eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوپنج اونشب دیگه در موردش هیچ حرف نزدیم ولی رفتار
حال عجیبی داشتم ...اینکه زن شاه پسندی می تونست تحت چه شرایطی اینطور با بغض و نارضایتی دست به عملی بزنه که فقط شوهرش ازش خواسته بود برای اولین بار منو از زن بودنم متنفر کرد ... نمی دونم در یک آن خودمو جای اون احساس کردم ..و همدردی شدیدی نسبت بهش در وجودم پیدا شد ... از شیوا به خاطر جسارتش و ایستادنش در مقابل عزت الله خان خوشم اومد ... من دیرتر رفتم می خواستم حالم جا بیاد .. وقتی وارد شدم اون زن درحالیکه دست پسرشو هنوز رها نکرده  بود ,  عاجزانه  به من نگاه کرد.. شیوا گفت : گلنار جون یک چای میریزی ؟ گفتم : می ریزم .. هیچوقت صورت اون زن رو در اون لحظه فراموش نمی کنم .. من توی اون صورت درد دیدم ..غم و رنج و افسوس دیدم و یک دنیا ظلم و ناتوانی  ؛ زن خطاب به شیوا در حالیکه هر لحظه ممکن بود بغضش بترکه و سخت داشت خودشو کنترل می کرد  گفت : ببخشید مزاحم شما هم شدم .. ولی آقا ی شاه پسندی منو فرستادن تا شما یک وقت فکر نکنین از جانب من مشکلی برای دخترتون پیش میاد ... من راضیم ...اومدم همینو بگم ..من دیگه فقط صداشو می شنیدم .. لرزش کلامش نشون می داد که کافیه با یک  تلنگر گریه کنه ... چای رو گرفتم جلوشو گفتم : بفرمایید با خیال راحت بخورین گلوتون تازه بشه .. من قصد ندارم با کسی مخصوصا آقای شاه پسندی ازدواج کنم .. از قول آصف خان بهشون بگین که ایشون پیغام دادن اگر این طرفا پیداشون بشه با من طرفی ...همین .. شما هم دیگه خودتو ناراحت نکن .. وای من اینو گفتم و باعث شدم اون زن مدت زیادی چادرشو بکشه توی صورتشو گریه کنه ... شیوا بهتراز من قرار گرفتن توی این موقعیت رو درک می کرد .. چون اونم پا به پای اون زن گریه کرد ... و هردو سعی می کردیم آرومش کنیم و بهش اطمینان خاطر بدیم که همچین اتفاقی نخواهد افتاد و اون زن در کمال سادگی التماس می کرد که یک وقت شاه پسندی نفهمه که اون پیش ما گریه کرده ..اون زن رفت اما ذهن من کاملا در گیر شده بود ..و برای اولین بار به دلم هراسی از اینکه ی روز با کسی ازدواج کنم و همین مشکلات احمقانه رو داشته باشم افتاد ... و اونشب شیوا رو غمگین تر از همیشه دیدم .. حتی شام هم نخورد و بدون توجه به بچه ها همینطور روی سکوی پنجره نشسته بود ... حتی وقتی پریناز رفت و ازش خواست که اونو  بخوابونه با لحن تندی از خودش دور کرد و گفت : برو ولم کن به گلنار بگو ... از این حرکتش خیلی ناراحت شدم بچه مدتی توی بغلم گریه کرد و با همون بغض خوابید ... رختخواب ها رو پهن کردم و دراز کشیدم .. قبلا هیچوقت بی تفاوت از کنارش رد نمیشدم .. با لحن تندی  گفت : چیه توام از دستم خسته شدی ؟ بلند شدم نشستم و بهش نگاه کردم ..عصبانی شد و با بغض گفت : چرا اینطوری نگاه می کنی جای من نیستی که بدونی من دارم چی می کشم .. تو هنوز هیچ بلایی سرت نیومده نمفهمی من از چه چیزایی دارم عذاب می کشم ... گفتم : من که حرفی نزدم ؛؛ گفت : حرف نزدی ؟ پس چرا قهر کردی ؟ می دونم داری به چی فکر می کنی ..دیگه تو رو میشناسم ... من این طرز نگاه کردن تو رو میشناسم ... گفتم : آره ؛ شیوا جون اصلا شما رو درک نمی کنم ..فکر می کردم با اومدن پدرتون و عمه و اینکه دیگه نه غصه ی پول دارین نه دوری از پدر و دیگه اینو می دونین که همه شما رو دوست دارن و به فکرتون هستن بازم تغییری در شما پیدا نشده .. من دارم فکر می کنم اصلا ممکنه آقا هم همین روزا پیداش بشه ..شما بازم برای یک چیز دیگه غصه می خورین .. پس کاری از دست من بر نمیاد ....عصبانی تر شد و یک چرخی زد و موهاشو گرفت بالا و با غیظ  اون طرف صورتشو که زخم بود به من نشون داد و گفت : اینو چیکار کنم ؟ بگو چیکارش کنم؟  ..بگو؛؛  راه حل اینو بهم بگو ... من تا کی با این درد زندگی کنم؟ ..کی حاضره هر روز چشمش به این زخم بیفته ؟ حالا من باید بشینم و شکر کنم دماغم نشده .. شکر کنم خوب شدم بدتر از این نشدم ..نمی تونم ...نمی تونم ...نمی تونم ... پریدم دستشو گرفتم چون داشت خودشو می زد ..و در حالیکه گریه ام گرفته بود گفتم : حق دارین ..اما به خدا ..به قران اصلا مهم نیست ... من حاضرم ..چون من خیلی زیبایی در شما سراغ دارم که تماشا کنم ..ولی شما خودت اونا رو نمی ببینی ...اصلا گور بابای من و همه ی آدم های دور برتون چرا زندگی رو به کام خودتون و بچه ها زهر مار می کنین؟ .. این پرینازی نبود که حسرتشو می خورین ..چرا اینطور دعواش کردین که با گریه بخوابه .. جگرم برای این بچه آتیش گرفت ..حالا می فهمم که پدرتون چی می گفت , شما فقط به فقط عزت الله خان رو می خوای و هیچ کس دیگه براتون اهمیت نداره حتی خودتون ... ادامه دارد... @aghmiun
287.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک کلیپ دلخراش ولی هشدار دهنده در رانندگی روزمره بخصوص در جاده ها هیچوقت سبقت غیر مجاز انجام ندهید @aghmiun شاید بعضی از مخاطبین گرامی با نمایش این کلیپ بخاطر داشتن صحنه دلخراش موافق نباشند ،ولی پخش همین کلیپ شاید تاثیر گذار باشد و بیننده عزیزی بخاطر حفظ جان خود ،هیچ وقت سبقت غیر مجاز انجام ندهد .
جاده سرعین به اردبیل امروز ۱۴۰۲/۱۰/۱۶ @aghmiun
Haamim ~ Music-Fa.ComHaamim - Sia Sefid (320).mp3
زمان: حجم: 8.6M
دلبری کردن رو از سعدی یاد بگیریم : شنیدمت که نظر می‌کنی به حالِ ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظارِ عیادت 🎙عاشقانه ای از حامیم. ⚫️⚪️سیاسفید. 🎼 @aghmiun
احساس دیگران... - احساس دیگران....mp3
زمان: حجم: 5.9M
صبح 17 دی 🔴 تنها راه لذت بردن از زندگی پذیرش این واقعیت است که زندگی یک جریان و فرایند است و نه رسیدن به یک مقصد پس منتظر زندگی نباشیم بلکه هر آن و لحظه را زندگی کنیم در این روز سرد زمستونی،دلتون گرم وصبحتون زیبا @aghmiun