زندگی زیبا... - زندگی زیبا....mp3
زمان:
حجم:
4.1M
🌼30دیماه
صبحي دیگر از راه رسیده است،
و من آمدہ ام با صبح بخیری دیگر
و با سینی صبحانه ای در دست که
طعم شیرین عشق دارد و بوی
دل انگیز امید امید به شروعی دوبارہ . . .
سلام صبح اول هفته تون بخیر☕️
@aghmiun
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 گاهی همه چیز را به حالِ خود رها کن و راهِ خودت را برو...
و در گوشِ روزگار، بگو؛
حالِ من خوب است و تو هرگز حریفِ حالِ خوبِ من نخواهی شد!
و بخند؛
به خوش باوریِ سایههای بخت برگشتهای که هنوز؛
جسارتِ آفتاب را ندیدهاند...
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوسیوسه حالا من دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و نمی
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_صدوسیوچهار
عزیز همینطور که پرستو رو بغل کرده بود و می بوسید گفت : خدا نگذره از کسانی که شما ها رو از من جدا کردن ...
الهی به همین درد مبتلا بشن ؛من که از نمی گذرم و نفرین می کنم ...
فرح گفت :عزیز باز شروع کردی اومدی دعوا ؟ عزیز در حالیکه پرستو میذاشت زمین گفت : تف بروت بیاد بی حیا ..بی عاطفه , من مادرت نبودم ؟
باید تحت تاثیر حرف این و اون از خونه ات فراری می شدی دیگه همین یک کارو نکرده بودی ؟
زود باش راه بیفت حسابت رو توی خونه میرسم تا تو باشی بفهمی مادر فروشی یعنی چی ...
فرح سبزی ها رو پرت کرد روی زمین و با غیظ گفت : کی منو پر کرده از دست شما فرار کردم ..
خوشت میومد هر شب باقر منو می زد ؟
چند بار خونی و زخمی به شما پناه آوردم ..چند بار اومدم خودت دیدی تمام بدنم کبود بود ؟ چیکار کردی عزیز ؟ مگه برم نگردوندی ؟تازه بدون اینکه به دل ریش من فکر کنی ازشون معذرت هم خواستی ؛؛ عزیز می دونی با زندگی من چیکار کردی ..
بدبختم کردی ؛ بدبخت ..عزیز نابود شدم ..اصلا با خودت فکر کردی من چرا به اینجا پناه آوردم ؟ چون از ظلم شما می ترسیدم ...
از کجا معلوم نمی خواستی دوباره منو آشتی بدی ؟ و بندازی زیر دست باقر که هر شب مست بیاد خونه و منو بزنه ..
دلت برای من نسوخت ..واقعا ازت تعجب می کنم ...
عزیز داد زد خفه شو دختره ی بی عرضه ..تو منو بدبخت کردی یا من تورو دهنم رو باز نکن تا جلوی همه بگم چه کارا کردی که مجبور شدم بدمت به باقر ..
اگر نکرده بودی جنازه ات رو هم روی شونه هاش نمی ذاشتم چشم دریده حالا تو صورت من نگاه می کنی میگی من تو رو بدبخت کردم یا خودت ؟فرح از عصبانیت بالا و پایین می پرید و داد می زد من چیکار کردم دهنت رو باز کن بگو ..به همه بگو من چی کار بدی کرده بودم که باید عاقبتم این میشد ..
شیوا فرح رو گرفت و گفت : آروم باش ..تو رو خدا الان عزیز عصبانیه بی خودی بزرگش نکنین ..تو برو توی اتاق بعدا حرف می زنیم بزار داداشت بیاد بعدا .عزیز خوش اومدین شما هم بفرمایید زیر کرسی از راه رسیدن گرم بشین ..
گفت :نه لازم نکرده اصلام خوش نیومدم ...از قدیم گفتن کسی که بی دعوت میره جایی نباید زیر کرسی بشینه ..اگر می خواستی خوش بیام دعوتم می کردی ...
شیوا گفت : اینجا خونه ی پسرتونه هر وقت تشریف بیارین قدمتون روی چشم منه ..من فکر کردم چون منو دوست ندارین دلتون نمی خواد بیاین اینجا ..وگرنه چه از این بهتر همه دور هم جمع باشیم ....
عزیز با لحن تمسخر آمیزی در حالیکه به عادت خودش دهنشو کج کرده بود ..با تندی گفت : پسر ؟ کدوم پسر خانم خانما ؟
عزت الله پسر من بود ,تموم شد و رفت حالا شده نوکر و عبد و عبید تو .. هر سازی می خوای می زنی و اونم می رقصه ..
مادرشم براش شده اِخ ...
شیوا گفت : این حرف رو نزنین ..شما می خواستین برای عزت الله زن بگیرین من از زندگی شما رفتم بیرون ..
چیکار باید می کردم ؟ خودتون رو بزارین جای من ...
گفت : خدا اون روز رو نیاره که من جای تو باشم .. خدا می دونه که چقدر بد ذاتی ..من داد زدم عزیز تورو قران بس کنین شیوا جون مریضه ..
دکتر گفته اصلا نیاید استرس داشته باشه ..
دستشو بلند کرد طرف منو با حرص گفت : اوووو شیوا جونت همیشه مریضه ..هر وقت اومدیم بهش یک حرف حساب بزنیم گفتن هیس شیوا مریضه ..
همینو بهانه کرده طناب انداخته گردن پسر من و هر جا می خواد می کشه ..من نمی دونم این بچه ی من چی تو رو می خواد نصف صورتم که خوره برده همیشه ی خدا هم که مریضی ..
با شنیدن این حرف گوشم داغ شد قلبم شروع کرد به تند زدن و حالم چنان دگرگون شد که دیگه چیزی نمی فهمیدم ...
داد زدم ..بسه دیگه برای چی به خودت حق میدی به دیگران توهین کنی ..آخه چرا اذیتش می کنی ؟ حق نداری ..
بی خود می کنی ..برو خونه ی خودت ..
شیوا دوید جلو ی دهن منو گرفت و گفت نه گلنار جونم این کارو نکن ..خواهش می کنم به خاطر من ساکت شو ..
بزار هر چی می خواد بگه .مهم نیست ..
ولی من مشت هامو گره کرده بودم دندون هامو بهم فشار می دادم دلم می خواست کاری کنم که تا قیام قیامت فراموش نکنه و از اونجا تا خونه خودش با گریه سینه خیز بره ..
دادزدم : شیوا جون جوابشو بده جوابشو بده وگرنه من دست از جونم می کشم و هر چی به دهنم میاد میگم ..آخه چطور ی تحمل می کنی ؟ من که دیگه طاقت ندارم این ناروا ها رو بشنوم ..شیوا انگشتشو گرفت طرف منو و گفت : گلنار بهت میگم آروم باش ..برو چای دیگه دم کشیده بریز بیار ..
عزیز قندش افتاده با شیرینی بخوره خوب میشه ...
گفتم : آخه ..
گفت : آخه بی آخه بهت میگم برو چای بیار ..و در حالیکه مثل بید مجنون می لرزید و داشت خودشو کنترل می کرد ادامه داد ...
عزیز شما هم بفرمایید توی اتاق اینجا یکم سرده ..
ادامه. دارد..
@aghmiun
#پیـام انـگـیـژشـی امـروز :
✍پنج کاری که هفته ات رو جذاب تر می کنه!
📌۱- یه مدت محدود توی هر روز برای چک کردن گوشی مشخص کن!
مهم نیست چقدر زمان مشخص می کنی و ممکنه برای هر کس مقدار این نیاز متفاوت باشه. فقط متعهد باش بیشتر از اون براش وقت نذاری.
📌۲- همین اول هفته، مهم ترین کاری که توی هر روز باید انجام بدی رو مشخص کن!
این کار رو اول از همه کارهات انجام بده و تا تموم نشده سراغ هیچ چیز دیگه ای نرو. بهتره این رو جایی مکتوب کنی تا توی طول هفته ببینیش.
📌۳- هر شب، برنامه فردات رو بنویس!
این کمک میکنه وقتی بیدار میشی، انرژی و انگیزه بیشتری واسه روزت داشته باشی و از سردرگمی هم دربیای.
📌۴- از هفته گذشته و هفته هایی که گذروندی، درس بگیر!
ببین بهتر بود چه کارهایی رو در طول هفته قبل انجام می دادی تا هفته بهتری داشته باشی.
📌۵- واسه آخر هفته ات یه پاداش جذاب مشخص کن!
البته اگه به برنامه ات پایبند موندی و کارهایی که باید انجام بشن رو انجام دادی. پاداشی رو انتخاب کن که دوستش داری و وقتی اجازه انجامش رو به خودت بده که حس رضایت رو از هفته ات گرفته باشی.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@aghmiun
ارسالی از همراهان گرامی
🙅♂️بنام خداوند جان و خرد 🙅♂️
🕊درود به امروز آخرین روز دی ماه و اولین روز هفته خوش اومدین↶
☀️ 30 دی ماه 1402 ه.ش
🌙 08 رجب 1445 ه.ق
🌲 20 ژانویه 2024 میلادی
ســــلااااااام مهربانان🙋♂️😇
اول هفته تــون زیـبـا
امیدوارم شروع هفتتون
بـا بـهتـریـن لحظه هـا
و موفقیتها گـره بـخوره
و سرشـاراز خـیرو بـرکت
و لبـریـز از آرامـش بـاشـه
و تـا انتهای هـفتـه
حـال دلتـون خوب خوب باشـه
🌹🌨️ـــــــــــ💚ـــــــــــ🌨️🌹
#نیایش صبحگاهی 🙏
امروز یاد کنیم از نعماتی که ارزشمندند ولی آدمی دچار فراموشکاریست ...
امروز بهیاد آوریم که چه موهبتهای بسیاری داریم، کاممان را با شهد شُکر شیرین و معطر کنیم ...
امروز بهپاس اینکه خدا از خیر و صلاح ما آگاهتر است، شکایت نکنیم و لبخند بزنیم به کل کائنات تا مسیر بر ما روشن شود، در سایه تلاش و توکل، عاقبت دری را که میکوبیم، گشوده خواهد شد و صاحبخانه ما را به اندرونی دعوت خواهد کرد ...!
🌹🌨️ـــــــــــ💚ـــــــــــ🌨️
@aghmiun
🚕راننده تاکسی 🚕
رود سرویس هر شام و سحر راننده تاکسی
کند گه سود و گاهی هم ضرر راننده تاکسی
کلاج و دنده و ترمز از این کوچه به آن کوچه
کند دائم به هرجایی سفر راننده تاکسی
ز بس افتاده از چاله به چوله داخل کوچه
شکسته شد فنر ، گشته پکر راننده تاکسی
هزاران دست انداز است در هر معبر و کوچه
از این مانع شده زیر و زبر راننده تاکسی
مسافرهای گوناگون جوان و پیر یا کودک
ز هرجا بشنود صدها خبر راننده تاکسی
خبر دارد ز اوضاع فرانسه ، مصر یا یونان
و ایضا از بلاد چین ، قطر راننده تاکسی
یکی از این طرف مالیده بر درهای ماشینش
یکی کنده ز ماشینش سپر راننده تاکسی
گهی دربست رفته او به سمت مشهد و سمنان
گهی برده مسافر تا اهر راننده تاکسی
ترافیک و شلوغی خیابان ها و دود و دم
خورد از این همه صدها شرر راننده تاکسی
پدر گاهی نشیند پشت فرمان و دهد او گاز
و شیفت دیگری گردد پسر راننده تاکسی
در این شهر شلوغ ما دو رنگ سبز یا زرد است
برد اینجا و آنجا صد نفر راننده تاکسی
به زیر برف و در بوران به ماه مهر یا آبان
کند هر سو سفر دارد نظر راننده تاکسی
به میدان و خیابان ها مسافر می شود علاف
نباشد پشت فرمانش اگر راننده تاکسی
تمام کوچه های شهر را از حفظ می داند
که دارد چون بسی هوش و هنر راننده تاکسی
نداده تاکسیرانی نه لاستیک و نه میل لنگی
ولی دارد به هر سویی گذر راننده تاکسی
😂 علیرضا تیموری 😂
@aghmiun
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂کمدی خانا
🔘سینما...
@aghmiun
چرا امیر کبیر را در ایران دفن نکردند؟
امیر کبیر صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه که با دسیسه هاى یک سرى وطن فروش در حمام فین کاشان به قتل رسید، در شهر کربلا به خاک سپرده شد.
اینکه چرا او را به کربلا بردند، سوال است و احتمالا براى دور ماندن مردم از مزارش و جلوگیرى از تبدیل آن به میعادگاه مظلومان، او را از ایران و ایرانى دور کردند!
اما چیزى که بیش از همه مایه شرمندگیست، این است که اکثر قریب به اتفاق ایرانیها نمى دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست!
امروزه با سفرهاى متعدد مردم به عراق و کربلا جاى بسى تاسف است که حتى یکى از کسانی که از عراق بر میگردد نمیداند که امیر کبیر هم در آنجا دفن بوده!
آیا فکر نمى کنید که همین عراقیها به ما خواهند خندید که چطور مردى رو که بسیارى از داشته هاى امروزمان را مدیون او هستیم فراموش کردیم؟!
*۱۶۸ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﮐﺴﯿﻨﺎﺳﯿﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ خبر ﺩﺍﺩﻧﺪ بعضی از افراد صاحب نفوذ، ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻭﺭﻭﺩ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ!
ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺁﺑﻠﻪ ﻧﺰﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ. ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﺨﻦ افراد ﻧﺎﺁﮔﺎﻩ در ﻣﺮﺩﻡ بیشتر ﺑﻮﺩ.
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﯽ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ. ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ می ﺸﺪﻧﺪ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﭼﻨﺪین ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩند و ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻧﺎﺩﺍﻧﯿﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ، جاهلان ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩﺑﻮﺩﻧﺪ .
این تنها روزی نبود که امیرکبیر گریست؛ ایشان هزار و صد و هشتاد و هشت روز نخست وزیری خود را، هر شب از جهل و خرافات مردم ایران گریست...
امیرکبیر برای انجام تمام اصلاحات خود که در کتاب "امیرکبیر" فریدون آدمیت، که به قول آقای خسرو معتضد بهترین کتاب در باره امیرکبیر است، گریسته است.
آری امیرکبیر و "میجی" امپراتور ژاپن، برنامه اصلاحات خود را همزمان آغاز کردند.
*برنامه اصلاحات امیرکبیر بسیار مفصل تر از میجی بود. مردم ژاپن با میجی همراهی کردند، مطالعه کردند، کار کردند، منافع مردم را برمنافع خود برتری دادند، تا امروز ژاپن سومین کشور دنیا از نظر اقتصادی و بهترین کشور دنیا در تمام پارامترهای زندگی باشد.
*لکن مردم ایران با جهل و خرافات بسیار عمیق، 1188 روز امیرکبیر را گریاندند.
*سالانه 30 میلیون نفر از مردم ژاپن به آرامگاه میجی در توکیو می روند و از اصلاحات او سپاسگزاری می کنند. ولی مردم ایران حتی نمی دانند که آرامگاه امیرکبیر روبروی صحن امام حسین در کربلاست!
*در سال 1393 بیش از 30 میلیون نفر از مردم ایران از کربلا بازدید کرده اند ولی اصلا سری به آرامگاه امیرکبیر که درست در حجره جنوب شرقی روبروی صحن امام حسین است نزده اند!
آنقدر پخش کنید تا همه ایرانی ها بدانند آرامگاه امیرکبیر کجاست🙏🌸
ممنون از مخاطب گرامی مان
@aghmiun