eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
17.1هزار ویدیو
117 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
عکس یک گله گوسفند در ترکیه @aghmiun
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدايا..... ✨ انتهای دريا را بركه ها نمی فهمند ببخش!!✨ اگر گاهي گم ميكنم نشانت را...✨ شبتون ماه @aghmiun
زندگی زیبا... - زندگی زیبا....mp3
زمان: حجم: 4.1M
🌼30دیماه صبحي دیگر از راه رسیده است، و من آمدہ ام با صبح بخیری دیگر و با سینی صبحانه ای در دست که طعم شیرین عشق دارد و بوی دل انگیز امید امید به شروعی دوبارہ . . . سلام صبح اول هفته تون بخیر☕️ @aghmiun
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 گاهی همه چیز را به حالِ خود رها کن و راهِ خودت را برو... و در گوشِ روزگار، بگو؛ حالِ من خوب است و تو هرگز حریفِ حالِ خوبِ من نخواهی شد! و بخند؛ به خوش باوریِ سایه‌های بخت برگشته‌ای که هنوز؛ جسارتِ آفتاب را ندیده‌اند... @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوسیوسه حالا من دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و نمی
عزیز همینطور که پرستو رو بغل کرده بود و می بوسید گفت : خدا نگذره از کسانی که شما ها رو از من جدا کردن ... الهی به همین درد مبتلا بشن ؛من که از نمی گذرم و نفرین می کنم ... فرح گفت :عزیز باز شروع کردی اومدی دعوا ؟ عزیز در حالیکه پرستو میذاشت زمین گفت :  تف بروت بیاد بی حیا ..بی عاطفه , من مادرت نبودم ؟ باید تحت تاثیر حرف این و اون از خونه ات فراری می شدی دیگه همین یک کارو نکرده بودی  ؟ زود باش راه بیفت حسابت رو توی خونه میرسم تا تو باشی بفهمی مادر فروشی یعنی چی ... فرح سبزی ها رو پرت کرد روی زمین و با غیظ گفت : کی منو پر کرده از دست شما فرار کردم .. خوشت میومد هر شب باقر منو می زد ؟ چند بار خونی و زخمی  به شما پناه آوردم ..چند بار اومدم خودت دیدی تمام بدنم کبود بود ؟ چیکار کردی عزیز ؟ مگه برم نگردوندی ؟تازه بدون اینکه به دل ریش من فکر کنی ازشون معذرت هم خواستی ؛؛ عزیز می دونی با زندگی من چیکار کردی .. بدبختم کردی ؛ بدبخت ..عزیز نابود شدم ..اصلا با خودت فکر کردی من چرا به اینجا پناه آوردم ؟ چون از ظلم شما می ترسیدم ... از کجا معلوم نمی خواستی دوباره منو آشتی بدی ؟ و بندازی زیر دست باقر که هر شب مست بیاد خونه و منو بزنه .. دلت برای من نسوخت ..واقعا ازت تعجب می کنم ... عزیز داد زد خفه شو دختره ی بی عرضه ..تو منو بدبخت کردی یا من تورو دهنم رو باز نکن تا جلوی همه بگم چه کارا کردی که مجبور شدم بدمت به باقر .. اگر نکرده بودی جنازه ات رو هم روی شونه هاش نمی ذاشتم  چشم دریده حالا تو صورت من نگاه می کنی میگی من تو رو بدبخت کردم یا خودت ؟فرح از عصبانیت بالا و پایین می پرید و داد می زد من چیکار کردم دهنت رو باز کن بگو ..به همه بگو من چی کار بدی کرده بودم که باید عاقبتم این میشد .. شیوا فرح رو گرفت و گفت : آروم باش ..تو رو خدا الان عزیز عصبانیه بی خودی بزرگش نکنین ..تو برو توی اتاق بعدا حرف می زنیم بزار داداشت بیاد بعدا .عزیز خوش اومدین شما هم بفرمایید زیر کرسی از راه رسیدن گرم بشین .. گفت :نه لازم نکرده اصلام خوش نیومدم ...از قدیم گفتن کسی که بی دعوت میره جایی نباید زیر کرسی بشینه ..اگر می خواستی خوش بیام دعوتم می کردی ... شیوا گفت : اینجا خونه ی پسرتونه هر وقت تشریف بیارین قدمتون روی چشم منه ..من فکر کردم چون منو دوست ندارین دلتون نمی خواد بیاین اینجا ..وگرنه چه از این بهتر همه دور هم جمع باشیم .... عزیز با لحن تمسخر آمیزی در حالیکه به عادت خودش دهنشو کج کرده بود ..با تندی گفت : پسر ؟ کدوم پسر خانم خانما ؟ عزت الله پسر من بود ,تموم شد و رفت حالا شده نوکر و عبد و عبید تو .. هر سازی می خوای می زنی و اونم می رقصه  .. مادرشم براش شده اِخ ... شیوا گفت : این حرف رو نزنین ..شما می خواستین برای عزت الله زن بگیرین من از زندگی شما رفتم بیرون .. چیکار باید می کردم ؟ خودتون رو بزارین جای من ... گفت : خدا اون روز رو نیاره که من جای تو باشم .. خدا می دونه که چقدر بد ذاتی ..من داد زدم عزیز تورو قران بس کنین شیوا جون مریضه .. دکتر گفته اصلا نیاید استرس داشته باشه .. دستشو بلند کرد طرف منو با حرص گفت : اوووو  شیوا جونت همیشه مریضه ..هر وقت اومدیم بهش یک حرف حساب بزنیم گفتن هیس شیوا مریضه .. همینو بهانه کرده طناب انداخته گردن پسر من و هر جا می خواد می کشه ..من نمی دونم این بچه ی من چی تو رو می خواد نصف صورتم که خوره برده همیشه ی خدا هم که مریضی .. با شنیدن این حرف گوشم داغ شد قلبم شروع کرد به تند زدن و حالم چنان دگرگون شد که دیگه چیزی نمی فهمیدم ... داد زدم ..بسه دیگه  برای چی به خودت حق میدی به دیگران توهین کنی ..آخه چرا اذیتش می کنی ؟ حق نداری .. بی خود می کنی ..برو خونه ی خودت .. شیوا دوید جلو ی دهن منو گرفت و گفت نه گلنار جونم این کارو نکن ..خواهش می کنم به خاطر من ساکت شو .. بزار هر چی می خواد بگه .مهم نیست .. ولی من مشت هامو گره کرده بودم دندون هامو بهم فشار می دادم دلم می خواست کاری کنم که تا قیام قیامت فراموش نکنه و از اونجا  تا خونه خودش با گریه سینه خیز بره .. دادزدم : شیوا جون جوابشو بده جوابشو بده وگرنه من دست از جونم می کشم و هر چی به دهنم میاد میگم ..آخه چطور ی تحمل می کنی ؟ من که دیگه طاقت ندارم این ناروا ها رو بشنوم ..شیوا انگشتشو گرفت طرف منو و گفت : گلنار بهت میگم آروم باش ..برو چای دیگه دم کشیده بریز بیار .. عزیز قندش افتاده با شیرینی بخوره خوب میشه ... گفتم : آخه .. گفت : آخه بی آخه بهت میگم برو چای بیار ..و در حالیکه مثل بید مجنون می لرزید و داشت خودشو کنترل می کرد ادامه داد ... عزیز شما هم بفرمایید توی اتاق اینجا یکم سرده .. ادامه. دارد.. @aghmiun
انـگـیـژشـی امـروز : ✍پنج کاری که هفته ات رو جذاب تر می کنه! 📌۱- یه مدت محدود توی هر روز برای چک کردن گوشی مشخص کن! مهم نیست چقدر زمان مشخص می کنی و ممکنه برای هر کس مقدار این نیاز متفاوت باشه. فقط متعهد باش بیشتر از اون براش وقت نذاری. 📌۲- همین اول هفته، مهم ترین کاری که توی هر روز باید انجام بدی رو مشخص کن! این کار رو اول از همه کارهات انجام بده و تا تموم نشده سراغ هیچ چیز دیگه ای نرو. بهتره این رو جایی مکتوب کنی تا توی طول هفته ببینیش. 📌۳- هر شب، برنامه فردات رو بنویس! این کمک میکنه وقتی بیدار میشی، انرژی و انگیزه بیشتری واسه روزت داشته باشی و از سردرگمی هم دربیای. 📌۴- از هفته گذشته و هفته هایی که گذروندی، درس بگیر! ببین بهتر بود چه کارهایی رو در طول هفته قبل انجام می دادی تا هفته بهتری داشته باشی. 📌۵- واسه آخر هفته ات یه پاداش جذاب مشخص کن! البته اگه به برنامه ات پایبند موندی و کارهایی که باید انجام بشن رو انجام دادی. پاداشی رو انتخاب کن که دوستش داری و وقتی اجازه انجامش رو به خودت بده که حس رضایت رو از هفته ات گرفته باشی. 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @aghmiun ارسالی از همراهان گرامی