eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
ژاپن . توکیو . سال ۱۳۷۱ عکس بنده( محمود اسماعیلی با دو چرخه ) با این چهار راه چند خیابان فاصله داشتیم. @aghmiun
چند تا از آغمیونی هایی که در سال ۷۱ در ژاپن بودند . توکیو . پارک هاراچیکو یوسف مصلحی. علی سایر . ناصر پرغم.ناشناس.جعفر برونه. محمود اسماعیلی. نادر پرغم ،حسن پرنده. البته آقایان نادر آقا محمدی و مرحوم اکبر حاجی زاده و اقای فدایی هم در ژاپن بودند . @aghmiun
احساس خوب... - احساس خوب....mp3
زمان: حجم: 4.3M
صبح 19 دی ســـــلام صبح بخیر الهی با طلوع خورشیدِ امروز خوشی‌ها و زیبایهای زندگیتون پر رنگ‌تر🌹 و با طراوت‌تر از همیشه باشه شـاد و خوشبخت باشـید با آرزوی صبحی بینظیر برای شما @aghmiun
22.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹عاشقم کردی و پرگار دلم چرخان شد! وسط دایره‌ی عشق تو سرگردان شد .. آنقدر در پی تو دور خودم چرخیدم :) تا توهم زدم و ورد دلم هذیان شد . . مسعود‌ محمدپور | دلگویه 🌹زندگیاتون عاشقانه🌹 @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوده یک دونه ام برای خودم ریختم و بردم گذاشتم روی
شیوا گفت : منم همینطور آخه وقتی هم که با هم زندگی می کردیم عزیز اجازه نمی داد همدیگر رو ببینیم ... حالا چی شد اجازه داده همه با هم بیاین اینجا ؟ امیر حسام که داشت از پله ها پایین میومد گفت : عزیز و اجازه ؟ مگه توی خواب شب ببینیم .. قیامت راه انداخت و داداش دو تا داد سرش زد و مجبور شد ساکت بشه و بعدم قهر کرد و از خونه رفت .. ما هم وقت رو غنیمت شمردیم و سه تایی با خیال راحت اومدیم ... من که خیلی دلم برای شما و بچه ها تنگ شده بود ...اونا شیوا رو دوره کرده بودن و رفتن توی اتاق و دور هم نشستن ..و من تند و تند براشون چای آماده کردم و میوه و آجیل بردم ...و اونا در حالیکه می خوردن حرف می زدن .. رفتم  توی آشپز خونه مشغول اضافه کردن غذا برای شام شدم  ... اما از دور به حرفاشون گوش می کردم ... اون سه نفر که بچه های عزیز بودن با دلی پر از خون از مادرشون؛؛  دور هم نشسته بودن و از کارای اون بصورت گله تعریف می کردن .. و آقا و شیوا کنار هم نشسته بودن و دستشون توی دست هم بود دیگه هیچ اثری از اون همه درد و غم توی صورتشون نمی دیدم هر دو خوشحال و راضی به نظر می رسیدن .... اونقدر که من برای شیوا خوشحال بودم شاید خودش نبود .. از اینکه اونو اینطور شاد و خندون می دیدم قند توی دلم آب می کردن ..و بیشتر از این خوشحال بودم که در مورد آقا اشتباه نکردم ..اون مهربونترین آدمی بود که میشناختم ...و یاد عزیز افتادم .. چطور ممکنه این مرد پسر اون زن  باشه حتی امیر حسام و فرح هم مثل آب ذلال بودن و هیچ شیله ؛ پیله ای توی کارشون نبود.... نمی فهمیدم  عزیز واقعا از زندگی چی می خواست ؟ چرا خودش با دست خودش زندگی  بچه هاشو خراب می کرد ؟و درد و رنجش رو به جون می خرید؟تا موقع شام من توی اتاق نرفتم و همینطور با خودم  فکر می کردم  سرم به کار گرم  بود.. اصلا دلم نمی خواست توی بحث اونا شرکت کنم .. حتی احساس می کردم دیگه وجودم اونجا ضرورتی نداره و می تونم برگردم پیش مادرم ..و اینو می دونستم که دیگه خطر شوهر دادن من توسط بابام بر طرف شده و اون نمی تونه منو وادار به کاری که نمی خوام بکنه .. پس بهتر بود که هر چی زودتر از اینجا برم ...انگار یک حالت بی تفاوتی نسبت به همه چیز بهم دست داده بود ... در حالیکه یک سینی بزرگ گذاشته بودم تا بساط شام رو توش بچینم .. امیر حسام اومد و گفت : گلنار یک لیوان آب می خوام بهم میدی ؟ بدون اینکه حرفی بزنم یک لیوان بر داشتم و از کوزه آب کردم و دادم دستش .. گرفت و یک جا سر کشید و گفت : آخیش چقدر تشنه ام بود  ..شام چی درست کردی ؟ گفتم : تا اونجا که من یادم میاد شما همیشه این سئوال رو چه ناهار و چه شام هر وقت وارد خونه میشدی  می پرسیدی .. مرغ درست کردم با پلو و یکم کشک و بادمجون .. گفت :آخ جون ؛؛  چون می دونستی من دوست دارم درست کردی ؟من در حالیکه به کارم ادامه می دادم ظرف ماست و سبزی خوردن و نون و میذاشتم توی سینی  گفتم : نمی دونستم , واقعا دوست داری ؟گفت : خیلی زیاد عاشقشم ...دیدم که بوی سیر داغ و پیاز داغ میومد ولی فکر نمی کردم کشک و بادمجون باشه .. گفتم : اینا رو از قبل آماده کرده بودم برای شام ..ولی فکر کنم بوش پیچیده توی خونه ؛؛ توی این فصل بادمجون خوب گیر نمیاد خدا کنه تلخ نباشه ... نگاهی به من کرد و روی سکوی جلوی در نشست و گفت :چی شده گلنار حالت خوبه ؟  بهم میگی چرا اوقاتت تلخه ؟ گفتم : کی من ؟ نه بابا خوشحالم هستم ؛؛ به قران ؛؛ .. گفت : نیستی ..حالا داری به من دروغ میگی یا به خودت نمی دونم ولی تو اون گلنار همیشگی نیستی ..خیلی توخودتی  ؛؛ .. لبخندی زدم و گفتم : آخه شما ها به فضولی های من عادت کردین .... اما وقتی حس می کنم نیازی بهم نیست دلم نمی خواد دخالت کنم ..توی این مدت خیلی تحت فشار بودم به خاطر شیوا جون .. حالا خیالم راحت شده ..شاید برگشتم خونه ی خودمون ..فکر کنم همین کارو بکنم ..گفت : چی داری میگی دیوونه شدی مگه ما می زاریم تو بری ؟ حرفشم نزن .. الان عضو خانواده ی مایی ..یک چیزی بهت بگم ؟ عزیز می گفت این کارا ؛کاره گلناره و اون خط داده به شیوا .. یعنی تا این حد روت حساب می کنه ؛ عقل کل ما شدی  ...حالا می خوای میدون رو خالی کنی و بری ؟ لبم رو به علامت نمی دونم بالا بردم و گفتم : یعنی چی من خط دادم ، عزیز همه رو اذیت می کنه اونوقت من خط میدم  ؟ آخه برای چی همچین فکری کرده ؟ آقا امیر حسام میشه این سینی رو ببرین توی اتاق ؟ منم سفره رو پهن کنم ... دلم نمی خواد در این مورد حرف بزنم ... گفت :راستی از رادیو استفاده می کنی ؟ گفتم : راستش زیاد نه خیلی خش ؛؛ خش می کنه ..اولش که باطری رو میندازم یکی دو روزی خوبه بعد شروع می کنه به قطع شدن و سوت کشیدن .. حالا رادیو شیوا جون هست نیازی نداریم ..اگر شما می خوای  بهتون پس بدم ؟ ادامه دارد... @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🌸یه رقص قدیمی ببینیم از یک قدیمی خوش ذوق، 💟الهی که حال دلتون همیشه خوش باشه... @aghmiun
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عرض سلام خدمت همراهان گرانقدرمان. دیروز فایل ویدئویی ازرقص این آقای قدیمی جانمایی کردیم، ظاهرااین موضوع به مذاق جدیدیا خوش نیومده واعتراض داشتن که رقص نسل جدید خیلی بهترازایشونه، ماهم من باب مقایسه وقضاوت یک رقص نسل جدیدی گذاشتیم، حالااااا قضاوت باخودتان😉 @aghmiun
ابراهیم☘☘☘ از پروانه نجاتی زمین ز بتکده‌ها پر شده‌ست، ابراهیم دوباره دور تفاخر شده‌ست، ابراهیم گرفته هرز تجمّل، حصار حوصله را که نان سادگی آجر شده‌ست، ابراهیم دمیده بر ریه‌ی شهر، دود تلخ ریا وَ روزگار تظاهر شده‌ست، ابراهیم مذاق اهل محبت، در این زمانه‌ی بد اسیر طعم تکاثُر شده‌ست، ابراهیم چه زود گم‌ شده در کوچه‌های عادت، عشق زمین، دچار تنفّر شده‌ست، ابراهیم بببن تو عزّتِ لات و مَنات و عُزّی را تبر ز دست تو دلخور شده‌ست، ابراهیم تبر به دوش، چرا از سفر نمی‌آیی؟ زمین ز بتکده‌ها پر شده‌ست، ابراهیم شکستنی‌تر از آنم، نجاتی، ص ۱۳۲ و ۱۳۳. @aghmiun
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام همه این کلیپ های تاثیر گذار و ارزشمندی که در کانال آنا وطن آغمیون جانمایی میشود صرفا برای پر کردن اوقات فراغت مخاطبین بزرگوار نیست. در هر یک از این کلیپ ها ده ها نکته آموزشی نهفته است که اگر دقت کنیم در زندگی روزمره سخت این روزها میتواند کمک حال مون باشد . چنانچه می بینید در بین بازریان و کاسب های قدیمی چقدر مهر و مودت و مهربانی حاکم هست ،همسایه هوای همسایه را دارد ،کاسبی که دشت نکرده ،توسط کاسب های همسایه حمایت و کمک میشود ،تمام مسائل اخلاقی و اجتماعی بنحو احسن مراعات میشود. انشاالله بتوانیم با انتشار کلیپ های تاثیر گذار ،پیام های سازنده،جامعه ی قابل قبولی را رقم بزنیم. @aghmiun