کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_بیستونه سه نفر توی این حادثه در جا از این دنیا رفته
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_سی
عزیز از اتاق بیرون رفت و وسط هالِ بالا شروع کرد خودشو زدن و زبون گرفتن ...زندگی من با سه تا بچه بهم خورد یا تحفه ی شما ؟
خدا ..خدا نمی خوام ..چرا عروس نحس بهم دادی زندگیم نابود شد؛؛ سایه ی سرم از بین رفت ؛؛ حالا چیکار کنم ؟
عمه گفت : شیوا جمع کن بریم تو حریف این زن نمیشی ...
با اشک و آه وسایلم رو جمع کردم در حالیکه اونقدر عزت الله رو می خواستم که حاضر بودم بمونم و عزیز هر بلایی می خواد سرم بیاره ...اما دیگه عمه بهم اجازه نمی داد ...
برای همین اونقدر دست دست کردم تا اون از راه رسید ...
شیوا به اینجا که رسید سکوت کرد ..
گفتم : خوب ..بگین ؛؛ طاقت ندارم می خوام بدونم رفتین یا نه ؟ آقا وقتی اون اوضاع رو دید چیکار کرد ؟
گفت : سردمه ..پاشو بریم توی کلبه ..
گفتم : تو رو قران فقط بگین رفتین یا نه ؟
گفت : صبر داشته باش برات میگم ...شیوا این بار بهم کمک کرد تا وسایل رو جمع کردیم و خودش آب روی آتیش ریخت و به کوچیک غذا داد و در همین حال پرسید : گلنار تو میگی آقا میاد ؟
گفتم : بله خانم حتم دارم به زودی پیداش میشه شایدم توی راه باشه ...
گفت : منم احساس می کنم میاد ....کاش براش یک نامه می نوشتم ...
گفتم : خوش بحالتون سواد دارین ...
گفت : می خوای به تو هم یاد بدم ؟
گفتم : میشه ؟ اگر بتونم بخونم و بنویسم خیلی خوبه ...
من رفتم توی کلبه و منتظرش شدم ..
اما اون مدتی از اون بالا توی تاریکی به پایین نگاه کرد ..صدا کردم خانم بیا دیگه ..
گفت : احساس کردم یک نوری اون پایین دیدم ...
گفتم : خیال کردین امشب دیگه از اومدن آقا گذشته ...شیوا که حالا تازه به نظرم آشنا میومد و می تونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم با مهربونی که تا اون زمان ندیده بودم ؛گفت : می دونم روباه بود چشمهاش توی نور برق زد و فرار کرد نخواستم تو رو بترسونم ...
گفتم : شما نترسیدین ؟
گفت : نه ؛ من اینجا ها زندگی کردم اگر داستانم رو بشنوی می فهمی برای چی ,,
گفتم : شیوا جون تو رو خدا بگین اون روز بالاخره چی شد؟ من خوابم نمی بره اگر نگین ..
کاسه ی آجیل رو گذاشت جلوشو و دامنشو جمع کرد و نشست کنار بخاری بعد دست کرد توی کاسه و یک مشت بر داشت و آه عمیقی کشید و همینطور که آهسته یک دونه ؛یک دونه دهنش میذاشت و آروم می جوید ..
گفت : عزت الله خان اومد ..اما قبل از اینکه بیاد بالا سراغ من ؛ عزیز جریان رو بهش گفت ..من و عمه رفتم سر پله ها گوش ایستادیم تا بفهمیم نظر عزت الله خان چیه ...
صدای اعتراض اونو می شنیدیم ..این چه حرفیه ؟
عزیز نکن این کارا رو ؛؛ من نمی زارم زن منو جایی بفرستین ..این دیگه از کجا در اومده ؟ عزیز با من این کارو نکن ؛ ...
خواهش می کنم تو رو خدا عزیز کوتاه بیا ..آخه تقصیر اون چیه که داربست خراب شده ؟ این خرافات رو بریز دور ..به اون قران گناه می کنی ؛؛
می دونم الان ناراحتی ولی یکم صبر کن عصبانیت شما از بین بره بعد تصمیم بگیر ..عزیز داد زد نمی تونم ..نمیشه ؛؛ می ترسم یک بلایی سر تو بیاد ...
اون سر خوره ..چرا نمی فهمی ؟ من دیگه تحمل یک داغ دیگه رو ندارم ..شیوا باید از این خونه بره ؛ چون قدمش نحسه ...
من دیگه همچین عروسی ندارم ...
عزت الله خان با صدای بلند تر گفت : عزیز اینو توی گوشت فرو کن ؛ من به خاطر یک مشت خرافات زنی رو که دوست دارم طلاق نمیدم ..
عزیز در حالیکه شیون می کرد گفت :من خرافاتیم ؟ من نمی فهمم ؟
پس برو بیین همه ی فامیل چی دارن پشت سرمون میگن ؛؛تو که توی زنونه نبودی ؛ منه پدر سگ بودم ..همه ی اون حرفا رو من شنیدم ... کسی نیست به زبون نیاورده باشه که عروس شون پا قدمش بده ؛نحسه ...
ببین عزت الله خان یک کلام به صد کلام ؛ من این حرفا حالیم نیست .. یا جای من توی این خونه اس یا جای اون ..اگر نگهش داری من از اینجا میرم ....
میرم سر خاک آقات بس میشینم ؛؛ اونقدر گریه می کنم تا بمیرم و تو راحت بشی ..به ولای علی این کارو می کنم ..عزت الله به اون امام رضا که قفلشو گرفتم می کنم ...میگی نه ؟ امتحان کن ..
ولی شیرم رو حلالت نمی کنم چون مرگ آقات درس عبرت نشد برات؛؛ نفهمیدی ؛؛ حالا می خوای ما رو بفروشی به یک دختر شهرستانی بد پا قدم ...
ادامه ساعت ۹ شب
@aghmiun
51.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
🔘اختلال شخصیت اجتماعی، بخش اول
@aghmiun
Elcin Goycayli | موزیکدلElcin Goycayli – Yixila Yixila Gelmisem (320).mp3
زمان:
حجم:
4M
🎙Elcin Goycayli – Yixila Yixila Gelmisem.
🎼 @aghmiun
52.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
🔘اختلال شخصیت اجتماعی، بخش دوم
@aghmiun
Alireza Eftekhari ~ Music-Fa.ComAlireza Eftekhari - Rade Khoon (320).mp3
زمان:
حجم:
8.6M
🎙Alireza Eftekhari - Rade Khoon
🎼 @aghmiun
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند روز پیش کلیپی در فضای مجازی پخش شد که راننده یک نیسان وانت ،با ماشین خود به دیوار کارگاهی که آتش سوزی رخ داده بوده،کوبیده بود و چند نفر را از خطر حتمی نجات داده بود ،در این کلیپ شاهد تشکر از راننده همان ماشین هستیم با اهدای یک دستگاه نیسان وانت آبی.......
@aghmiun
💢مراقب چشم زخم و آه دل مردم باشیم ؟!
نویسنده: دکتر احمد نعمتی
زندگی خصوصی خود را به نمایش نگذاریم، ما کە بازیگر و سلبریتی نیستیم.
خانه ها پر شده از بیماریها و مشکلات...
طلاق ، سرطان ، مرگ و میر و یکی از دلایل اون خود ماییم.
تعجب نکنید
خواهران و برادرانم....
نیازی نیست دیگران بدونند که آیا من در زندگی مشترکم با همسر خود خوشبختم یا نه!
نیازی نیست از غذا یا نوشیدنی خود عکس بگیریم آن را برای گروهها بفرستیم
حتی اگر همسرمون یه دونه شکلات واسمون میاره،از اون عکس میگیریم و میفرستیم گروه و زیرش مینویسیم؛ ای تاج سرم ازت ممنونم
برادرم خواهرم...
شاید دختر مجردی دم بخت باشد و به خاطر شرایط زندگی خواستگار نداره...
شاید پسری وضعیت مالی مناسب فعلا برای ازدواج نداره... حواسمونو جمع کنیم کسی آه نکشه...
که آه یه انسان می تونه عرش خدا رو بلرزونه و خیلی اتفاقها بیفته....
نیازی نیست مردم بدونن کجا رفتی و از کجا داری میای جزییات زندگی ما نباید واسه دیگران مشخص بشه....
دنیای مجازی
واسه این ساخته نشده که ما بیاییم شرایط زندگیمون رو به رخ دیگران بکشیم...
چون هر مردی وسعش نمیرسه به زنش مرتب هدیه بده....
خواهرم مراقب باش
هرکسی توانایی اینو نداره که مسافرت بره...
هرکسی نمیتونه به رستوران بره و هر ماه یه ست لباس بخره....
یه خانوم میاد جهیزیه 100 میلیونی دخترش رو فیلم میگیره میزاره توی دنیای مجازی که چشم همه درآد...
هیچ فکر کردید شاید دختری پدر نداره یا پدر داره ولی مادر نداره که واسه جهیزیه اش سنگ تموم بزاره...
یا شاید پدری دستش به دهنش نمیرسه...
میخوایم به کی فخر بفروشیم با این کارامون...
خدا عالمه که دچار فقر فرهنگی شده ایم....
خواهران و برادرانم یادمون باشه که خدا ستار هست یعنی دوست نداره همه چیز برای همه کس آشکار بشه...
رازهای زندگی و خانەتان را پیش خودتان نگه دارید....
@aghmiun
به همه گروهها ارسال کنید همه دست به دعا ونیایش بردارند .
غافل نباشیم 🤲🍃
ارسالی یکی از مخاطبین بزرگوار
@aghmiun