(بخش دوم)
@aghmiun
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عجیب ترین تصادف
وقتی اسب ناموفق تلاش کرد از روی یک ماشین بپرد.
🚷دنیای شگفت انگیز حیوانات + شگفتیهای جهان
😍👇
Join🔜@hayaat_vahsh
@aghmiun
📲جناب آقای جبرائیل حضراتی
🔺برگزیدگان مسابقات تصاویر خندهدار از حیاتوحش.
به این فکر کنید که عکاسان چه تلاشی کردن برای ثبت این لحظهها!
در نهایت عکاس تصویر کانگورو برنده جایزه اصلی شد،
کانگورو در حال گیتار زدن😁
@aghmiun