4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنون و سپاس از آقای بهروز قرائی بابت ارسال پست های چله ای شان.
انشاالله که با پایان فصل پاییز ، فصل زمستان پر برفی داشته باشیم .
فصلی توام با برکت و باران و برف .....
فصلی پر از مهربانی و عشق....
فصلی پراز همدلی و دوستی.....
@aghmiun
یلدا مبارک....یلدا مبارک.....mp3
زمان:
حجم:
6.4M
صبح 30 آذر شب یلدا
@aghmiun
4_5913742651705789705.mp3
زمان:
حجم:
11.1M
سلام.
وقت بخیر عرض میکنم خدمت همراهان گرانقدر.
🌺یلدا مبارک🌺
جناب پورامجد بزرگوار لطف فرموده وبه درخواست بنده به مناسبت این شب مبارک جملاتی رابیان نموده اند، تقدیم شماهمشهریان محترم.
کانال آناوطن آغمیون
@aghmiun
قلم فرسایی جناب آقای سیامک پیرمحمدی درخصوص
چلّه آخشامی🌹🌹
ای قلم یاز بیر گوزل عنوانی چلّه آخشامی
طبعیوه مانوس ائله قرآنی چله آخشامی
جوش ئورکدن یاده سال آدابیلردن رسمیدن
زنده ساخلا سن کئچن دورانی چله آخشامی
طبعیوین مین مرکبین سیر ائیله کئچموش گونلرین
بلکه دل تاپسون قدیم رویانی چله آخشامی
رسمیلر کهنلدی گئتدی یوخ آتالاردان خبر
قصّه لرده قالدی ائو سلطانی چله آخشامی
هاردا قالدی تاپ باجا قصّه دیینلر بیلمیرم
حسرتیلن گوز گزور میزبانی چله آخشامی
کُرسینین دورین آلاردی قیز گلین آنا آتا
بس اولاردی چوخ گوزل مهمانی چله آخشامی
تاریده راضی اولاردی برف شادی سَپمگه
گوندرردی قار کولک طوفانی چله آخشامی
بسکه اولدوق نا شُکُر خالقده کسدی الفتین
گلمیور دای قار کولک بورانی چله آخشامی
چوندی دبلر تشریفات آلدی یئرین سنّتلرین
چوخلار ایستور شهرت والانی چله آخشامی
اوزمان اولمازدی پسته یا بادام آجیلیدن
دولدوراردوق جیبلره قُرقانی چله آخشامی
یاد ائدون یوخسولّاری شرمنده لیکدن تر توکور
خلق ائدون بیر خدمت شایانی چله آخشامی
چوخلی ائولر آج یاتور یوخدور توان ارزاقینه
سالما قارداش سفره ی زیبانی چله آخشامی
بارالهی بیز مقصّر بنده یوک چوخ روسیاه
پاک ائله ویروسیدن دنیانی چله آخشامی
ای(#سیامک)سیر عالم قالمیوب بیر حالیده
نصف شب اولدی قوتار دیوانی چله آخشامی
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تلاوت زیبای قرآن کریم
توسط نوجوان اهل تایباد
همه حاضرین و داوران را به وجد آورد...
@aghmiun
شعر بیدروغ
از دکتر قیصر امینپور
ما که این همه برای عشق
آه و نالهی دروغ میکنیم
راستی چرا
در رثای بیشمار عاشقان
که بیدریغ
خون خویش را نثار عشق میکنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ میکنیم؟
یک نفر که تا همین دو روز پیش، گلها همه آفتابگردانند، امینپور، ص ۱۴۹.
#قیصر_امینپور
#شعربیدروغ
#رثایعاشقان
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_شصتوهفت نمی دونم ترسیدم شیوا جواب نده یا تحت تاثیر
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_شصتوهشت
عزیز که داشت یک لیوان آب قندی رو که شوکت بهش داده بود همینطور با حرص سر می کشید گفت : ..سلیته چه فرقی می کنه ما می دونستیم یا نه؟ تو جذام داری الان خبر بدم اومدن بردنت ..
اگر مثل آدم همون اول عزت الله خان به حرفم گوش می داد و تو رو می برد خونه ی جذامی ها الان زبونت برای من یک متر نبود ...
امیر حسام که دیگه داشت از ناراحتی بالا و پایین می پرید گفت : عزیز ؟ عزیز بس کن دیگه شما می دونستی ؟
ای خدا من با چه کسانی زندگی می کنم ..چطور دلتون اومدبا این زن بیچاره این کارو بکنین ..و با این دختر چرا ؟
اون چه گناهی کرده بود ؟ ..اینا به نظرتون انسان نیستن ..شماها چطور آدمی هستین ؟ با زندگی مردم بازی می کنین ..
عزت الله خان داد زد ببر صداتو تو چی میگی ؟ تو چه می دونی من چی کشیدم ..مگه از دل خوشم بود ؟ تو ندیدی عزیز با شیوا چیکار می کرد ؟
ندیدی صبح تا شب به جون من نق می زد چرا اون موقع زبونت در نیومد و حرفی نزدی؟
امیر حسام گفت : ای بابا چی می خواستم بگم فکر می کردم شیوا خانم جذام داره ..خوب باید میرفت اما شما که می دونستی چرا دست زن و بچه ات رو نگرفتی بری یک خونه ی دیگه ؟ عزیز می گفت همه ی ما می گیریم ..ولی اگر دکتر گفته بود که خوب شده و خطری نیست چرا اونو از بچه ها جدا کردین ..
شما ها دلتون برای گریه های پریناز نسوخت ؟ داداش؛؛ من که دیگه درکت نمی کنم ..با این کارِ آخر شما و عزیز من یکی که فکر می کنم برای این زن نقشه کشیده بودین ..
شما همیشه الگوی من بودی ..ولی ..ولی ...دیگه نیستی داداش ...
نیستی ..دیگه قبولت ندارم ...عزیز با شما هم هستم ..دیگه هیچوقت به حرفت گوش نمیدم ..چون اصلا اون طوری که وانمود می کنی نیستی ...عزیز نشسته بود روی صندلی و حرص می خورد ..حمایت امیر حسام زبون هر دوی اونا رو بسته بود ...
عزت الله خان هم نزدیک شیوا نشست و سرشو بین دو دست گرفت ..
شیوا رو کرد به من و در حالیکه بغض شدیدی داشت گفت : گلنار جون بیا کمک کن چمدون ها رو ببریم بالا ..
من بچه ها رو میارم ..و از جاش بلند شد ..
عزت الله خان هراسون گفت : عزیزم صبر کن بالا رو برات درست کنم ..الان نمیشه اونجا بری ..
عزیز گفت : بهش بگو ..بهش بگو شاید گورشو گم کنه ..
امیر حسام نعره ای کشید و فریاد زد ..بسه دیگه ..بسه ..عزیز یک کلمه دیگه حرف بزنی به خدا این خونه رو آتیش می زنم ..
و با مشت زد به دیوار ..و فریاد زد خدا ..خدا ..داداش ..چیکار کردی ؟ داداش تو با زن و بچه هات داری چیکار می کنی ...
باورم نمیشه ..
امیر حسام می گفت و دور اتاق بالا و پایین می پرید و هر چی جلوی دستش بود می شکست .عزت الله خان سعی می کرد اونو بگیره و آرومش کنه ولی فایده ای نداشت ..
شیوا اونقدر پریشون بود که نمی تونست کاری کنه ..
همینطور که عزیز و آقا داشتن امیر حسام رو آروم می کردن پرستو رو داد بغل منو و با سرعت از پله ها بالا رفت ..
قبل از اینکه دیگه آقا بتونه جلوشو بگیره ..من در مونده شده بودم و کاری از دستم بر نمی اومد ..
که صدای فریاد شیوا از بالا بلند شد ..در حالیکه ضجه می زد ..برای همین بود ؟ برای همین منو از اینجا دور کردین بیشرف ها ...بی ناموس ها ..
عزت الله خان امیر حسام رو رها کرد و دوید بالا ولی شیوا داشت میومد پایین بین راه اونو گرفت و گفت : قربونت برم ..بیا حرف بزنیم ..برات توضیح میدم ...
اینطوری که تو فکر می کنی نیست ...به خدا نیست ..به جون بچه ها من نمی خواستم ..باور کن کار عزیز بود ..
و از اونجا داد زد ببین عزیز منو به چه حال و روزی انداختی ؟ شیوا می خواست خودشو از دست اون رها کنه و همینطور با صدای بلند فحش می داد ..عزت الله خان محکم اونو گرفته بود و می خواست برش گردونه بالا تا باهاش حرف بزنه ..بچه ها هر دو گریه می کردن ...
و صدای گریه اونا با داد و هوار امیر حسام و شیون شیوا و التماسهای آقا محشری به پا کرده بود ..
چیزی که اصلا تصورشم نمی کردیم من توی بدترین حالت مخالفت عزیز رو حدس می زدم و پشتیبانی آقا رو از شیوا و فکر می کردم همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه ..
ولی هنوز نمی دونستم شیوا اون بالا چی دیده که اونه همه داغونش کرده ..
در همین موقع چشمم افتاد به عزیز قیافه رضایت مندانه ی اون بهم می گفت که هر چیزی که بوده اون فکر کرده کار شیوا رو ساخته ..
من با غیظی که داشتم با خودم گفتم : من تا حساب تو رو نرسم از این خونه بیرون نمیرم و نمی زارم شیوا هم پاشو بیرون بزاره حالا می ببینی عزیز ...
ادامه دارد...
@aghmiun
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مگر می شود زندگی مرا به هم ریخته آفریده باشد، خدای دانه های انار…
درپناه خداوند متعال زندگیتون همیشه همراه باشادی وخوشی
یلداتون مبارک
@aghmiun